« سنت خداوند این است که می بایست همگان را بیازماید و سنت آزمون و ابتلا را بشناسد و آن را باور داشته باشد: احسب الناس ان قالوا آمنا و هم لایفتنون (قرآن، ۲-۱۵۶ ) و بر این عقیده باشد که آزمون امت سخت تر و دشوارتر است و به صرف این که بگوید ایمان آوردیم نمی تواند خود را در آرامش و آسایش ببیند» (عابدزاده، ۱۳۸۵: ۱۰۳)
پایدارى در فرمانبردارى از خداوند واجراى برنامه اى در زندگى که در خور بندگى خداوند باشد یکى دیگر از مهم ترین زمینه هاى صبر است.
«امام غزالى به این نکته توجه کرده مى گوید: صبر در مقام بندگى خداوند بس دشوار است. زیرا انسان طبیعتاً از بندگى و بنده بودن نفرت دارد و مدعى خدایى است و دلش مى خواهد بجاى عبودیت ربوبیت کند.» (قرائتی، ۱۳۸۵: ۱۵۲)
«یکى از عرفا گفته است: یکایک افراد بشر ادعایى راکه فرعون برزبان مى آورد و مى گفت: انا ربکم الاعلى! در مغز خود مى پرورانند; چیزى که هست فرعون زمینه اجتماعى آماده اى در اختیار داشته است و در زمان او مردمى مى زیسته اند که این زبونى را پذیرفته اند و زیربار ادعاى او رفته اند به تعبیر قرآن: فاستخف قومه فاطاعوه.» (قرآن کریم ۴۳- ۵۴)
هر فرد انسانى درهر شرایطى که به سر مى برد، در رفتارى که با خدمت گزاران و زیردستانش و کسانى که به نحوى تحت فرمانش هستند با زبان بى زبانى این ادعا را دارد و مى خواهد این رؤیاى خود را جامه عمل بپوشاند. ممکن است نتواند با صراحت چنین ادعایى را بر زبان براند ولى مگر نه این است که با آن غیظ و غضبى که در برابر کوتاهى یا اشتباه یکى از زیر دستانش از خود نشان مى دهد مى خواهد بفهماند که نسبت به آنان برترى دارد! و به عبارت دیگر در خور امکانات ناچیزش مى خواهد جامه کبریایى خداوند را اگر براى چند لحظه هم شده در بر کند. عبودیت و بندگى به هر ترتیب و به هر شکل براى انسان دشوار است. هریک از عبادات به مناسبتى براى انسان ناخوشایند است: نماز به خاطر سستى. زکات به خاطر بخل و دنیا دوستى. و حج و جهاد به خاطر هر دو. بنابراین صبر در مقام بندگى و پرستش خداونددر حقیقت صبر و مقاومت در برابر سختى ها و دشوارى هاى گوناگون است.بنده اى که مى خواهد فرمانبردار خداوند باشد در دو مرحله نیازمند صبر است: مرحله اول پیش از انجام عبادت: صبر در این مرحله پشتوانه این است که بنده نیتش را پاک گرداند و با اخلاص تمام عبادت را شروع کند و نگذارد انواع و اقسام خودنمایى و ریا آن را بیالاید و عزم جزم کند که کار را تا به آخر خالصانه براى خداوند به جاى آورد. این چنین صبرى براى کسى که از ماهیت نیت و اخلاص وآفات ریا و نیرنگ هاى نفس انسانى با خبر باشدصبر بسیار دشوارى است.
مرحله دوم در حین انجام عبادت: به این معنا که انسان در اثناى عمل لحظه اى از اوج مقام قرب الهى فرود نیاید و از به جاى آوردن آداب و مستحبات عبادت فروگذارى نکند و براى مقاومت با عوامل داخلى و خارجى که دم به دم مى خواهند عزیمت او را سست کنند و توجه او را به مقام پروردگار بکاهند از نیروى صبر مدد بگیرد. صبر در این مرحله هم کار آسانی نیست.» (همان: ۱۹۵)
۳-۳-۵- صبر و ایمان به مشیّت خداوند
یکی دیگر از مسایلی که به انسان کمک می کند تا در برابر دشواری ها و مصیبت ها صبر پیشه کند، باور به قضا و قدر است. وقتی انسان بداند که هر چیزی که انسان بدان گرفتار شده بر پایه برنامه ای از پیش تعیین شده است، بی تابی کم تری از خود بروز می دهد. به ویژه کسانی که می دانند که این از ناحیه خداوندی حکیم و فرزانه است.
