هزینه ایجاد دانش از بین می رود
کم توجهی به مستند بودن و ضبط دانش بر محور استفاده کننده آن
نبود ساختار مناسب برای تسهیم آن

سیستم انگیزشی نامناسب برای تسهیم دانش و توسعه آن
دانش های حساس و کلیدی برای تصمیمات در اختیار نیست
ضعف در ترجمه هدف های سازمان به هدف های دانشی
خبره ها و کارشناسان خود را بازنشسته یا سازمان را ترک می کنند (همان منبع، ۱۳۸۶)
۲-۱-۲-۱۰) مدل های مدیریت دانش:
مدل های بسیاری راجع به مدیریت دانش پیشنهاد شده که دارای فرایندهای متفاوتی هستند کاکاباسه و همکارانش به چهار گروه از مدل ها به شرح زیر اشاره دارند (کاویانی و نیازی،۱۳۸۶ به نقل از کاکاباسه، ۲۰۰۳).
مدل های شبکه
در این نوع از مدلها، تمرکز بر روی ارتباطات، کسب، تسهیم و انتقال به طریق تبادل اطلاعات افقی است دانش های مهم در شبکه ای متشکل از افراد که به وسیله ابزار مختلف به هم می پیوندند، نهفته است و آگاهی از این بینش ها و اطلاعات، خارج از گروه ها و تیم های رسمی عامل کلیدی به شمار می رود در این نگرش ساختن روابط اجتماعی، سرمایه اجتماعی و قائل بودن روابط متقابل، به عنوان کار و فعالیت اصلی دانش، مورد توجه قرار گرفته است.
مدل های شناختی
دانش به مثابه دارایی سازمانی است که نیاز به دستیابی دقیق، بیان، ذخیره، اندازه گیری، نگهداری و انتشار کنترل شده دارد ایجاد ارزش از طریق کاربرد متوالی بهترین روش های حاصل و نیز پرهیز از خطاهای ناآشکار ریشه یابی شده و کتبی و نیز بهره بردن از درس های آموخته شده به دست می آید در این نگرش بر روی استفاده دوباره، تکثیر، استاندارد سازی و حذف روش های قدیمی که کارایی خود را از دست دادهاند تمرکز می شود
مدل های انجمنی/ ارتباطی:
در این مدل ها درباره ویژگی های گروه های کاری که باید دارای قابلیت هایی چون، خودسازماندهی، فراگیری مستمر و تبادلات غیررسمی باشند، بحث می شود. دانش در تفکری ایجاد می شود که در یک انجمن گردش میکند، جایی که زبان مشترکی وجود دارد، اعتماد اجازه بهره برداری از مکاشفه ها را می دهد، ممکن است ارائه های نهفته به صورت خلاقانه برنامه ریزی شود و نشانه های مهم وراه حل های کاری متوالی به وسیله بیان داستان های کاری منتشر می شوند.
مدل های فلسفی
در این مدل ها بازارها و فرایندهای داخلی بر پایه ی گفتگوی دو طرفه در یک زمینه استراتژیک، پرسش
در مورد فرضیات کندوکاو مداوم درباره رفتار رقبا، مورد توجه قرار می گیرد. این دیدگاه، شخصی سازی را مقدم بر کد کردن می داند و تکنولوژی کمی را مورد استفاده قرار می دهد
همچنین محرک های فرهنگی اصلی این کار، حفظ ارتباط آزاد (تبادل نظر)، تشویق، انعکاس نظرات، کنکاش خلاقانه و اثبات عقیده و نظر است.
با توجه به تجربیات سازمان های پیشرفته، در زمینه مدیریت دانش، ترکیب مدل های شبکه، فلسفی و انجمنی به همراه استفاده از مدل شناختی، ترکیبی مناسب برای مدیریت دانش در سازمان است و محرک های اصلی در این راستا ارتباطات و روابط، اعتماد، همدلی، انجمن، گفتگوی دو جانبه عمیق و تکنولوژی برای دستیابی به گفتگو و برقراری ارتباط با ثبات هستند.
