بررسی رابطه بین سلامت سازمانی و کیفیت زندگی کاری با تعهد سازمانی در بین کارکنان بیمارستانهای شهر شیراز | ... | ||
توجه فزاینده به موضوع قومیت در شاخه های گوناگون علوم اجتماعی از اواسط دهۀ ۱۹۷۰ میلادی ، این مقوله را از حد یک موضوع به سطح یک رشتۀ خاص رسانده است. در حالیکه مطالعات مربوط به قومیت در اوایل قرن بیستم به انسان شـناسی و تا انـدازه ای به جامعه شنـاسی محـدود بوده در اواخر این قرن در شاخه های دیگر علوم اجتماعی از جمله علوم سیاسی و به ویژه دو رشتۀ فرعی آن یعنی جامعه شناسی سیاسی و روابط بین الملل هم شاهد چنین بررسی هایی بوده ایم. دامنه مطالعات مربوط به قومیت نیز بر حسب مورد بسیار گسترش یافته است . اگر چه در نیمۀ اول قرن حاضر این بررسی ها اساساً منحصر به آمریکای شمـالی و اروپا بوده است ، بعدها بسیاری از متخصصـان انسان شناسی ، جامعه شناسی و علوم سیاسی این مفهوم را در مطالعات مربوط به جهان سوم به کار بردند. با این همه از همان ابتدای کار نوعی ابهام و آشفتگی در خصوص مفهوم و تعریف قومیت وجود داشته است. این آشفتگی زمانی فزونی گرفت که سایر رشته ها به مطالعات قومیت پرداختند،به عبارت دیگر ، هنوز اختلاف نظر بر سر مفهوم قومیت باقی بود که ساخت برخی از ترکیبات وابسته نظیر « گروه های قومی » ، « هویت قومی » ، « سیاست قومی » و « ناسیونالیسم قومی » در جامعه شناسی و علوم سیاسی ، آشفتگی موجود را دامن زد. ۴-۱-۱قومیت و گروه های قومی : مفاهیم مخدوش شده مشکل اصلی مفهوم بندی قومیت و گروه های قومی فقدان تعریف با وجود معیارهای متفاوت در تعریف است. دلیل عمدۀ دشواری های تعریف ، آن است که واژه قومیت در علوم اجتماعی واژۀ نسبتاً جدیدی است و مفهوم آن نیز همراه با گسترش حیطه تغییر یافته است. تعریف ارائه شده برای قومیت یا گروه قومی در اواخر قرن نوزده معیارهایی بدست می دهد که با معیار های تعریف این واژه در نیمۀ دوم قرن بیستم متفاوت است. واضح است که مفاهیم واژه ها در شناخت اندیشه ها نقش اساسی دارد (احمدی ، ۱۳۷۸ : ۳۰ ).
الی کدوری (Elie-Kedorie ) می نویسد که در یکی از چارچوب های فرهنگی انگلیس آکسفورد که حدوداً در پایان قرن گذشته تدوین شده است ، فرهنگ نگاران واژه قومیت را کفر با « موهونات کفر آمیز » تعریف کرده اند ؛ در حالی که این تعریف در عصر حاضر هیچ کاربردی ندارد. واژه « قومی » در فرهنگ بیم المللی زبان انگلیسی و بستر دو معنی دارد ؛ ۱-غیر مسیحیان و غیر کلیمیان ؛ کسانی که به مسیحیت نگرویده اند ۲-منسوب به ویژگی های جسمی و ذهنی نژادها یا مربوط به تمییز دادن گروه های نژاد بشری بر اساس رسوم و ویزگی های مشترک. در حالیکه تعریف نخست امروز بی اعتبار به نظر می رسد ، اما تعریف دوم هنوز کاربرد دارد و به طور خاص به « نژاد ها » ، « گروه های نژادی » و « ویژگیهای جسمی و ذهنی در نژادها » اشاره می کند. در واقع ، کاربرد مفهوم فرهنگی واژه « قومی » چنان زیاد شد که تدوین کنندگان سومین فرهنگ و بستر دو تعریف جدید به تعریف قومیت افزودند : « ۱-ریشه گرفته از علایق نژادی ، زبانی و فرهنگی یک گروه خاص نظیر ایتالیایی ها ، ایرلندی ها ، ۲۰۰۰ ریشه گرفته از یک فرهنگ اولیۀ بیگانه. » به هر حال واقعیت آن است که در خصوص ویژگی های تعاریف این واژها و یا اصطلاحات هیچ گونه توافقی میان دانشمندان وجود ندارد. مذهب ، زبان و نهادهای مجزای اجتماعی – ونه نژادی – ویژگی های قومیت در تعریف اشلی مونتاگو است ، همچنین میلتون گوردون، نژاد ، مذهب و ریشۀ ملی را در تعریف خود بکار برد یا اینکه اسکار هندسین؛ فقط از معیار فرهنگ در تعریف خود استفاده کرده روی هم رفته ، کثرت تعاریف و ویژگی های قومیت یا فقدان تعریف در بسیاری از آثار ، باعث مخدوش شدن مفهوم عام قومیت و مفاهیم وابسته به آن شده است ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۳۲ ). ۴-۱-۲-قومیت و قبیله گرایی در خاورمیانه : مسائلی که دربارۀ قومیت و قبیله گرایی مطرح شده در آثار نظری معتبر و مطالعات موردی مربوط به خاورمیانه منعکس است. این مسائل عبارت اند از : عدم ارائۀ تعریف از قومیت ، گروه قومی ، ملت یا ناسیونالیسم قومی ؛ کمبود کار نظری در تبیین پدیدۀ ناسیونالیسم قومی و … برخی از پژوهشگران