« خداوند در آیه ۲۲ سوره حدید به قضا و قدر در مصیبت ها و سختی ها این گونه اشاره می کند: مَا أَصَابَ مِن مُصِیَبهٍ فِی الْأَرْضِ وَلاَ فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِن قَبْلِ أَن نَبْرَأَهَا إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ…؛ به هیچ کس مصیبتی در بیرون (زمین) و یا در جانشان نمی رسد مگر آن که پیش از این، در کتابی نوشته شده است و برای خداوند این کار آسان است.» (عابدزاده، ۱۳۸۵: ۱۲۹)
بنابراین انسان نمی بایست از آن چه از دست داده اندوهگین شود و افسوس بخورد و به آن چه به دست آورده شادمان گردد.در این آیه از مردم می خواهد که به مصیبت های وارده این گونه بنگرند که آن ها از جانب خداست و قضا و قدر حتمی است که می بایست انجام شود و انسان در برابرش شکیبایی کند نه آن که افسوس و حسرت بخورد و به حزن و اندوه دچار شود. انسانی که معتقد به قضا و قدر و سنت الهی باشد واکنشی مثبت از خود بروز می دهد که همان شکیبایی و صبر است؛ زیرا می داند که سنت و قوانین الهی قابل تغییر نیستند.
۳-۴- جایگاه صبر و صابران در قرآن
جایگاه صبر و صابران در قرآن با بررسى مواردى که در قرآن سخن از صبر به میان آمده است به وضوح آشکار مى شود و هرگونه تردید را از میان مى برد که از دیدگاه قرآن صبر والاترین و بالاترین درجه دین دارى است و بزرگ ترین امتیاز اهل ایمان به حساب مى آید و بندگان شایسته خداوند به هر مقامى که رسیده اند در پرتو آن بوده است. صبر مهم ترین شاخه درخت ایمان است و مطمئن ترین کشتى نجات است. قرآن صبر را کلید هر خیر و نیکى و دروازه خوشبختى و کامرانى دنیا و آخرت دانسته است. این مطلب وقتى روشن تر مى شود که ببینیم خداوند در چه رابطه هایى از صبر سخن گفته است و جایگاه صبر و صابران را در قرآن که نسخه دیگرى از کتاب آفرینش است چگونه تعیین کرده و کجا نشان داده است. ویژگى هاى بیان قرآنى در رابطه با صبر به قرار زیر است:
۱ . صبر و یقین. در آیه ۲۴سوره سجده
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید. |
- صبر و شکر. در آیه ۵ سوره ابراهیم آیه ۵ آیه۳۱ سوره لقمان. آیه ۱۹ سوره سبا. آیه۳۳ سوره شورا.
۳ . صبر و توکل. در آیه ۴۲ سوره نحل
- صبر و نیاش. در آیه ۱۵۳ سوره بقره:
۵ .صبر و تسبیح. در آیه ۴۸: سوره طور
۶ . صبر واستغفار. در آیه ۵۵: سوره مؤمن
- صبر و جهاد. در آیه ۳۱: سوره قتال
۸ . صبر و عمل صالح. در آیه ۱۱
۹ . صبر و تقوا. در آیه ۱۲۰: سوره آل عمران آیه ۱۸۶ سوره یوسف آیه ۹
۰۱۰صبر و حق. در آیه ۳: سوره عصر
- صبر و مهربانى. در آیه ۱۷ سوره ۹۰ (بلد)
۳-۵٫ سیمای صابران در قران کریم
دیگر شیوه اى که قرآن براى بیان ارزش و اهمیت صبر و خاطر نشان ساختن عنایت ویژه آیین اسلام به آراستن سیماى مؤمنان به زیور صبر معمول داشته است این است که در لباس داستان تابلوهاى گویا و آموزنده اى را از زندگانى صابران بزرگ تاریخ که هریک در زمینه خاصى الگوى صبر بوده اند ارائه مى دهد.