۲-۱-۲-۱۱)الگوی SECI فرایند خلق و تبدیل دانش
پیش از بیان الگوی SECI لازم است تا مفهوم پایه ای (بی ای) تحلیل شود. بی ای[۹]؛ مفهومی ژاپنی و به معنی مکان است. این مفهوم که نخستین بار توسط کیتارو نیشیدا ، ارائه شده، به معنی مکانی مشترک برای برقراری روابط میباشد. این مکان میتواند فیزیکی ( اداره و دایره کاری )، مجازی ( نامه الکترونیک و کنفرانس تصویری ) یا ترکیبی از این دو باشد. آنچه مفهوم (بی ای) را از تعاملات عادی افراد متمایز میکند، چنین فضایی، مفهوم خلق دانش میباشد. (بیای) بستر ارتقای دانش فردی و جمعی را فراهم میکند. دانشی که حاصل تجارب و اندیشههای دیگران میباشد، قابل حصول توسط افراد دیگر است. در واقع بی ای محتوایی را فراهم میکند که فرایند خلق دانش و انتقال آن شکل بگیرد. این فضا میتواند در گروههای کاری، گروههای غیر رسمی، تیمهای پروژه ای، جلسات موقتی یا در تماس با مشتریان شکل بگیرد( بلاکر[۱۰]،۲۰۱۰)
دومحقق ژاپنی به نامهای نوناکا و تاکوچی الگویی جهت توضیح چهار فرایند لازم برای ایجاد و استفاده از دانش در سازمان ارائه داده اند.این چهار فرایند شامل جامعه پذیری،برون سازی، ترکیب و درونی سازی میباشند. محتوای دانش سازمانی به دو صورت آشکار و پنهان بر این چهار فرایند اثرگذار است(ویج[۱۱]،۲۰۰۳) در فرایند جامعه پذیری، افراد باید با یکدیگر ارتباطات رو در رو برقرار کنند. در فرایند برونی سازی، افراد دانش پنهان و ضمنی خود را از طریق تبادل و ارائه اطلاعات توسط الگوهای ذهنی و کلمات آشکار میسازند. جو اعتماد و اطمینان از شروط انجام موفق این فرایند است. در فرایند ترکیب، دانش آشکار شده گروهها در اختیار تمام افراد سازمان قرار میگیرد و سرانجام در فرایند درونی سازی، دانش آشکار به دانش ضمنی تبدیل میشود و دانش جدیدی در درون افراد نهادینه میشود.خلق دانش به صورت فرآیندی حلزونی شکل، از تعاملات میان دانش آشکار و دانش ضمنی حاصل میشود. ترکیب این دو نوع از دانش چهار صورت از تبدیلهای دانش را نمایان میسازد (نوناکا و تاکوچی،۱۹۹۶)
۲-۱-۲-۱۲)الگوی فرایند مدیریت دانش
الگوی بوکویتز و ویلیامز (شکل ۲-۷)فرآیندهای مدیریت دانش را به دو بخش استراتژیکی و تاکتیکی تقسیم بندی میکند. بخش تاکتیکی شامل فرایند به دست آوردن دانش مورد نیاز برای فعالیتها، به کارگیری دانش در ایجاد ارزش، یادگیری، مبادله و تسهیم دانش موجود بین افراد است. فرایند استراتژیک، به دست آوردن ارزش از فرایند تاکتیکی در جایی است که استراتژی سازمان با اهداف سازمانی مورد استفاده قرار گیرد(اسمیت[۱۲]، ۲۰۰۰) عواملی که میتوانند به آن فرآیندها کمک کنند (یا مانع آن شوند)، تحت عنوان توانمند سازها (محرکها) شناخته میشوند. این توانمندسازها عبارتند از: استراتژی و رهبری ،فرهنگ، اندازه گیری (معیار) و فناوری. در جریان تحقیق از این الگو به عنوان الگوی اصلی معرف فرآیندهای مدیریت دانش استفاده شده است.