خاورمیانه شناسی مفاهیم قومیت و اصطلاحات وابسته به آن را جهان شمول و مسلم تلقی و آن ها برای تحلیل پراکندگی های زبانی و مذهبی موجود در منطقه به کار می برند . چنین نگرشی در واقع میراث سنت رفتارگرایی در علوم اجتماعی و مقایسههای فراطی فرا تاریخی است ، این نظریه پردازان و پژوهشگران را متقاعد می سازد که در مطالعات خود نیازی به ارائه هیچ گونه تعریف تاریخی از قومیت ، گروه قومی و ناسیونالیسم حقوقی ندارند ، مثلاً اکبر آقاجانیان وجود نا برابری در میان « گروه های قومی » ایران را با توجه به فقر ، پایین بودن سطح آموزش و بهداشت عمومی و نیز میزان سرانه محرز می داند. اما هیچ گونه تعریفی از قومیت ارائه نمی دهد و معیاری نیز برای توصیف یک جامعه به عنوان « گروه قومی » در نظر نمی گیرد. همچنین فرهاد کاظمی در مقاله ای به نام « قومیت و روستائیان ایران » به بررسی عوامل قومیت در این قشر از جمعیت ایران می پردازد. با این همه ، روشن نیست که منظور نویسنده از قومیت و مهم تر از آن قومیت در میان روستائیان چیست . به هر حال به نظر می رسد که معیار اصلی تبدیل یک گروه اقلیت به یک گروه قومی ، فعالیت سیاسی و درخواست آن گروه برای خود مختاری و استقلال است ، در حالی که معیار مذکور در متون مربوط به قومیت معیاری اساسی نیست. حتی در آثار نظری مربوط به مسئلۀ قومیت در ایران واژه قومیت تعریف نشده است . بهترین شاهد در این زمینه هوشنگ امیر احمدی در مورد ایران است. امیر احمدی با پیروی از آثار اخیر مایکل هشتر و سنت نظری « انتخاب حساب گرانه » یک چارچوب نظری برای تبیین « جنبش های قومی » در ایران ارائه داده است. با این همه ، علی رغم معنای نظری ، مقاله فاقد مفهوم بندی و تعریفی صریح از گروه های قومی ، قومیت و ناسیونالیسم قومی است. ماحصل مباحث مطرح شده این است که مفاهیمی چون قومیت ، گروه های قومی ، قبیلع و ناسیونالیسم قومی نا روشن است و در مورد تعریف و ویژگی های آن ها توافق وجود ندارد. در حالی که اصطلاحاتی چون قومیت و گروه های قومی برای توصیف تاریخی ملت های بومی و غالباً مهاجر آمریکای شمالی پدید آمده اند ، بعدها به عنوان مفاهیمی جهان شمول تبدیل و به دور از هر گونه دیدگاه انتقادی برای تحلیل گروه های مذهبی – زبانی متفاوت در خاورمیانه به کار گرفته شد ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۵۱ ) . اما در ایران گروه های گوناگون زبانی یا مذهبی ملیت مشخصی نبوده اند که از مناطق دیگر جهان به این منطقه مهاجرت کرده باشند. بر عکس، آنها بخش جدا ناپذیر جامعه بزرگتری بوده اند که در آن گروه های مذهبی – زبانی بسیاری طی صد ها سال در کنار یکدیگر زندگی می کردند و در طول چنین مدت مدیدی تجربیات تاریخی و میراث فرهنگی واحدی بدست آورده اند. با توجه به چارچوب تاریخی ایران ، معتقدیم که معیارهای نژادی و فرهنگی چندانی برای تمایز قائل شدن میان گروه های موجود زبانی و مذهبی وجود ندارد. به این ترتیب ، مفهوم گروه های قومی به عنوان موجودیت های واحد نژادی و فرهنگی ، در مورد اقلیت های زبانی و مذهبی موجود در ایران کاملا نادرست است. واقعیت آن است که گروه های زبانی و مذهبی ایران تا اوایل قرن بیستم بر محور بافت قبیله ای ( ایل- طایفه) سازمان می یافتند. این گروه ها ، بخش جدایی ناپذیر و مسلم جامعۀ ایرانی بوده اند. در ایران، قبایل بیشتر موجودیت های اجتماعی – سیاسی بوده اند تا جوامع بیولوژیک و خویشاوندی. در واقع در ایران گروه های ایلی جوامع منزوی ، همگون و متمایز و در کشمکش مداوم با دولت نبوده اند ، ایلی جوامع منزوی ، همگون و متمـایز و در کشمـکش مداوم با دولـت نبوده اند ، بلکه بخـش هایی از جامعه بزرگتـر ایرانـی محسـوب می شدند و با آن میراث فرهنگی و مذهبی مشترک داشته اند. ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۵۲ ) ۴-۱-۳- قبایل و دولت ها در ایران : بررسی کلی -ایل و ایل گرایی در ایران- تا اواسط قرن بیستم بخش هایی از جمعیت ایران بر اساس طبیعت آن ساختاری ایلی داشت، زیرا مناطق مهمی از سرزمین ایران گروه های ایلی شناخته شده زندگی می کردند. در واقع ، مرزهای ایران و همسایگانش محل سکونت گروه های ایلی بود. آذری ها ، کردها ، لرها ، بختیاری ها و عرب ها در غرب ، آذری ها ، کردها ، ترکمن ها در شمال غربی ، شمال و شمال شرقی و بلوچ ها در جنوب شرقی . درباره میزان جمعیت گروه های ایلی ایران آمار دقیقی وجود ندارد و منابع هر کدام ارقام متفاوتی را ارئه می دهند . بر اساس آمار ارائه شده در منابع مختلف ایرانی ، جمعیت ایلات ایران از ۳۲ درصد جمعیت کل کشور در سال ۱۳۰۸ به ۲۰ درصد در سال ۱۳۱۴ ، ۱۵ درصد به سال ۱۳۳۸ ، ۱۰ درصد در سال ۱۳۴۵ و ۷ درصد در سال ۱۳۵۵ کاهش یافته است. طبق سرشماری سال ۱۳۶۵ ، کل جمعیت گروه های ایلی و عشیره ای ایران ۱۱۵۲۹۹۹ نفر یا ۵/۲ درصد کل جمعیت ایران بود ( مرکز آمار ایران ، ۱۳۶۸ : ۳۵ ). گروه های زبانی مهم نظیر کردها ، آذری ها ، بلوچ ها ، در قالب یک ایل واحد کرد ، آذری یا بلوچ متحد نبوده اند ، بلکه در درون گروه های ایلی مختلف سازمان یافته بودند. جمعیت کرد ایران وابسته به ایلات مهمی چون زنگنه ، کلهر( که بخشی از آن شیعه هستند ) ، مکری ، اردلان و شکاک در غرب بودند. در برخی نواحی دیگر این منطقه، کردها با طوایف ترک زبان آمیخته و تحت نفوذ زبان و مذهب آن ها قرار گرفته بودند که شادلوها ، شقاقی ها ، قراچولورها ، دنبلی ها از این گروه به شمار می رفتند . جمعیت آذری ایران تاحدی در قبایل چون افشارها ، قاجارها ، شاهسون ها سازمان یافته بودند و جمعیت بلوچ غالبا به طایفه هایی چون یاراحمدزایی ، اسماعیل زایی ، صری ، نارویی ، مبارکی ، ریگی و برکزایی تعلق داشتند ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۵۷ ). ذکر این نکته اهمیت دارد که مناطقی نظیر کردستان ، آذربایجان و بلوچستان به طور مطلق محل سکونت کردها ، آذری ها و بلوچ ها نیست . مثلاً کردها در آذربایجان ، خراسان و به میزان کم در بلوچستان نیز سکونت دارند. با آنکه برنامه های نوین سازی ایران ، که با روی کار آمدن رضاشاه در نخستین دهه ۱۳۰۰ آغاز شد ، به گسترش شهرنشینی و اسکان اجباری قبایل چادرنشین منجر گردید، در اوایل قرن بیستم همچنان گروه های ایلی مهمی در آذربایجان ، کردستان و بلوچستان وجود داشتند و طوایف بلوچستان هنوز هم سازمان های اجتماعی مهمی به شمار می روند. ۴-۱-۴-ویژگی اساسی قبایل ایران برخی رهیافت های انسان شناسانه دربارۀ قبایل ، آن ها را واحدهای سازمانی خویشاوند غیر متمرکز ، مساوات طلب و دولت ناپذیر در یک جامعه بزرگتر می داند. اما تجربه تاریخی ایران چنین تعریفی از گروه های قبیله ای را تایید نمی کند. در واقع ، برخی محققان برجستۀ قبیله گرایی و قومیت در ایران ، این نوع طبقه بندی را رد می کنند و بیش از هر چیز مفهوم خویشاوندی را ، به عنوان یک معیار اساسی در عضویت ایلی زیر سوال می برند . مسئله روابط خویشاوند متکی بر اصول اجدادی و وابستگی ناشی از ازدواج یا فرزند خواندگی از نظر تجربی فقط در میان واحدهای کوچکتر قبیله مثل هسته های خانوادگی و خانوارهای بزرگتر و دودمان های محلی صادق است. در سطوح بالاتر ، طایفه و قبایل ( ایل ) دارای روابط غالباً سیاسی هستند. گروههایی که منشا خارج از قبیله یا بردگی داشته ولی به عنوان بخشی از قبیله پذیرفته شده اند ؛ اتحاد یا رقابت میان گروه های خویشاوندی که اصول دودمانی خود را زیر پا گذاشته اند ؛ همکاری میان گروه های بخش هایی از جامعه که وابستگی های خویشاوندی مختلف دارند ؛ بازنویسی صریح شجره نامه ها . این نوع پدیده های غیر عادی به ویژه در سطح کنفدراسیون ها ( بزرگ قبایل ها ) بیشتر به چشم می خورد. کنفدراسیون خمسه در جنوب ایران نمونه بسیاری خوبی از این گونه جوامع است ، زیرا از پنج گروه مختلف با ریشه های متفاوت تشکیل شده بود. ایل خمسه در عهد قاجار به رهبری قوام الملک از اتحاد پنج قبیله کوچکتر – با صری های فارس زبان یک گروه عرب زبان ، اینانلو ، نفر و بهارلو که ترک زبان بودند – بوجود آمد ( جاویدان ، ۱۳۲۹ : ص ۵ ). عدم وجود معیار خویشاوندی برای ایلات ایران حتی در سالهای اولیه شکل گیری قبایل ترک – مغول در ایران قرن یازدهم نیز آشکار بوده است . جیمز رید می نویسد که روابط اقتدار در قبایل ترک – مغول با روابط قدرت تعیین می شدند نه بر اساس ساختار خویشاوندی . در واقع ، هنگامی که سخن از ایران است ، غالباً مراد کنفدراسیون های ایلی است که از گروه های کوچکتر با ریشه های پراکنده