۳-۵-۱حضرت ایوب(ع) اسطوره صبر در برابر سختی ها
مشهورترین قهرمان صبر در تاریخ بشر که همه جا نامش با صبر همراه است حضرت ایوب است. شهرت صبر ایوب آن چنان است که ضرب المثل شده است. صبر ایوب عبارت بوده است از این که آن حضرت دچار بیمارى سختى مى شود و در همان اثنا همسر و فرزندانش را نیز از دست مى دهد. در قرآن نام حضرت ایّوب چهار مرتبه ذکر شده است که در دو مورد آن داستان (ضبُرّ ایوب) عنوان شده است.
خداوند متعال از حضرت ایوب با عبارات گوناگون و به عناوین مختلف تجلیل کرده است: ۱- واذکر: داستان حضرت ایوب را با خطاب به پیامبر اسلام آغاز مى کند و او را به عنوان الگوى صبر وشکیبایى به پیامبر گرامى اسلام معرفى مى نماید.۲-. عبدنا: بنده ما. به جاى این که بفرماید: (عبداً لَنا)، یکى از بندگان ما ۳-. رحمه منّا: خداوند مى فرماید: او را مشمول رحمت خاص خویش گردانیدیم ۴- إنّا وجدناه صابراً: خداوند با تأکید فراوان بر (صابر بودن) وى گواهى مى دهد. ۵-. نعم العبد: بالاترین ستایش قرآن از انسان این است که خداوند او را به عنوان (عبد) خود معرفى کند و از آن بالاتر این که در باره کسى بگوید: (نعم العبد) (چه بنده خوبى!). ۶-. إنّه اُوّاب: (اواب) صیغه مبالغه است از (اوب) به معناى رجوع و روى آوردن. خداوند مى فرماید: «ایوب بنده صاحبدلى بود که همواره روى دلش به جانب ما بود و جز ما به هیچ چیز و هیچ کس نمى اندیشید» (قرائتی،۱۳۷۳: ۴۲)
۳-۵-۲- حضرت یعقوب، اسوه صبر و گذشت
براى حضرت یعقوب در طول زندگى مصیبتها و حوادث تلخى پیش آمد که کمتر کسى یاراى تحمل آن را داشت و رأس آنها فراق چندین ساله یوسف، عزیزترین فرزندش بود. با عنایت به اینکه وى بر اساس علم الهى از ارزش و منزلت والاى یوسف با خبر بود، از دست دادن یوسف برایش سخت گران آمد. یعقوب در این مصیبتها غرق بود، اما آنى از ذکر خدا و سپاس نعمتهاى او غافل نگشت و با توکل بر ذات حق تعالى شکیبایى ورزید و به رحمت و فرج الهى امیدوار بود؛ از این رو چون خبر مرگ یوسف را به او دادند گفت: قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ (قرآن: ۱۲-۱۸) گفت: بلکه نفس شما کار بدى را پیش شما آراسته است پس اینک، صبرى نیکو مىکنم.
به علاوه، دربرابر فرزندان خطاکار و حسودش که با سهل انگارى یا خیانت موجب این مصیبت شده بودند عفو و گذشت و حتى آمرزش خواهى در پیش گرفته بود، که این از نهایت کرامت و بزرگوارى او حکایت مى کرد؛ «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّى إِنَّه هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ؛» (قرآن: ۱۲-۹۸)
زمانى که فرزندان خطا کارش، یوسف را به چاه انداخته و عذرهاى باطلى تراشیدند، گفت: فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ المُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ (قرآن:۱۲-۱۸) و اینک صبرى نیکو براى من بهتر است و خدا بر آنچه وصف مىکنید، یارى ده است.
