تاریخ حاکی است که پیامبر (ص) یهود از بنی اسرائیل، روم، ایران، ومصر را که غیر از عرب بودند به اسلام دعوت نمود، شخصیت هایی چون سلمان ایرانی، بلال حبشی، و صهیب رومى.
واین چیزی نیست جز آیینی فرا ملیتی که بر محور نژاد وقوم وملیت دور نمی زند پیامبر (ص) در این باره فرموده اند:

ای مردم ! خداوند تکبر جاهلیت وتفاخر به پدران را از شما بر داشته است، شما از آدم هستید وآدم از خاک است، بهترین بندگان خدا پرهیز کاران هستند، إِنَّ الْعَرَبِیَّهَ لَیْسَتْ بِأَبٍ وَالِدٍ وَ لَکِنَّهَا لِسَانٌ نَاطِقٌ فَمَنْ قَصَرَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُبْلِغْ [یُبْلِغْهُ‏] حَسَبُه‏: عربیت پدر کسى به شمار نمى‏رود و فقط زبان گویایى است، آن که عملش نتواند او را به جایى برساند حسب و نسبش هم او را به جایى نخواهد رساند.[۸۴]
تأکیدات رسول اکرم صلى الله علیه و آله درباره بى‏اساس بودن تعصبات قومى و نژادى اثر عمیقى در قلوب مسلمانان بالأخص مسلمانان غیرعرب گذاشت. به همین دلیل، همیشه مسلمانان (اعم از عرب و غیرعرب) اسلام را از خود مى‏دانستند نه بیگانه و اجنبى، و به همین جهت مظالم و تعصبات نژادى وتبعیضات خلفاى اموى نتوانست مسلمانان غیرعرب را به اسلام بدبین کند؛ همه مى‏دانستند حساب اسلام از کارهاى خلفا جداست و اعتراض آنها بر دستگاه خلافت همیشه بر این اساس بود که چرا به قوانین اسلامى عمل نمى‏شود. [۸۵]
و اگر به سخنان برخی از این حقیقت یافتگان دقت کنیم شواهد این موضوع را خواهیم یافت، از باب نمونه: روزى سلمان فارسى در مسجد پیغمبر نشسته بود. عده‏اى از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند. سخن از اصل و نسب به میان آمد. هر کسى‏ درباره اصل و نسب خود چیزى مى‏گفت و آن را بالا مى‏برد. نوبت به سلمان رسید. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده اسلامى به جاى اینکه از اصل و نسب و افتخارات نژادى سخن به میان آورد، گفت:
«انَا سَلْمانُ‏ بْنُ عَبْدِاللَّه» من نامم سلمان‏ است و فرزند یکى از بندگان خدا هستم، «کُنْتُ ضالّاً فَهَدانِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِمُحَمَّدٍ» گمراه بودم و خداوند به وسیله محمد مرا راهنمایى کرد، «وَ کُنْتُ عائِلًا فَاغْنانِىَ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ» فقیر بودم و خداوند به وسیله محمد مرا بى‏نیاز کرد، «وَ کُنْتُ مَمْلوکاً فَاعْتَقَنِىَ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ» برده بودم و خداوند به وسیله محمد مرا آزاد کرد. این است اصل و نسب و حسب من.