شکل ۲-۷: الگوی فرایند مدیریت دانش(بکوویتز و ویلیامز[۱۳]،۱۱:۲۰۰۲)
۲-۱-۲-۱۳) عناصر مهم در چارچوب مدیریت دانش در بخش تولیدی:
افراد، فرایندها و فناوری سه عنصر اصلی هر محیط سازمانی هستند. مدیریت دانش به منظور ایجاد روحیه تسهیم و استفاده از دانش، روی افراد و فرهنگ سازمانی تاکید می کند. همچنین به منظور پیدا کردن، ایجاد، اکتساب و تسهیم دانش بر روی فرایندها یا روشها متمرکز می شود و به منظور ذخیره سازی دانش و قابل استفاده کردن آن به هنگام کار گروهی (بدون اینکه افراد در واقع و به صورت فیزیکی کنار هم باشند) بر روی فناوری متمرکز می شود. افراد مهمترین بخش هستند زیرا مدیریت دانش با تمایل افراد به تسهیم و استفاده از دانش وابستگی مستقیم دارد. افراد، فرایندها و فناوری همواره می توانند به عنوان یک عامل محرک و یا یک مانع برای حرکت دانش محسوب شوند. لذا می باید همواره موانع را شناسایی و برطرف کرد و به گسترش و ازدیاد عوامل محرک پرداخت.
افراد:
تغییر فرهنگ سازمانی و سازگاری آن جهت پذیرش مدیریت دانش (قرار دادن فرهنگ سازمانی در راستای مدیریت دانش) مهمترین و چالش برانگیزترین کار در مدیریت دانش است. موقعیت مدیریت دانش در درجه اول به انگیزه، تمایل و توانایی افراد برای تسهیم و به اشتراک گذاری دانش خود و استفاده از دانش دیگران وابسته است که در نهایت منجر به سلامت سازمانی کارکنان می شود.
فرایند:
با توجه به متدولوژی موجود، چارچوب مدیریت دانش در رابطه با فرایندها و تکنیک های مدیریت دانش موارد زیر را پیشنهاد می کند
شناسایی، تسخیر، انتخاب، ذخیره سازی، تسهیم، کاربرد و خلق، یک راه برای شناسایی دانشی که باید در اختیار گرفته شده کسب گردد انجام ممیزی دانش است به کمک انجام ممیزی، انواع دانش مورد نیاز، منابع، نقاط ضعف و قدرت، جریانهای دانش و … که جهت توسعه و ایجاد یک استراتژی دانش برای سازمان مورد نیاز هستند، آشکار می شود برای مثال می توان به طرح چند سوال ساده برای کارکنان سازمان، حوزه های کلیدی دانش را که در خطر از دست رفتن هستند شناسایی کرد همچنین می توان تعیین کرد که چه دانشی واز چه کسی باید اخذ گردد
فناوری:
فناوری در تمامی فرایندهای مدیریت دانش مورد استفاده واقع می شود و در همین راستا راه حلهای تکنولوژیک فراوانی در بازار وجود دارد مشکل اصلی در انتخاب فناوری مناسب است باید دقت داشت که فناوری صرفاً یک تسهیل کننده است که طی آن می توان ارتباط افراد با اطلاعات و همچنین ارتباط افراد با یکدیگر را ایجاد کرد. در واقع می توان گفت که پایه اصلی موفقیت مدیریت دانش در سازمان استفاده از فناوری اطلاعات است. سیستم های مدیریت دانش به کمک سه دسته فناوری توسعه می یابند ارتباطات ، همکاری و ذخیره و بازیابی سه فناوری مورد استفاده در مدیریت دانش هستند. فناوریهای ارتباطات به کاربران اجازه می دهد که به دانش مورد نیاز دست پیدا کرده و با یکدیگر (بخصوص با متخصصان) ارتباط برقرار کنند پست الکترونیک، اینترنت و سایر ابزار های مبتنی بر وب و حتی نمابر و تلفن جزء فناوریهای ارتباطات هستند فناوریها به ما کمک می کنند تا کار گروهی را ایجاد کنیم اعضای گروه میتوانند همزمان و یا غیر هم زمان بر روی یک موضوع فعالیت کنند.
۲-۱-۲-۱۴)مدیریت دانش در بخشهای دولتی و غیردولتی
بررس ها حاکی از آن است که مدیریت دانش، موضوعی است که در بخش خصوصی متولد و رشد یافته و در مورد پیشینه مدیریت دانش در سازمانهای دولتی کمتر صحبت شده است. کتاب ها و مقاله هایی که به موضوع مدیریت دانش در سازمان های دولتی پرداخته اند، در مقایسه با مدیریت دانش در بخش خصوصی از تعداد کمتری برخوردار بوده اند.