تشکیل شده است. به این ترتیب ، بحث های مربوط به افسانه خویشاوندی وجه مشترک ایلات ، در واقع محلی از اعراب ندارد. واقعیت این است که هویت متکی بر اصل خویشاوندی وجه مشترک همانند پدیده های ذهنی و تخیلی است که چارچوب اوضاع و احوال معاصر شکل گرفته است. در حالی که هویت های قبیله ای مشخص متکی بر روابط خویشاوندی وجه مشترک در ایران وجود ندارد ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۶۳ ) . ۴-۱-۵- پراکندگی فرهنگی و سیاسی ایلات در این بخش مسئلۀ انسجام فرهنگی و سیاسی قبایل ( به عنوان دو عنصر اساسی لازم در ایجاد یک هویت قبیله ای متمایز ) و رابطۀ آن با گروه های ایلی ایران بررسی می شود. واقعیت این است که ایلات ایران میراث فرهنگی مشخص و منسجم ندارند و یا از نظر سیاسی نیز در مورد روابط قدرت با یکدیگر اختلاف داشتند. مهاجرت های اجباری و گاه به گاه ایلات و سایر گروه های جمعیتی در ایران و نواحی اطراف آن ( ویژه در امتداد مرزها ) و نیز ماهیت متغیر هویت های ایلی ، وابستگی ها و تغییرات زبانی و فرهنگی باعث شده است تا مشکل بتوان نتیجه گرفت که گروه ها دارای عنوان خاص ( مثلاً بلوچ ، فارس ، ترک و کرد ) لزوماً فرهنگ ها و ریشه های متمایز با هم دارند. مسئله مهاجرت و جابجایی گروه های ایلی در سراسر ایران نه تنها مانع ایجاد فرهنگ های متمایز در میان ایلات شده ، بلکه نفوذ گسترده اسلام ، آداب و سنن ایران و ادبیات فارسی در میان گروه های ایلی نیز مانع ظهور فرهنگ های بسته و خاص قبیله ای شده است. این عوامل حائز اهمیت منجر به بروز تغییرات در فرهنگ ، زبان ، رابطه خویشاوندی و هویت متکی بر آن شده است. در واقع ، تقسیمات زبانی ، مذهبی و سیاسی عامل مهمی در ایجاد احساس تمایز میان گروه های ایلی مختلف ایران بوده است. ایلات ایران ، گذشته از اختلافات ساختاری ، از لحاظ زبان و گویش ، مذهب و نیز میزان وابستگی به حکومت مرکزی با یکدیگر اختلاف داشتند . در ادامه رقابت ها و کشمکش های میان ایلات مختلف ایران ، تنش درون ایلی نیز نقش مهمی داشته است. فرد ریک بارت در جریان مطالعه گروه های ایلی جنوب ایران به این واقعیت اشاره داشته است که یک اختلاف کوچک به آسانی منجر به این می شود که بخشی از ایل از آن جدا شود و واحد جدیدی برای خود تشکیل بدهد یا به اردوی دیگر بپیوندد. وجود این گونه رقات ها در میان گروه های ایلی ، دولت مرکزی را قادر می ساخته است تا هرگونه نا فرمانی یا شورش در میان آنها را با بهره گیری از کشمکش برونی و درونی فرو نشاند. ویژگی عمدۀ گروه های ایلی در ایران ، در مجموع مفهوم خاص از ایل را ارئه می دهد که فاقد ویژگی های اساسی قبیله ای ذکر شده در برخی رهیافت های انسان شناسانه دربارۀ قبیله و قبیله گرایی است. گروه های ایلی جوامع مشخصی نیستند که بر اساس روابط خویشاوندی و انسجام فرهنگی ، هویت خاص یافته باشند . واقعیت آن است که برخی محققان قومیت ، قبیله گرایی و کشمکش اجتماعی ، مفاهیم روابط خویشاوندی و انسجام فرهنگی را به نادرست دربارۀ گروه های ایلی سابق به کار می برند تا آن ها را گروه های قومی جدید قلمداد کنند. به این ترتیب محققانی که معتقدند هویت های ایلی در فرایند تغییر و تحول اجتماعی – اقتصادی در قرن بیستم تبدیل به هویت قومی می شود ، ایلات را به عنوان گروه های خویشاوندی تعریف می کنند تا موجودیت سیاسی- اجتماعی . اما واقعیت ساختارهای اجتماعی – سیاسی و پراکندگی فرهنگ گروه های ایلی نظیر کردها ، آذری ها ، فارس ها و ترکمن ها ، این رهیافت را تایید نمی کند ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۶۵ ). ۴-۱-۶-روابط میان ایلات و دولت در ایران در آثار برخی دانشمندان علوم اجتماعی غرب نکته ای دربارۀ مسئله قومیت در جوامع جهان سوم نظیر ایران مسلم به نظر می رسد و آن اینکه برای توجیه نظرات خود در مورد تبدیل گروه های ایلی گذشته به گروه های قومی منسجم فرهنگی مدرن و در کشمکش مداوم با دولت ، لازم است که ابتدا ایلات گروه های منزوی ، بسته و آسیب ناپذیر در برابر نفوذ فرهنگی و سیاسی خارجی قلمداد شده و سپس بر تداوم روابط خصمانه میان ایلات و دولت ها تاکید می شود. با این هدف ، ایل به عنوان جامعه « بدوی » و « دولت ناپذیر » در چارچوب