در این بین، رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود:
«یا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ انَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دینُهُ، وَ مُروئَتَهُ خُلْقُهُ، وَ اصْلَهُ عَقْلُهُ»[۸۶] یعنى‏اى گروه قریش، خون یعنی چه؟ نژاد یعنى چه؟ نسب افتخارآمیز هرکس دین اوست،مردانگى هرکس عبارت است از خلق و خوى و شخصیت و کاراکتر او، اصل و ریشه هرکس عبارتاست از عقل و فهم و ادراک او. چه ریشه و اصل نژادى بالاتر از عقل؟! یعنى به جاى افتخار به استخوانهاى پوسیده گندیده، به دین و اخلاق و عقل و فهم و ادراک خود افتخار کنید. [۸۷]
۲/۱/۲-کیفیت دعوت
در قرآن کریم در مورد طرز دعوت وار شاد مردم به اسلام نیز آیاتی وجود دارد که در سه جهت قابل بررسی است :
۱-دعوت زبانی
۲ -دعوت سلبی ( کناره گیرى از معاشرت و سخن گفتن با کفار)
۳-جهاد
و اما راه سوم همان جهاد اسلامى است که از خصایص دین اسلام و از افتخارات آن است و مرتبه اول که همان دعوت زبانى بود لازمه دو مرحله دیگر و مرحله دوم که کناره گیرى بود لازمه مرحله سوم است، هم چنان که مى‏بینیم سیره و رفتار رسول خدا (ص) در هر جنگى، اول دعوت و موعظه به زبان بود و این دستورى بود که خداى تعالى به او داد:
« فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلى‏ سَواءٍ»[۸۸]
و یکى از سخنان بسیار نادرست تهمتى است که به اسلام زده و گفته‏اند:
اسلام دین زور و شمشیر است، نه دین دعوت، با اینکه قرآن کریم و سیره رسول خدا (ص) و تاریخ به مراحل سه‏گانه دعوت اسلام، شهادت مى‏دهد و آن را روشن مى‏کند .[۸۹]
لذا در اسلام، هدف از عملیات نظامی ” کشور گشایی ” وفتح سرزمین نمی باشد؛ وبه همین جهت است که ما در جنگ های زمان پیامبرصلی الله وعلیه وآله تعالیم وآموزه های انسانی را مشاهده می کنیم[۹۰]
در تاریخ است که هر زمان پیامبرصلی الله وعلیه وآله لشگری را به منطقه ای گسیل می داشت به آنان سفارشهایی می نمود که بوی انسانیت ورحمت ازآن استشمام می شد، از جمله می فرمود:
«سیروا بسم الله وباللّه وفی سبیل الله وعلى‏ ملّه رسول الله لا تغلوا ولا تمثّلوا ولا تغدروا ولا تقتلوا شیخاً فانیاً، ولا صبیّاً، ولا امرأهً ولا تقطعوا شجراً إلّا أن تضطروا إلیها وأیّما رجل من أدنى المسلمین أو أفضلهم نظر إلى أحد من المشرکین فهو جار حتّى یسمع کلام اللَّه فإن تبعکم فأخوکم فی الدّین، وإن أبى‏ فأبلغوه مأمنه واستعینوا باللَّه»[۹۱]
در راه خدا وبه نام خدا وبر اساس دین وسنت رسول خدا حرکت کنید؛ زیاده روی نکنید، دست به مُثله نزنید، خیانت نکنید، زن وبچه وپیرمردان را نکشید، جز در موارد ضرورت در ختان را قطع ننمائید واگر یکی از پائین ترین یا بالا ترین مسلمانان به مشرکی امان داد تا کلام خدا را بشنود، او در امان خواهد بود، پس اگر از شما تبعیت کرد، یکی از شما مسلمانان وبرادر شما خواهد بود واگر نپذیرفت او را به جای خویش باز گردانده واز خداوند یاری جوئید.
۳/۱/۲-پیامبر(ص) شخصیتی جهانی
برای جهانی شدن یک آیین علاوه بر عناصرسازنده ای که در آن مکتب وجود دارد لازم است که آورندۀ آن پیام الهی از ظرفیت والایی برخوردار باشد که توانایی ماندگاری در طول تاریخ وتأ ثیر گذاری در طی دوران را داشته باشد، به تصدیق موافق ومخالف چنین استعدادی در پیامبر اسلام (ص) وجود داشته است واین زمینه را برای جهانی شدن این شخصیت فراهم نموده است.