کانگ و پاندیا(۲۰۰۳) با مرور پیشینه مدیریت دانش در سازمانهای دولتی، اظهار داشته اند که این موضوع در مورد سازمانهای دولتی، نوپا بوده و در مراحل ابتدایی می باشد و باید توجه ویژهای به آن شود به نظر می رسد که سازمان های دولتی به عنوان نظام و کارکنان دولتی به مثابه رهبران این سازمان ها هنوز هم بسیاری از خصوصیات امور اداری عمومی سنتی برخوردارند. با این که دنیای پیرامون بخش دولتی به سرعت در حال تغییر است و به دلیل ویژگیهای نوینی که از جهات مختلف به دست آورده، با دنیای دهه قبل، حداقل همانندی را دارد ولی بخش دولتی که به وسیله سازما نهای بخش دولتی و رهبران آنها تجلی یافته و مشخص می شود تفاوت چندانی نیافته است. همین امر با توجه به تغییرات حاصل شده، مشکلاتی را موجب شده است (کویامان والیاسن، ۱۳۸۹)
نظر پیتر دراکر تنها منبع مزیت رقابتی پایدار در آینده، دانش خواهد بود. دانش، تنها منبعی است که هر چه از آن استفاده بیشتر شود، خود نیز افزایش می یابد. به نظر می رسد که دستیابی سازمان های بخش دولتی به این منبع عظیم به دلیل دستیابی آسان به اعتبارات دولتی، با کندی همراه بوده است. جعبه سیاه عملکرد مدیران در سازمان های دولتی به مراتب کوچکتر شده است و نظارت های عمومی هم از طریق نمایندگان منتخب مردم و هرم از طریق رسانه های عمومی مثل رادیو و تلوزیون و روزنامه ها افزایش یافته است. عملکرد نامطلوب سازمان های بخش دولتی و اتلاف منابع توسط این بخش، حساسیت مردم را افزایش داده است. امروزه برای بسیاری از مردم این سؤال مطرح است که چرا سازمانهای بخش عمومی از نارسائیهای موجود در عملکرد خود رنج میبرند در حالیکه بسیاری از سازمانهای بخش خصوصی از این نارسائیها مصون هستند(کویامان والیاسن، ۱۳۸۹).
۲-۱-۲-۱۵)اهمیت و ضرورت مدیریت دانش در سازمانهای دولتی
مدیریت دانش در سازمان های دولتی چه کاربردی می تواند داشته باشد؟ آیا ماهیت و نقش سازمان های دولتی می طلبد که در مورد مدیریت دانش در سازما نهای دولتی صحبت شود؟ سازمان همکاری و توسعه اقتصادی در گزارشی در سال ۲۰۰۳ میلادی، اهمیت و ضرورت مدیریت دانش در سازمان های دولتی را مورد بررسی قرار داده است. از نظر این سازمان، سازما نهای دولتی بنا به دلایل ذیل باید به سمت مدیریت دانش حرکت کنند. تبدیل شدن دانش به مهم ترین منبع اثربخشی فعالیت ها و اقدامات سازمان با توجه به اینکه یکی از مهمترین وظایف بخش دولت، تصمیم گیری و خط مشی گذاری است، اهمیت دانش در این خصوص، سیری صعودی خواهد داشت. کانگ و پاندیا(۲۰۰۳)
اعمال حاکمیت به جای تصدیگری. یکی از انتقاداتی که مخصوصاً در سال های اخیرمتوجه دولت ها شده است در خصوص اندازه دولتها بوده است. منتقدان میگویند که بزرگی بیش از حد دولت و گسترش بی رویه بوروکراسی اداری مانع کارایی و پاسخگویی سریع در بخش دولتی شده است، به گون های که وچک سازی در دولت و حرکت از تصدی گری به سوی اعمال حاکمیت در دستور کار دولتها قرار گرفته است. اعمال حاکمیت میطلبد که دولت ها به حرکتهای مبتنی بر دانش توجه کنند ( OECD،۲۰۰۳). به نظر می رسد که جهانی شدن به چالشی مهم برای سازمانهای دولتی تبدیل شده و یا بزودی خواهد شد. با گسترش جهانی شدن، رقابت بین سازمان هایی که خدمات مشابهی ارائه میکنند گسترش یافته، و نیاز به کسب دانش و مهارت در کسب و بکارگیری آن اهمیت خواهد یافت( OECD،۲۰۰۳)