قبیله و دولت معرفی می شود. اما واقعیت آن است که ایلات گروه های منزوی ، بدوی و دولت ناپذیر نیستند. برعکس ، ایلات یا دولت های بزرگ و پرقدرت بوجود آورده اند و یا خود به وسیله دولت ها ایجاد شده اند. تاریخ ایران نشان می دهد که چگونه این دو نهاد در ارتباط دائم بوده اند ، ارتباطی که لزوماً کشمکش آمیز نبوده است. ایلات به عنوان بنیان گذار دولت ها : اغلب سلسله های محلی و دولت های محلی در ایران بعد از اسلام را گروه های ایلی بنیان نهاده اند. سلسله هایی چون غزنویان ، سلجوقیان ، صفویه ، افشاریه ، زندیه و قاجاریه را رهبران ایلات پایه گذاری کردند. همه سلسله های حاکم در ایران – از سلجوقیان در سده دهم میلادی تا قاجاریه در سال های نخست ۱۳۰۰ – ریشه ایلی داشتند. ایلات به عنوان مخلوق دولت اما : در برخی موارد ، دولت ها خود ایلاتی بوجود می آوردند تا از طریق آن ها بتوانند به اهداف خاص دست یابند و به ویژه میان دولت ها و ایلات رقیب توازن قدرت ایجاد کنند. در واقع هیچ ایلی حداقل در قرون اخیر وجود ندارد که کاملاً از تاثیر دولت به دور مانده باشد. در واقع لازمه توجه به نقش ایلات در « ایجاد دولت » در خاورمیانه ، توجه به این نکته است که دولت ها نیز در « ایجاد ایلات » و نیز نابودی آن ها نقش داشته اند . قبایل شاهسون در آذربایجان و خمسه در جنوب ایران دو مصداق در این زمینه اند. شاهسون توسط سلسله صفوی و خمسه در عهد قاجار به وجود آمدند ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۶۸ ) . ۴-۱-۷-روابط دولت با ایلات علاوه بر مسئله ایلات به عنوان ایجاد کنندگان یا مخلوقات دولت ها ، بین دولت ها و ایلات روابط مستمر وجود داشته است. به طور کلی باید گفت که گروههایی که از آنها به عنوان قبایل نام برده می شود ، در دوران های تاریخی هرگز گروه های منزوی و دور از دسترس و تماس با دولت ها نبوده اند. در عوض ، ایلات و دولت ها در چارچوب یک سیستم واحد به خلق و حفظ یکدیگر می کنیم و اعتقاد بر این است که ؛ ۱-دولت موقعیت روسای ایلات را به رسمیت می شناخت ۲-روسای ایلات در مناطق تحت نفوذ خود نمایندگان منصوب از جانب دولت بودند یا به عنوان فرمانداران محلی منصوب می شدند ۳-گروه های ایلی از نظر مالی با جمع کردن مالیات دولت را حمایت می کردند و تدارک دهندگان اصلی قشون ایران بودند. در بیشتر دوره های تاریخ ایران ، د ولت با فراهم کردن منابع و امکانات روسای ایلات و دادن مسئولیت برقراری نظم و وضع قوانین محلی ، جمع آوری مالیات و تشکیل سپاه و … به آن ها و ایفای نقش انتصاب یا برکناری رهبران ایلی ، نقش مستقیمی در رهبری ایلات ایفا کرده است. منبع بخش مهمی از درآمدهای دولت مالیات های سالانه ای بود که رهبران ایلات از حوزه های ایلی و گاه غیر ایلی خود جمع آوری می کردند. با اینهمه ، نقش گروه های ایلی در فراهم ساختن نیروهای ایل برای ارتش شاه بسیار مهم تر بود. در واقع تا ظهور دولت مدرن پهلوی ، اغلب سلاطین ایران ترجیح می دادند برای انجام وظایف اداری – نظامی ، به جای صرف هزینه هنگفت جهت تشکیل ارتش منظم و برقراری نظام متمرکز اداری ، به کمک روسای ایلات تکیه کنند. علی رغم همه این نظرات ، این واقعیت را نمی توان انکار کرد که ایران معاصر مواردی از کشمکش های سیاسی را به خود دیده است که در آن ها برخی گروه های مذهبی – زبانی درگیر بوده اند. این کشمکش ها که غالباً در قرن بیستم روی داده محققان را تشویق کرده است تا نظریه و رهیافت های غربی را در مطالعات خود به کار گیرند. در حالیکه این برداشت ها ناشی از فقدان بینش تاریخی است که نه تنها واقعیت گذشتۀ جامعۀ ایران را مخدوش می کند ، بلکه در خصوص ظهور کشمکش های موسوم به قومی اخیر در ایران نیز توضیحات نا مناسب و ناکامی ارائه می دهد ( احمد ، ۱۳۷۸ : ۷۶ ). ۴-۱-۸-جامعه و سیاست در کردستان ، بلوچستان و آذربایجان در این قسمت به مسئله سیاسی شدن مسائل زبانی و مذهبی و به عبارت دیگر گرایش های سیاسی در میان گروه زبانی در ایران ، یعنی بلوچ ، آذری و کردها توجه می شد که به منظور درک بهتر مطلب به پیشینه سیاسی – اجتماعی و تاریخی این سه قومیت اشاره می شود. -کردستان کردها بزرگترین اقلیت در خاورمیانه هستند. کردستان بخشی از منطقه کردنشین بزرگتری