دامن از دست من، ای یار! کشیدی، چه توانم؟ / گلهیی نیست اگر دامن اغیار گرفتم
بعد از این ساخته ام با، نی و چنگ و می و ساقی / بی تو من دامن این چار به ناچار گرفتم!

من کجا یاد تو از خاطر سودا زده راندم؟ / یا کجا جز تو کسی یار وفادار گرفتم؟
تا رخت شمع فروزندهی بزم دگران شد / من چو تاریکی شب گوشهی دیوار گرفتم
گله کردی که چرا یار تو یار دگران شد / دیدی، ای دوست، به یاری ز تو اقرار گرفتم؟
(مجموعه اشعار، چلچراغ، تاریکی شب، صفحه ۲۴۸)
تشبیه رخ یار به شمع فروزنده در تابندگی و نور افشانی، تشبیه خود شاعر به تاریکی شب در مکدر بودن و سیاهی دو مشخصهی بیانی موجود در این غزل عاشقانهی گلایه آمیز است.
از یاد رفته
رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟ / آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو؟
چون روزگار غم که رود رفته ایم ویار / حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟
چون می روم به بستر خود می کشد خروش / هر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو؟
آرید خنجری که مرا سینه خسته شد / از بس که دل تپید که راه فرار کو؟
آن شعلهی نگاه پر از آرزو چه شد؟ / وآن بوسه های گرم فزون از شمار کو؟
آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست؟ / آن دست شوق و آن نفس پُر شرار کو؟
روکرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت / در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟
گفتی که اختیار کنم ترک یاد او / خوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو؟
(مجموعه اشعار، مرمر، از یاد رفته، صفحه ۳۱۱)
این غزل شکوه از فراق یار و هجران دلدار است و بیان این فراغ و هجر از سر بی مهری و بی وفایی نیست شکوه از روزگار است که موجبات هجران را فراهم آورده. جانبخشی به ذرات وجود و خروش برآوردن شان از سر نیاز، تعبیر و تأویل تپش های دل به جستن راه فرار در تشخُص بخشیدن به دل، تشبیه نگاه عاشقانه یار به شعله های پر از آرزو، تشبیه نفس های محبوب به شرار اخگر در گرمی و التهاب، مجموع مشخصه های بیانی است که می توان در این شعر دید.
سیمین در میان شکوه هایی که از زنان سروده است در یکی دو اثر خود نیز به طرح شکوه های مردان می پردازد. « بر خلاف نمونه های قبلی که زن مورد بی وفایی قرار می گرفت، در این بخش شعرهایی نقل می شود از بی وفایی زن نسبت به همسر یا دلباخته اش.»۱۲
فریاد می پرست
پزشک داند و من نیز دانم این مستی / ز بیخ می کند آخر نهال هستی را،
پزشک داند و من هم، ولی چه سود؟ چه سود؟ / که من ز کف ندهم نقد می پرستی را!
مرا ز کوی خود ای پیر می فروش، مدان! / که جز به کوی تو ام، هیچ سوی، راهی نیست
به جرم عربده جویی مران، که از در تو / به هر کجا روم از دست غم پناهی نیست
بریز ساقیی ترسا، بریز جام دگر… / که باز شور ز مستی به دل پدید کنم
بریز تا جسد آرزو به گور نهم / بده پیاله که خون در دل امید کنم!
بریز تا رود از یاد من خیال زنی / که تنگدستی و فقر مرا بهانه گرفت؛
پرید از قفس تنگ دردپرور من، / به گلشن دگران رفت و آشیانه گرفت.
بریز تا نکند بیش ازین مرا آزار / خیال مردن آن مادری که بیمارست
خیال او که، در آن کلبه ی کثیف، هنوز / برای کودک بی مادرم پرستار است…
ببَر ز خاطر من درد و رنج طفل مرا / چه غم خورم که سرانجام او چه خواهد شد؟
خوش است در کف نسیان سپارم این دستان- / بگو حکایت ما با سبو چه خواهد شد؟
بریز تا شود آسوده سر از این سودا / که از چه نیست در این گیر و دار سامانش
بریز تا نکنم خون دل به ساغر خویش / این فسانه ی پر غم که نیست پایانش…
مکن حدیث که « این آتش است و آن جگر است!» / که این حکایت دیرین دگر نمی خواهم:
هزار داغ به دل دارم و ،علاجش را / به غیر آتش می بر جگر نمی خواهم
بریز باده! میندیش کین عطای تو را / فزون ز درهم و دینار من ب هایی هست
بریز!درهم و دینار اگر نبود،چه غم؟ / هنوز در تن من جامه و قبایی هست…
(مجموعه اشعار، چلچراغ، فریاد می پرست، صفحه ۲۶۷)
درون مایهی شعر بررسی علل می پرستی مردی است که دچار بی وفایی محبوب شده و زن او را ترک گفته است و شکوه از این بی وفایی و غم بی مادری فرزند و اندوه مادر پیری که مجبور است از فرزند او پرستاری کند. مفاهیم بوجود آورنده ی این تصویر است.
تشبیه هستی و زندگی به نهال در سستی و نوپایی، تشبیه آرزو های دست نیافته به جسد و در گور کردن آن از سر بی اعتباری، جان بخشیدن به « امید » که از احساسات بشری است و تصور این حس به مانند آدمی که می توان در دل او خون کرد، آوردن اضافه تشبیهی « قفس تنگ » به استعاره از خانه و نیز واژهی « آتش » در بیت:
مکن حدیث که « این آتش است و آن جگر است! »
که این حکایت دیرین دگر نمی خواهم:
که استعاره است از « می » و باز تشبیه می به آتش در بیت بعد در سرخی و سوزانی انگاره های بیانی موجود در این اثر است.
دیگر اثر سیمین که شکوهی مردی را به تصویر کشیده است « تسکین » نام دارد، طرح استضعاف و ظلم اغنیا به عنوان رویکرد اجتماعی غزل و به تبع آن بروز مشکل مطرح شده و شکوهی به لب آمده منظور نظر شاعر در این شعر است.

تسکین
موضوعات: بدون موضوع
[جمعه 1400-03-21] [ 03:20:00 ب.ظ ]