۲-۱-۲-۱۶) موافقان و مخالفان مدیریت دانش در سازما نهای دولتی
گرچه در خصوص ضرورت مدیریت دانش برای سازمانهای دولتی، مخالفتی به چشم نمی خورد. اما بعضی از صاحبنظران (به عنوان مثال بوین، ۲۰۰۲ ) معتقدند که اختلافات بین سازمانهای دولتی و سازمان های خصوصی آن قدر زیاد است که سازمان های دولتی نمیتوانند از تکنیک های بخش خصوصی استفاده کنند. سازمان های دولتی در موضوعاتی مثل مدیریت منابع انسانی، خط مشی گذاری و مدیریت موضوعات اخلاقی از سازمان های بخش خصوصی متمایز میگردند. لذا مدلهای موجود مدیریت دانش، به هیچ عنوان نمیتوانند مبنای کار قرار بگیرند و باید به دنبال مدل های منحصر به فرد برای بخش دولتی رفت( بوین[۱۴]،۲۰۰۳)
۲-۱-۲-۱۷)مدیریت دانش و خوشههای صنعتی
اقتصاد امروز جهان بر پایه اطلاعات و دانش بنیان نهاده شده است. پیشرفت های فناوری اطلاعات مانند تکنولوژی کامپیوتر و ارتباطات راه دور به وقوع انقلابی در عرصه اقتصاد انجامیده که نوع فعالیت ها و روند تجارت را به گونه ای دستخوش تغییر کرده است که تا پیش از این قابل تصور نبود (نوروزیان، ۱۳۸۴).
بخش های تولیدی و خدماتی، هر دو از انقلاب تکنولوژیک سود میبرند. اهمیت اطلاعات به عنوان یکی از فرایندهای تولید، برای درک بهتر نیازهای مشتریان و نیز برای بهبود مستمر تولید و فرایند آن، یکی از جنبه های این تأثیر است. در این دوره، قابلیت بهره وری تنها به سرمایه و تجهیزات وابسته نیست؛ بلکه هرچه بیشتر به مهارت، دانش و تخصص کارکنان بستگی دارد. سازمان ها نیز با درک اهمیت دانش، در حال ساختاربندی مجدد خود برای استفاده از این فرصت اند. توانمندسازی کارکنان، تبدیل ساختار عمودی به ساختار افقی، تمرکززدایی و تأکید بر نوآوری و بهبود مستمر در دستور کار اکثر سازمان های بزرگ قرار گرفته است.
استراتژی های توسعه اقتصادی باید با این دیدگاه جدید مطابقت داشته باشند. استراتژی ها باید برای فراهم کردن نیازهای اطلاعاتی سازمان ها توسعه یابند و برای خلق دارایی های دانش مدار سازمان ایجاد شوند. فعالیت های توسعه باید از فناوری اطلاعات و ابزارهای خلق دانش بهره گیرند. اغلب ابزارهای مدیریت دانش و تکنیک های آن می توانند به توسعه اقتصادی سازمان ها کمک کنند تا بهتر با منابع داخلی و خارجی دانش و اطلاعات ارتباط برقرار کنند (نوروزیان، ۱۳۸۴)
۲-۱-۲-۱۸)دسته بندی دانش مدار خوشه های صنعتی
یکی از استراتژیهای توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه های صنعتی است. در خلال دهه ۱۹۹۰ میلادی، رشد سریع ادبیات موضوع خوشههای صنعتی، ارتباطات قویای با سایر موضوعات مرتبط مانند مدیریت بازرگانی، سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد. البته این رشد سریع باعث ایجاد ابهاماتی در تعریف واژگان و اصطلاحات وابسته نیز شد. در واقع روشن است که در این نوع تجمیع، روابط اقتصادی به صورت تصادفی رخ میدهد (منطق تعداد زیاد سازمانها و رخدادهای تصادفی)، ولی مزیت اقتصادی به وجود آمده اهمیتی خاص دارد. شهرهای بزرگ و چنین تجمعاتی، اقتصادهای شهری شده را ایجاد می کنند؛ یا به عبارت دیگر، مزایای اقتصادی از عوامل یا شرایطی ناشی می شود که به تمام سازمانهای عضو این تجمیع سود میرساند و منجر به صرفه جویی در مقیاس مکانی می شود (نوروزیان، ۱۳۸۴)