است که تا شمال عراق ، جنوب ترکیه ، شرق سوریه امتداد می یابد. مسائل زبانی و مذهبی کردها بیش از بلوچ ها و آذری ها سیاسی شده است. با این حال وسعت و شدت فعالیت های سیاسی خشونت بار کردستان در ایران در مقایسه با کردستان ترکیه و عراق کمتر بوده است. کردها در غرب ایران در استان های کردستان ، آذربایجان غربی و کرمانشاه ساکن هستند. در عین حال تعداد قابل ملاحظه ای نیز در شمال شرقی ایران ، در استان خراسان سکونت دارند. کردهای خراسان در زمان سلطنت شاه عباس صفوی به منظور جلوگیری از تهاجم ازبک ها به شمال ایران ، از کردستان به خراسان کوچ داده شدند. گرچه وسعت استان کردستان ایران فقط ۲۴۹۹۸ کیلومتر مربع است در غرب آذربایجان و کرمانشاه نیز مناطق کردنشین وجود دارد. با این همه کردهای کرمانشاه و خراسان نسبت به گرایش های سیاسی در استان کردستان همدلی سیاسی نشان نداده اند . دلیل عمده ، آن است که کردهای خراسان و کرمانشاه اغلب شیعه و کردهای کردستان آذربایجان غربی سنی اند. همچنین زبان کردی خراسانی و کرمانشاهی به زبان فارسی نزدیک تر است. به این ترتیب می توان گفت که به جای زبان کردی باید از زبان های کردی سخن گفت ؛ چهار گروه گویش در زبان کردی وجود دارد : کرمانجی ، سورانی گورانی و کرمانشاهی . همچنین مسئلۀ نژادی کردها موضوع جنجال بر انگیزتر از مسئله وحدت زبانی است. دیدگاه های مختلفی در این زمینه ارائه شده است که هم جنبۀ اسطوره ای دارد و هم جنبۀ تاریخی . واسیلی نیکیتین بر اساس معیارهای مختلفی که ارائه می دهد ریشه کردها را ایرانی ( از مهاجران آریایی ساکن فلات غربی ایران ) عرب و ترک می داند ( نیکیتین : ۳۴ ). با اینهمه طرفداران ریشه عربی و ترکی در میان خود کردها بسیار نادرند. دیدگاه تاریخی مربوط به ریشه های کردها ، تفسیری مدرن است که شرق شناسی نظیر ولادیمیر مینورسکی آن را مطرح کردند. بر اساس این دیدگاه که به عنوان نظریه مسلط پذیرفته شده است . کردها اعقاب مادها ، یک گروه قبیله ای ایرانی ( آریایی ) هستند که همراه فارس ها و پارت ها به داخل فلات ایران مهاجرت کردند. مادها در غرب و شمال غرب و فارس ها در جنوب و مرکز و پارت ها در شرق سرزمینی که ایران نام گرفت ساکن شدند. بدین ترتیب مادها اولین بنیانگذار امپراطوری ایرانی ( ۷۲۸-۵۵۰ ق.م ) و کهن ترین موجودیت سیاسی تاریخی در ایران شدند. ( شمیم ، ۱۳۷۰ : ۴۵ ). ۴-۱-۹-ظهور گرایش های سیاسی و محلی گرا در میان کردها به طورکلی در مقایسه به ترکیه و عراق گرایشات مرکز گریزی کردها در ایران چندان قومی نبوده است که بسیاری از کردشناسان علت این امر را واقعیت ایرانی بودن کردها و نزدیکی فرهنگی آنان با سایر ایرانیان میدانند این در حالیست که نباید تاثیر چارچوب های تاریخی ، بویژه سیاست بین المللی کشورها در دهه های نخستین قرن بیستم فراموش کنیم. در اثر این تحولات کردهای ترکیه و عراق خود را دارای حق برابر با عرب ها و ترک ها برای تاسیس کشور مستقل خود بعد از سقوط امپراطوری عثمانی می دانستند . روابط کردها و فارس ها مانع بروز گرایش های قومی سیاسی مرکز گریز بوده است. در ایران گرایشات سیاسی کردها به شکل مدرن آن در اواسط قرن بیستم میلادی ظهور کرده قبل از آن قیام های ایلات کرد علیه دولت مرکزی ماهیت سیاسی خداست و بیشتر شورش های قبیله ای بود. در مجموع حرکت های سیاسی کردها در ایران می توان در سه دورۀ تاریخی مطالعه کرد : دوره رضا شاه ( ۱۳۲۰- ۱۳۰۰ ش / ۱۹۷۹ – ۱۹۴۱ م ) ، دوره محمدرضا شاه پهلوی ( ۱۳۷۵ – ۱۳۲۰ ش / ۱۹۷۹ – ۱۹۴۱ م ) و دوره جمهوری اسلامی ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۹۳ ). دوره رضا شاه : پایان جنگ جهانی اول در ۱۹۱۸ م در غرب و شمال غربی ایران یک خلا قدرت سیاسی و نظامی ایجاد کرد . از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی و وقوع انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ م ، به حضور ارتش های عثمانی و روسیه در کردستان و آذربایجان پایان داد. در چنین شرایطی ، روسای مختلف ایلات کرد از قدرت قابل توجهی در کردستان برخوردار بودند. برخی از این روسا در مناطق ایلی خود دارای اقتدار کامل بودند سعی می کردند حوزۀ نفوذ و سلطۀ نظامی خود را گسترش دهند. برخی از این