در نخستین بخش این خطبه امام ۷در برابر خیره سرى لشکر کوفه و بى‏توجّهى به خطراتى که تمام کشور اسلام را تهدید مى‏کرد و آنها بى‏اعتنا از کنار آن مى‏گذشتند، رگبار سرزنش‏ها و سخنان عتاب آلود خود را متوجه آنها مى‏سازد، باشد که روح بى‏درد آنها تکان بخورد و بیدار شود و گامى مؤثّر در پیشگیرى از خطر بردارد. این در حالى بود که غارتگران شام پیوسته به مناطق مختلف کشور اسلام حمله مى‏کردند و دست به خونریزى و غارتگرى و جنایات دیگر مى‏زدند تا از این طریق روحیه لشکر على ۷را تضعیف کنند، سپس بر آنها ضرر وارد سازند. لذا امام ۷مى‏فرماید: «نفرین بر شما از بس شما را سرزنش کردم، خسته شدم‏»
تحقیق - متن کامل - پایان نامه
در جمله‏هاى بعد، حضرت انگشت روى ضعف‏هاى آنها مى‏گذارد تا به خود آیند و آنها را برطرف سازند و ریشه‏هاى اصلى بدبختى خود را بسوزانند، مى‏فرماید: هنگامى که شما را به سوى جهاد با دشمن فرا مى‏خوانم، چشمانتان از ترس، بى‏اختیار در حدقه‏ها دور مى‏زند، گویى وحشت از مرگ هوش را از سرتان برده و مانند مستانى از خود بى‏خود شده‏اید. سخنان مکرّر من به گوش شما فرو نمى‏رود، به همین دلیل (در پیدا کردن راه صحیح زندگى) سرگردان گشته‏اید سپس امام علیه السّلام در یک نتیجه گیرى از سخنان گذشته‏اش، مى‏فرماید: «شما هرگز مورد اعتماد من نیستید». چرا امام علیه السّلام با آن درایت و آگاهى و مدیریت فوق العاده‏اى که دارد، این همه کوفیان را مورد عتاب و خطاب، آن هم با تعبیرهاى بسیار خشن قرار مى‏دهد آیا این همه توبیخ و اظهار بى‏اعتمادى بر آنان، سبب دورى و نفرت و تعصّب و لجاجت آنها نمى‏شد پس چرا امام ۷با این سخنان عتاب آلود آنها را از اهداف خود دورتر ساخت در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که امام ۷با یک روانکاوى عمیق، روحیات کوفیان را خوب درک کرده بود و همان طور که تاریخ نشان مى‏دهد، وضع آنان به گونه‏اى بود که تا شخصیّت خود را در معرض نابودى کامل نمى‏دیدند، تکان نمى‏خوردند و به اصطلاح تا به حسّاسترین رگهاى وجودشان، نیشتر توبیخ و عتاب وارد نمى‏شد، به حرکت در نمى‏آمدند. در میان جوامع بشرى همیشه گروهى را هر چند اندک، مى‏توان یافت که تا آخرین ضربت بر آنها فرود نیاید، بیدار نمى‏شوند.
تاریخ نشان مى‏دهد که این سخنان مؤثّر افتاد و گروه عظیمى از مردم کوفه به سوى لشکرگاه نخیله، که در نزدیکى کوفه بود، حرکت کردند و آماده مبارزه با یاغیان شام شدند، هر چند با نهایت تأسّف، اجل مهلت نداد و امام علیه السّلام با ضربه شمشیر اشقى الآخرین، ابن ملجم، به شهادت رسید.[۳۱۴]