و چون در یکى از سفرهاى فرزندانش به حضور عزیز مصر، برادر دیگر یعنى بنیامین را نیز از دست دادند و بازگشتند، یعقوب امیدوارانه گفت: فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَنِى بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ العَلِیمُ الحَکِیمُ؛» (قرآن :۱۲-۸۳) پس صبر من صبرى نیکوست، امید که خدا همه آنان را به سوى من باز آورد، که او داناى حکیم است.» (جزایرى، ۱۳۸۸: ۲۰۲)
۳-۵-۳- حضرت یوسف ، قهرمان صبر و شکیبایی در برابرگناه
یکى دیگر از قهرمانان صبر که در قرآن معرفى شده است حضرت یوسف است. بلاهاى گوناگون همچون حلقه هاى زنجیرى مرگبار دست و پا و سر و پیکر زندگى یوسف را در برگرفته است. در سراسر زندگیش هنوز از یک گرفتارى و مصیبت خلاصى نیافته است که دچار بلاى دیگرى مى شود که دشوارتر از پیش است.از نزد برادران دور مى شود گرفتار همسر جوان و خوشگذران عزیز مصر مى شود. رهایى او از دام آن دختر دربارى شهوت ران منجر به زندانى شدنش مى شود. با پایان گرفتن سال هاى سختى و شدت زندان گرفتار نوع دیگرى از بلایاى دنیا مى شود و رفاه و عافیت و نعمت و برکت به او روى مى آورد. درعین حال مشکل ترین مسؤلیت هاى اجرایى کشور مصر را برعهده دارد. در آن سال هاى قحط و خشک سالى حضرت یوسف وزیر کشاورزى و دارایى و مسؤل جیره بندى ارزاق عمومى است و در سال هاى آخر قحطى به عزیزى مصر مى رسد در کنار همه این گرفتارى ها محنت غربت و دورى از پدر و مادر و برادرانش را هم باید تحمل کند.
محسن قرائتی در سیمای صابران در این باره می نویسد: « هیچ یک از فراز و نشیب هاى زندگى نمى تواند سلاح صبر یوسف را کُند نماید و یا قامت استقامت او را خم کند و کوچک ترین تأثیر نامطلوبى در روحیه اش بگذارد. بنابراین چه جاى شگفتى است که خداوند این چنین به او مکنت دنیوى و منزلت اخروى عنایت فرماید. این ها همه پاداش صبر و تقواى اوست.کلید رمز داستان یوسف و برادرانش و راز موفقیت وى بر آن همه مشکلات و موانع گوناگون همان تقوا و صبر است. جلوه دیگرى از صبر یوسف هنگامى بود که فرمان شاهانه دایر بر آزادى او از زندان صادر گردید. حضرت در برابر این روزنه رهایى از زندان به هیچ وجه ذوق زده نمى شود و خود را نمى بازد. با آن که چندین سال است که در زندان به سر برده است بیش از آن که در اندیشه بیرون آمدن از زندان باشد خواهان رسیدگى به اتهامات ناروایى است که به او زده اند تا بى گناهى و پاکدامنى او بر همگان آشکار شود و راه آن هوسرانان به سوى او بسته شود. نتیجه این صبر هشیارانه و این اقدام آگاهانه آن بود که پادشاه مصر پس از انجام تحقیقات و به ثبوت رسیدن بى گناهى او این بار مشتاقانه گفت: او را به نزد من بیاورید تا او را مشاور خاص خویش گردانم! و وقتى به دربار رفت پادشاه مصر که مردم سراسر مصر جبین بر خاک آستانش مى ساییدند آن تجلیل و تکریم را از او معمول داشت. (فشرده مفاهیم آیات۵۰ تا ۵۴ سوره یوسف) و مهم تر این که از همین روزنه بود که بالأخره آفتاب جهان تاب حکومت و عزت خداوندى به تاریکخانه کشور پادشاهى مصر تابیدن گرفت و مردم مصر پس از سالیان درازاز ظلمات حکومت طاغوت بیرون آمدند و چشمشان به نور عدالت و ایمان روشن گردید.» (قرائتی،۱۳۷۳: ۸۳)
۳-۳-۶- حضرت اسماعیل اسوه صبر در فرمانبرداری از خداوند
در داستان حضرت اسماعیل نوع دیگرى از صبر جلوه کرده است: صبر در فرمانبردارى خداوند و خالصانه گردن سپردن به فرمان الهی. او با خرسندی و رضایت در برابر فرمان خداوند سر خم می کند و جان خویش را برای قربانی شدن در طبق اخلاص می نهد.