روسا نیز روستاهای اطراف و گاه شهرهای کوچک را غارت می کردند. در چنین اوضاعی ، اسماعیل آقا سیمکو به یکی از قوی ترین روسای ایلات کرد تبدیل شد ، وی رئیس ایل شکات بود که در سال ۱۳۰۱ توسط رضا شاه شکست خورد. شورش سیمکو تنها حرکت مهم دوران حکومت رضاشاه در کردستان بود. با ظهور دولت مدرن و بوروکراتیک ایران تحت رهبری رضا شاه و ایجاد یک ارتش مدرن ، کنترل دولت بر سراسر خاک ایران گسترش یافت و روسای ایلات کرد یا خلع سلاح شده اند و یا به دولت مرکزی ابراز وفاداری کردند. فقط در اوایل دهۀ ۱۳۲۰ و همزمان با کناره گیری رضا شاه روسای ایلی و غیر ایلی کرد توانستند درگیر فعالیت های سیاسی شوند. -بحران مهاباد ، ۲۵ – ۱۳۲۴ : کردستان پس از اشغال ایران مانند آذربایجان از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ در اشغال سربازان متفقین بوده اما با کاهش حضور ارتش ایران و احراز مناصب ماموران دولتی بوسیله کردهای طبقه متوسط شهر مهاباد عملا تحت کنترل افراد محلی قرار گرفت. پیش از آن در سال ۱۳۲۱ چند تن از نخبگان ایلی و غیر ایلی یک سازمان سیاسی نیمه مخفی به نام کومله ژیان کردستان ( کمیته احیای کردستان ) تشکیل داده بود. که در مرداد ۱۳۲۴ دست به تجدید سازماندهی خود زد و نام حزب دمکرات کردستان را به خود گرفت که طی آن برنامه هایی را اعلام داشتند از جمله با به رسمیت شناختن کردی بعنوان زبان رسمی ، خودگرائی برای مردم کرد ؛ انتخا کردها به عنوان مقامات دولت ، بهبود بخشیدن به اوضاع اقتصادی کردستان ، بهره برداری از منابع طبیعی کردستان و … ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۱۶ ). اما این مناسبات دیری نپائید چرا که با خروج نیروهای شوروی با انعقاد توافق ایران و شوروی در سال ۱۳۲۵ ، وضعیت خود مختارهای کرد و آذری ها به تزلزل افتاد پس از سقوط مهاباد و اعدام رئیس حزب شان ( قاضی محمد ) دولت کنترل خود را در منطقه اعاده کرد. و به طور کلی تا سال ۱۳۵۷ آرامش نسبی در کردستان برقرار بود و کنترل شدید ارتش و پلیس مخفی شاه ( ساواک ) امکان هرگونه اقدام مسلحانه را منتهی ساخته بود (جلائی پور، ۱۳۷۲ : ۵۷ ). -انقلاب اسلامی ایران و کردها : در آغاز انقلاب اسلامی ، کردهای ایرانی نیز مشتاقانه شرکت داشتند به امید آنکه فرصت تازه ای به رهبران گروه های سیاسی کرد داده تا خواستار خود مختاری برای کردستان شوند اما رهبران انقلاب چنین درخواست های را منطبق با ایدوئولوژی اسلامی نمی دانستند. که در آغاز منجر به درگیری های بسیاری در شهرهایی چون مریوان ، نقد ، بوکان و یاوه شد که سرانجام با تحولاتی چون کشمکش قدرت در تهران ، بحران گروگانگیری و سرانجام تهاجم عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ باعث شد که مسئله کردها در میان مسائل داخلی ، جنه ثانوی پیدا کند و در طی جنگ گروه های مسلح ضد انقلاب خارج از ایران رانده شده و وضعیت به صورت نسبی به سوی بهبود پیش رفت. ۴-۱-۱۰-بلوچستان بلوچستان نیز همانند کردستان فقط بخشی از سرزمینی است که بلوچ ها را در خود جای داده است. بلوچ ها در اصل ساکن ایران بوده اند. اما در دوران حکومت سلجوقیان در ایران و پس از حمله مغول ، مهاجرت گستردۀ آنها از جنوب و جنوب شرق ایران به طرف شرق در مسیر سند و پنجاب در پاکستان کنونی آغاز شده است. بلوچستان ایران از نظر وسعت دومین منطقه بلوچ نشین است. بزرگترین و از نظر سیاسی فعال ترین شاخۀ بلوچ ها یعنی چهل درصد کل جمعیت آنها ، در پاکستان ساکن اند. در مناطق بلوچ نشین غیر بلوچ ها از جمله سیستانی های فارس زبان ، تعدا زیادی پشتون ها ( در افغانستان ) و پنجابی ها و براهویی ها ( پاکستان ) نیز سکونت دارند. در مورد ریشه قومی بلوچ ها اجماع نظر وجود ندارد. دو نظریه محور بحث های موجود در این زمینه است : نظریه ریشه ایرانی ( آریایی ) و نظریه ریشه عربی . در گذشته انتساب بلوچ ها به عرب ها و اعقاب حمزه عموی پیامبر اسلام (ص ) مایه غرور آنها بوده است اما نخبگان معاصر بلوچ ها این انتساب را معتبر نمیدانند و معتقدند فاقد مستندات تاریخی است . آنها در مقابل بر ریشۀ ایرانی خود تاکید دارند که البته در حال حاضر این نظریه با مقبولیت روبرو است. پیش از اسلام ، بلوچ ها زرتشت بودند. امروز، اکثریت