ایده صرفه جویی در مقیاس به واسطه تجمیع جغرافیایی، تاریخچهای طولانی در اقتصاد دارد که به اولین تجربیات آدام اسمیت از تخصصی شدن کار و توضیحات مارشال در مورد آن بر می گردد. مارشال معتقد است سازمانها بنا به دلایل زیر میخواهند در یک مکان قرار گیرند: اول اینکه، این کار به آنها اجازه میدهد از لحاظ تأمین نیروی کار متخصص و ماهر در مضیقه نباشند. دوم اینکه سازمان ها میتوانند ورودی های خاص یک صنعت مانند فناوری یا سرمایه گذاری را به صورت مشترک استفاده کنند. سوم، سازمان هایی که از نظر جغرافیایی به هم میپیوندند، میتوانند حداکثر جریان اطلاعات و ایدههای نو را خلق کنند. به عبارت دیگر، دانش تولید، فنی و بازار راح تتر تسهیم و سریع تر به خلاقیتهای ارزشمند تبدیل خواهد شد(نوروزیان، ۱۳۸۴)
در یک خوشه، بخش مهمی از جامعه موجود برای کسب صرفههای اقتصادی بیرونی با یکدیگر ارتباطات عمودی و افقی بر قرار میکنند و ضمن رقابت با یکدیگر در بسیاری از موارد، همکاری جمعی و اقدامات مشترک با تهدیدات و فرصت های مشترک دارند. ارتباط درونی این بنگاهها و نهادها، کاهشدهنده هزینه ها و تسهیل کننده خلق و تسهیم موجودی مشترکی از تولیدات، فناوری، دانش سازمانی و درک نیاز مشتریان برای تولید محصولات و خدمات بهتر در بازار است(نوروزیان، ۱۳۸۴)
در گذشتهای نه چندان دور، خوشههای صنعتی را صرفاً بر اساس مزایای اقتصادی منتج از نزدیکی جغرافیایی دسته بندی میکردند. ولی امروزه رویکردی نسبتاً متفاوت شکل گرفته است که به مفهوم خوشه به عنوان عاملی در مزایای رقابتی مینگرد(پورتر[۱۵]،۲۰۰۳) با این نگاه، قدرت یک خوشه به یک سری از عوامل تعاملی بستگی دارد که عبارتند از: استراتژی شرکت، محیط و شرایط نهادهها، محیط و شرایط تقاضا، صنایع وابسته و پشتیبان، سیاستها و مشوق های مالی دولت و نظایر آن. اگرچه این رویکرد به عناصر دانشمدار به عنوان پیوند اجتماعی توجه بیشتری دارد، ولی هنوز هم روی ارتباطات اقتصادی تأکید زیادی میشود (نوروزیان، ۱۳۸۴).
۲-۱-۲-۱۹)عناصر بکارگیرنده و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی
برخی عناصر نظام دانش گرایش بیشتری به استفاده، کپیبرداری و اقتباس از دانشهایی دارند که در نظام تولید جا افتادهاند، اما برخی دیگر بیشتر به کسب، خلق، پردازش و تسهیم دانش های نو گرایش دارند تا آنها را در نظامهای مذکور به اجرا در آورند(لورنز[۱۶]،۲۰۰۵) برای مثال عناصر به کارگیرنده دانش شامل نگهداری یا مفاهیم به کارگرفتن دانش و دگرگون کردن آن در دو سر طیف یکسانی قرار دارند، اما تمایز آنها برای تحلیل کل سیستمهای دانش خوشه ای اهمیت دارد. برای مثال، شرکتی می تواند فناوری جدید را پیدا و اقتباس کند که به طور کامل از درون خوشه کپی برداری شده باشد. درست است که برخی از شرکتها ممکن است به طور انفرادی مقداری نوآوری به خرج دهند، اما به کل خوشه هی چگونه اندوخته دانش افزوده نشده یا این افزایش ناچیز است. مقدار زیادی از مبادلات، به کارگیری و کپی برداری از دانش ممکن است در نظام خوشه ای درون نگر رخ دهد که برای شرکت ها به صورت انفرادی، پویاییهایی نیز به همراه آورد، اما کل خوشه همچنان از لحاظ فنی ایستا باشد.
۲-۱-۲-۲۰) مدیریت دانش در ارتباط با مشتری
موضوعات: بدون موضوع
[جمعه 1400-07-23] [ 12:29:00 ب.ظ ]