شهباز آزادمهر می نویسد: «حضرت ابراهیم خلیل الله در خواب مى بیند که دارد فرزند نوجوانش اسماعیل را ذبح مى کند. خواب پیامبر وحى خداوندى است. درنگ را جایز نمى شمارد. پسرش را فرا مى خواند و موضوع را با او در میان مى گذارد (سوره صافات): یابُنَیَّ إِنِّى أَرَی فِى المَنامِ إِنّى أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَری. در نگاه نخستین عبارت ساده و کوتاهى به نظر مى آید که در چند ثانیه بر زبان رانده مى شود. امّا اگر در نظر بگیریم که این سخن را پدر پیرى به پسر نوجوانش مى گوید آنگاه به اهمیت آن پى مى بریم. اسماعیل با گفتن دو جمله در پاسخ پدر نام خود را در طومار پیامبران و صابران راستین جاودانه ساخت: جمله اول: (یاأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ): پدر جان! آن چه بدان مأمورى به جاى آور; یعنى: حتى منتظر شنیدن پاسخ من مباش و امر پروردگار را بى درنگ اجرا کن. حتى نگفت: (إِفْعَلْ بى ماتُؤْمَرُ) (هر کار که دستور دارى با من بکنى بکن!) گویى نمى خواهد اصلا خودش را به حساب آورد. جمله دوم. (سَتَجِدُنى إِنْ شاءَ االه مِنَ الصِّابِرینَ) قول مى دهم ـ اگر خداوند بخواهد ـ به شما ثابت کنم که در شمار صابران هستم! ادعاى قهرمانى و شجاعت ندارد، کار خود را به خداوند وا مى گذارد و فقط اظهار امیدوارى مى کند که خدا او را یارى کند تا بتواند در زمره صابران قرار گیرد. و با همین نیروى توّکُل بود که توانست از عهده وفاى به عهد خویش برآید. پدر و پسر هر دو آماده اجراى فرمان خداوند شدند، پدر پیشانى پسر را روى خاک گذارد و کارد بر گلوى او نهاد تا سرش را ببرد (آیه ۱۰۳سوره صافات) که ناگهان مژده آسمانى به گوششان رسید که دست نگاه دارید، آزمونتان تا همین جا بود و از آزمون سربلند به در آمدید.» (آزادمهر،۱۳۸۵: ۱۹۶)
۳-۶- صبر و استقامت در سیره پیامبر اعظم (ص)
روزهایی بر پیامبر گذشت که توصیف آن با بیان و قلم مشکل است؛ دشمنانی که برای نابودی او کمر بسته بودند تا آنجا که خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند. در کنار آن حضرت، یاران و پیروان اندکش نیز انواع و اقسام شکنجه ها را متحمل می شدند.
از جمله صفات و خصایل وجودی پیامبر اعظم اسلام، درس صبر و استقامت است. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که: «فإنّ الله عزّ وجلّ بعث محمّداً فأمره بالصبر والرفق،». خداوند، حضرت محمد (ص) را مبعوث و او را امر به صبر و مدارا نمود» (کلینی، ۱۳۸۷ ج ۲: ۸۸ .)
۳-۶-۱- صلح حدیبیه جلوه صبر پیامبر (ص)
یکی از ثمرات و جلوه های صبر و استقامت پیامبر اعظم در جریان صلح حدیبیه است که در آیات قرآن در سوره فتح از آن به « فتح المبین » یاد شده است .
سید جعفر شهیدی در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام در این باره می نویسد: «در ذی القعده سال ششم هجری پیغمبر با هزار و پانصد تن از مردم مدینه برای ادای عمره روانه مکه شد. قریش چون از قصد پیامبر(ص) آگاه شدند برای ممانعت وی آماده گردیدند. نخست خالد بن ولید و عکرمه بن ابی جهل را روانه کردند تا او را از رسیدن به مکه باز دارند. پیغمبر در جایی که حدیبیه نام دارد و آغاز سرزمین های حرام است فرود آمد و به مردم مکه پیغام داد ما برای زیارت آمده ایم نه برای جنگ، قریش نپذیرفتند. سرانجام مصالحه نامه ای میان پیامبر و مردم مکه امضا شد که به موجب بخشی از مفاد آن، برای ده سال جنگی بین دو طرف نخواهد بود. در این سال مسلمانان نباید به مکه داخل شوند، اما در سال آینده همین موقع مردم شهر سه روز از مکه بیرون می روند و شهر را برای مسلمانان خالی خواهند گذاشت تا زیارت کنند.
موضوعات: بدون موضوع
[یکشنبه 1399-12-17] [ 11:02:00 ب.ظ ]