بلوچ ها پیرو مذهب تسنن هستند. ریشۀ زبان بلوچی تحت عنوان شاخه ای از شعبه فارسی گروه ایرانی خانوادۀ زبان های هند و اروپایی طبقه بندی شده است. زبان بلوچی با فارسی کهن پیش از اسلام ( پهلوی ، اوستایی و مادی ) رایج در دوران مادها ، هخامنشیان و ساسانیان نزدیکی بیشتری دارد. بلوچی گویش های مختلفی دارد که زبان شناسان دو گویش مهم آن یعنی بلوچی شرقی و بلوچی غربی را پذیرفته اند. علی رغم وجود تفاوت هایی در جغرافیایی طبیعی ، بلوچستان به طور کلی سرزمینی خشک و کم حاصل است. میزان بارش باران اندک و تنها منابع آب آن ، آبهای زیرزمینی تامین می شود. ۴-۱-۱۰-۱-ظهور گرایش های سیاسی محلی گرا در بلوچستان بلوچ های ایرانی در فعالیتهای سیاسی شرکت فعال نداشته اند . حرکت های سیاسی محلی گرای بلوچ ها عمدتاً در بلوچستان شرقی در پاکستان متمرکز بوده است و تعداد اندکی از بلوچ های ایرانی نیز بیشتر چشم به جانب شرق داشته اند. یک دلیل عمده فقدان گرایش سیاسی قومی در بلوچ های ایرانی پیوندهای عمیق تاریخی ، زبانی و فرهنگی بلوچ ها با ایران بوده است. رشد گرایشات سیاسی بلوچ در شرق ، تا حدی ناشی از حضور انگلستان در بلوچ شرقی از قرن نوزدهم میلادی به بعد بوده است. از زمان مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۱۲۶ ش تا ظهور رضا شاه در سال ۱۳۰۰ و بویژه پس از انقلاب مشروطۀ ایران ، حکومت رو به ضعف قاجار قدرت سردارهای بلوچ را به رسمیت شناخت. و برای جمع آوری مالیات بر آنان تکیه می کرد. با این حال سردارهای بلوچ ایران همان اختیارات و استقلال سرداران بلوچ پاکستان را نداشتند و به همین علت هرگز یک جنبش سیاسی علیه دولت مرکزی ظهور نکرد. و پس از ظهور رضا شاه کلیه حرکت های حتی ضعیف نیز سرکوب شد. در زمان محمدرضا شاه برخی جریان های سیاسی در بلوچستان ایران ظهور کردند. که عمدتاً از کشورهای همسایه اداره می شدند که بعدها متلاشی شدند و در مجموع بلوچستان ایران از نظر سیاسی آرام و فاقد تشکل سیاسی بود. بلوچ ها در جریان انقلاب اسلامی نیز ناظر و پیگیر حوادث سیاسی در تهران بودند اما نقش چندانی در حوادثی که منجر به سقوط شاه شد ، ایفا نکرد ( احمدی ، ۱۳۷۸ : ۱۱۹ ). در وقوع انقلاب اسلامی که اقتدار دولتی موقتاً تضعیف شد ، منجر به ظهور چند سازمان سیاسی بلوچ شده که به استثنای حزب اتحاد المسلمین که تشکلی مذهبی و نیمه سیاسی و بودند گروه دیگرگرایش های قومی و چپ گرایانه داشتند و از حمایت مردمی چندانی برخوردار نبودند. روی هم رفته ، اهمیت گرایش های سیاسی بلوچ ها در ایران هرگز به پای اهمیت آن در پاکستان نرسید. ۴-۱-۱۱-آذربایجان آذربایجان ایران بزرگترین بخش سرزمین هایی است که امروز آذربایجان نام گرفته اند . جمهوری آذربایجان کنونی ، قبل از تصرف این منطقه در جریان جنگ های ایران و روس توسط روسیه تزاری ، بخشی از ایران بود. استان آذربایجان در شمال غربی ایران واقع شده است و با ترکیه در غرب و ارمنستان و جمهوری آذربایجان در شمال و هم مرز است. بر اساس تقسیمات کشوری ، آذربایجان به دو استان غرب و شرق تقسیم و در سال ۱۳۷۱ آذربایجان شرقی خود نیز به دو استان تقسیم گردید. یکی به همین نام و دیگری استان اردبیل. آذربایجان یکی از مهم ترین مراکز کشاورزی و صنعتی ایران است. به طور کلی آذربایجان ، به ویژه شرقی آن ، از مدت ها پیش اسکان یافته بوده و یک منطقۀ شهرنشین است و از لحاظ اقتصادی و سیاسی شهرهای مهمی دارد. تبریز نقش مهمی در انقلاب مشروطه و نیز انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ایفا کرد. تنها وجه تمایز آذری ها از دیگر ایرانیان زبان است و در سایر موارد ، از جمله اعتقاد به مذهب تشیع و نیز برخورداری از یک میراث فرهنگی مشترک همانندی دارند. ۴-۱-۱۱-۱- ظهور گرایش های سیاسی محلی گرا در آذربایجان در فاصلۀ دو دوره کوتاه میان دو جنگ جهانی در قرن بیستم شاهد نا آرامی سیاسی و ظهور یک سلسله تحرکات محلی گرا در آذربایجان ایران بودیم. در هر دو دوره شمال غربی ایران تحت اشغال ارتش های خارجی بود. با آنکه در جنبش شیخ محمد خیابانی (۱۳۰۱-۱۳۰۰ ) هیچ گونه تقاضای صریحی برای خود مختاری مطرح نشد ولی در دوره دوم (۱۳۲۵
[دوشنبه 1399-12-18] [ 01:20:00 ق.ظ ]
لینک ثابت
|