“تورآندره” نویسندۀ سوئدى در اثر خویش تحت عنوان «شخصیت محمد» حضرت محمد(ص) را به عنوان یک اصلاحگر راستین دینى و اجتماعى که «عصر جاهلیت» را در عربستان در هم کوبید و چشم اندازهاى تازه و شیوه‏هاى نوین تفکر را به مردمش نشان داد، توصیف مى‏کند. به نظر او محمد(ص) با الهام از فرامین الهى رسالت خود دانست تا آن دگرگونى اجتماعى و فکرى را که معتقد بود جامعه‏اش از آن محروم است و در حسرت آن به سر مى‏برد، در آن جارى سازد[۹۲]
علی علیه السلام که بیش از هر کس دیگر پیامبر (ص) را می شناسد دربارۀ ایشان می فرماید:
«مَن رَ آهُ بَدیهَهً هابَهُ، ومَن خالَطَهُ مَعرِفَهً أحَبَّهُ، یَقولُ ناعِتُهُ: لَم أرَ قَبلَهُ ولا بَعدَهُ مِثلَهُ»[۹۳]
هر کس بدون سابقه قبلى وى را مى‏دید، هیبتش او را مى‏گرفت و هر که با وى معاشرت مى‏کرد و او را مى‏شناخت، دوستدارش مى‏شد. هر که مى‏خواست او را وصف کند، مى‏گفت: نظیر او را در گذشته و حال ندیده ام
بدین سان، طبیعى است که این چهره نورانى، جهانى شود و پرتو شخصیت او بر تمام شخصیت‏هاى جهان، سایه افکند و تمام قهرمانان و بزرگان، این قلّه‏هاى افراشته تاریخ بشر، در برابر عظمت و والایى او سر فرود آورند و زمینه تحقّق وعده الهى در جهانى شدن این آیین، و سیطره آموزه‏هاى دین این چهره بى‏بدیل تاریخ، شکل گیرد که خداوند فرمود:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ »[۹۴]
۴/۱/۲-شبههای درمورد رسالت جهانی پیامبر( ص)
گروهی از مستشرقان به رسالت جهانی پیامبر اسلام از دریچه تردید و شک می نگرند. و در این تردید، از یک سلسله نغمه هائی که برخی از نویسندگان غربی سر می دهند؛ پیروی می نمایند و سر دسته آنها خاور شناسی مانند « ویلیام مویر » است که می گوید:
موضوع عمومیت رسالت « محمد » بعدها بوجود آمد، و محمد از هنگام بعثت تا زمان وفات خود فقط عربها را به اسلام دعوت می کرد، و محمد جز عربستان جائی را نمی شناخت.
این نویسنده انگلیسی از شیوه خاص انگلیسها پیروی کرده، و در برابر آیات زیادی که گواهی می دهند که او عموم جهانیان را دعوت به توحید و رسالت خود می کرد، پرده بر روی حقایق افکنده و قائل شده پیامبراسلام فقط عرب ها را به اسلام دعوت کرده است.[۹۵]
و ما در اینجا برخی از آیات را که شهادت می دهد که رسالت پیامبر اسلام بر اساس دعوت جهانیان استوار بوده؛ می آوریم:
ای مردم ( دقت بفرمایید نمی گوید ای عربها ) من فرستاده خدا بسوی همه شماها هستم؛ و طرف خطاب در آیه، همه مردم است چنانکه می فرماید: « قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا »[۹۶]
ای محمد( ص) ما ترا برای همه مردم مبشّر و منذر ( بشارت دهنده و بیم دهنده ) فرستاده ایم [۹۷]
ما کتاب ترا وسیله یاد آوری برای جهانیان قرار داده ایم[۹۸]
هر کس آئینی جز اسلام بپذیرد از او پذیرفته نخواهد شد[۹۹] .
این آیه تمام ادیان جز اسلام ر ا از رسمیت انداخته وهمه مردم را موظف می سازد که پس ازنزول این آیه از آیین اسلام(آیین پیامبرما) پیروی نماید.

موضوعات: بدون موضوع
[جمعه 1400-03-21] [ 03:20:00 ب.ظ ]