۳ـ سرزنش منذر بن‏جارود عبدی

«منذر بن‏جارود عبدی» از دیگر کارگزارانی است که به سبب خیانت در امانت بیت المال، سرزنش و توبیخ شده است.امام ۷طی نامه‏ای ضمن یادآوری اینکه «نیکی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم از روش او پیروی می‏کنی و به راه او می‏روی»او را سرزش کرد .
ابن ابی الحدید می گوید : منذر بن جارود مردی شریف بود و پسرش حکم هم در شرف همتای او بود. منذر در زمره‏ی صحابه نیست و پیامبر را ملاقات هم نکرده است و برای او در روزگار پیامبر ۹فرزندی هم زاده نشده است. مطاع‏ترین کس میان قوم خود،پدر منذر، جارود بن بشر بن معلی بوده است. پس از رحلت پیامبر ۹ که اعراب مرتد شدند و از دین برگشتند، او برای قوم خود سخنرانی کرد و گفت: ای مردم اینک که محمد ۹ درگذشته است خداوند زنده جاودان است، به دین خود چنگ زنید و از هر کس در این فتنه دینار و درهمی یا گاو و گوسفندی از میان برود برعهده‏ من است که دو برابر آن را بپردازم.
هیچ کس از افراد قبیله‏ عبدالقیس با او مخالفت نکرد، بنابراین با توجه به صلاح حال و افتخار مصاحبت با رسول‏خدا صلی الله علیه و آله و سلم که جارود داشته است سخن امیرالمومنین ۷روشن می‏شود که چرا فرموده است صلاح پدرت مرا در تو فریب داد و چه بسا که آدمی از روش پسندیده‏ پدران در مورد پسران گول می‏خورد و گمان می‏برد که آنان به روش پدران هستند و حال آنکه کار بدان گونه نیست که «یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی.»[۳۱۵]
حضرت در این نامه به تخلفات وی اشاره می‏کند و آنگاه بیزاری و تنفر خود را از عمل این کارگزار چنین بیان می‏کند:
«فَإِذَا أَنْتَ فِیمَا رُقِّیَ إِلَیَّ عَنْکَ لَا تَدَعُ لِهَوَاکَ انْقِیَاداً وَ لَا تُبْقِی لِآخِرَتِکَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْیَاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِکَ وَ تَصِلُ عَشِیرَتَکَ بِقَطِیعَهِ دِینِکَ وَ لَئِنْ کَانَ مَا بَلَغَنِی عَنْکَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِکَ وَ شِسْعُ نَعْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ وَ مَنْ کَانَ بِصِفَتِکَ فَلَیْسَ بِأَهْلٍ أَنْ یُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ یُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ یُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ یُشْرَکَ فِی أَمَانَهٍ أَوْ یُؤْمَنَ عَلَى جِبَایَهٍ فَأَقْبِلْ إِلَیَّ حِینَ یَصِلُ إِلَیْکَ کِتَابِی هَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ [۳۱۶]
ناگاه به من گزارش رسید که در تبعیت از هواى نفس دست بردار نیستى،و ذخیره‏اى براى آخرتت باقى نمى‏گذارى، با ویران کردن آخرتت دنیایت را آباد مى‏کنى، و به قیمت جدا شدن از دینت به خویشانت مى‏پیوندى. اگر آنچه از تو به من گزارش شده درست باشد شتر خانواده‏ات و بند کفشت از تو بهتر است . کسى که مانند تو باشد نه اهلیت دارد که مرزى به وسیله او بسته شود، و نه برنامه‏اى به توسط او اجرا گردد، و یا مقامش را بالا برند، یا در امانتى شریکش نمایند، یا از خیانت او در امان باشند. زمانى که این نامه به دستت رسد به طرف من حرکت کن ان شاء اللّه.»
و چون منذر به کوفه رسید علی ۷با حضور آنهایی که او را متهم کرده بودند به کارش رسیدگی کرد و معلوم شد که چهارصد هزار درهم از اموال مسلمین را بر ذمه دارد، علی ۷او را به زندان افکند تا آنکه صعصعه بن صوحان که از پرهیزکارترین مردم کوفه و از مقرب‏ترین مردم نزد علی۷بود، از منذر شفاعت کرد و ضامن او شد و از زندان رهایش ساخت.[۳۱۷]

 
موضوعات: بدون موضوع
[جمعه 1400-03-21] [ 03:22:00 ب.ظ ]