ص۱۶۰ـ نقد قلب غیر رایج گشت در بازار وصل / در فراق اندر گداز امتحان ما همچنان:
نقد قلب: سکه رایج ناسره و ناخالص. / گداز امتحان: برای تشخیص سکه طلای سره از ناسره آن را حرارت میدادند.

ص۱۶۲ـ گوگرد احمر: گوگرد سرخ. کبریت احمر. کنایه از اکسیر. لقب زر است در اصطلاح کیمیاگران. (لغتنامه دهخدا) کنایه از هر چیز نادر.
ص۱۶۳ـ زعفران را راست میگویند میآرد نشاط / خندهها دارد به رنگ زرد من بیدرد من:
یکی از خواص گیاه زعفران ایجاد خنده و نشاطآوری است. مصراع دوم حسن تعلیل دارد.
ص۱۶۳ـ بسته راه وصل بر من مهرهسان از شش جهت… :
در بازی نرد، گرفتن شش خانه مقابل مهرههای حریف به گونهای که نتواند حرکتی بکند، ششدر گفته میشود.
ص۱۶۵ـ پشت دست گزیدن: کنایه از افسوس و حسرت خوردن. پشیمان شدن.
ص۱۶۶ـ ای جمال تو ز انداز بیانها افزون / وی کمال تو ز پرواز گمانها بیرون… :تمام ابیات این غزل ۱۲ بیتی که با تخلص مفتون سروده شده، مرصّع است.
انداز: مقیاس و اندازه. از کلمات پرکاربرد در شعر سبک هندی است.
ص۱۶۷ـ دوش در تسخیر دل ساقی سلیمانی نمود… :
تلمیح دارد به داستان حضرت سلیمان(ع) که اجنّه را در تسخیر خود داشت.در قرآن نیز بدان تصریح شده است: «و من الجن من یعمل بین یدیه باذنه» (سبأ/۱۲)
ص۱۶۸ـ ترسم که یاسمین تو نیلوفری شود / بار قبا مدار روا بر تن چنین:
یاسمین: یاسمن، گل خوشبو به رنگ زرد، سفید یا کبود. در اینجا یاسمن سفید مد نظر است که استعاره از تنمعشوق است. / نیلوفری: کبود.
قبا: جامهای است معروف که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش رابا دکمه به هم پیوندند. (لغتنامه دهخدا)
شاعر پیکر سپید معشوق را آنچنان ظریف میداند که حتی ممکن است بار جامه را تحمل نکند و کبود شود.
ص۱۶۸ـ نگشاده شست غمزه به خاک افکند شکار… :
شست: جای گرفتن سوفار تیر، یعنی انگشت بزرگ. / شست گشادن: پرتاب کردن تیر.
ص۱۶۸ـ دید از تو جنبش مژهای دل ز من برید / هرگز ندیدهایم دو بر هم زن چنین:
دو بر هم زن: (صفت فاعلی مرکب مرخم) از واژگان عامیانه این دوره است که امروزه نیز متداول است. استعاره از مژههای معشوق.
ص۱۶۸ـ شعر مرا فقیر فغانی شنید و گفت… : مصراع دوم این بیت از غزل فغانی تضمین شده است:
عاشق ز چاک پیرهنش مرد و زنده شد یوسف نداشت نکهت پیراهن چنین
(فغانی، ۱۳۴۰: ۳۵۰)
ص۱۶۹ـ چشمت که گشته خانه مردم سیاه از او… : به اقتفای غزل حافظ سروده شده است:
خـط عـذار یـار کـه بگـرفـت ماه از او خوش حلقهای است لیک بدر نیست راه از او
(حافظ، ۱۳۶۲: ۸۲۶)
در این غزل ۶ بیتی، قافیه «آه» سه بار تکرار شده است.
ص۱۶۹ـ نُقل: مزه شراب. آنچه به عنوان مزه همراه شراب میخورند.
ص۱۷۰ـ آب آتشناک: ترکیب پارادوکسی. معمولا استعاره از شراب است. در این بیت استعاره از لبهای معشوق.
ص۱۷۰ ـ خوبان به حال عاشقان رحم آورند الاکِ تو: قافیه معموله است.
ص۱۷۰ـ در گوش من ز روح فغانی رسد فقیر… : مصراع دوم این بیت از غزل فغانی تضمین شده است:
از یک اشاره میکشی و زنده میکنی |
|
صد آفرین به غمزه سحرآفرین تو (فغانی، ۱۳۴۰: ۳۷۰) |
ص۱۷۱ـ باددستی: تهی دستی. ولخرجی، اسراف و بذل و بخشش بیقاعده.
ص۱۷۲ـ … دگر به قتل که شمشیر بر کمر بسته:
تیغ و شمشیر در توصیف معشوق (مذکر) شعر سبک هندی بسامد بالایی دارد.تیغ ابزار مهمی برای مردان در فرهنگ هند محسوب میشود و وسیله آراستن آنان است. اهمیت آن به حدی است که سربازان و جماعات جنگی، سلاحهای خود را نیایش میکنند. در نظر سیکها خنجر و شمشیر یکی از پنج کافی است که نشانه نظم روحانی میباشد و آن را نشانه خرد و احترام به نفس و آمادگی برای مبارزه میدانند، اما فقط برای دفاع از خود یا حمایت از مظلوم و ضعیف. شاید این موارد در بسامد بالای تیغ و تصویرآفرینی با آن در شعر شاعران سبک هندی بیتأثیر نبوده باشد. (متدین، ۱۳۸۵: ۳۱۹)
ص۱۷۲ـ هزار نکته جمالت بر آفتاب گرفته:
موضوعات: بدون موضوع
[سه شنبه 1400-07-27] [ 07:54:00 ب.ظ ]