فی تفسیر علی بن إبراهیم … «فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» قال: دعهم قلیلا.[۲۶۵] در تفسیر علیابن ابراهیم آمده: «فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» یعنی مدت کوتاهی [در دنیا] رهایشان کن.
در این روایت فعل امر «مهّل» به «رها کن» معنا شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: «و أَمْهَلَه: أَنظره و رَفَق به و لم یعجل علیه.» [۲۶۶]

حجر:

و فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام فی قوله لذی حجر یقول: لذی عقل.[۲۶۷] از امام صادق (ع) روایت شده که در مورد «لذی حجر» فرمودند: یعنی صاحب عقل.
«حجر» در این روایت به معنای «عقل» آمده است و در لغت نیز همین معنا آمده است. «و الحِجْرُ، بالکسر: العقل و اللب لإِمساکه و منعه و إِحاطته بالتمییز»[۲۶۸]

یتیم:

فی مجمع البیان «لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» و هو الطفل الذی لا أب له … . [۲۶۹] در کتاب مجمع البیان در مورد آیۀ «لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» روایت شده که یتیم طفلی است که پدر ندارد.
«یتیم» در این روایت به کسی است که پدر ندارد معنا شده و در لغت نیز همین معنا آمده است: «و الیُتْمُ و الیَتَمُ: فِقْدانُ الأَب» [۲۷۰]

مؤصده:

فی تفسیر علی بن إبراهیم قوله: …. نار مؤصده اى مطبقه. [۲۷۱](در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که «نار مؤصده» یعنی طبقه طبقه.
واژه مؤصده در روایت به «مطبقه» یعنی طبقه طبقه معنا شده که در لغت نیز به همین معنا آمده است: «الإِصادُ و الإِصد هما بمنزله المطبق یقال: أَطبق علیهم الإِصادَ و الوصادَ و الإِصده»[۲۷۲] تلظی:
فی تفسیر علی بن إبراهیم «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏» قال: علینا ان نبین لهم قوله: فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى اى تتلهب علیهم … . [۲۷۳]
در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد آیۀ «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏» آمده: بر ماست که برای آنان تبیین کنیم. و در مورد « فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى »[۲۷۴] گفته شده که یعنی بر آنها شعله میکشد.
واژه «تلظی» در لغت به التهاب و شعله کشیدن آمده است و در لغت نیز همین معنا برای واژه گفته شده است: «و الْتِظَاءُ النار: التِهابُها» [۲۷۵]

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

کنود:

… قوله إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ قال: الکفور … .[۲۷۶]
سخن خدامند متعال «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» یعنی ناسپاس.
این واژه در روایت به معنای کفور و ناسپاس آمده که در لغت نیز همین معنا برایش آمده است: «کَنَدَ یَکْنُدُ کُنوداً: کَفَرَ النِّعْمَه» [۲۷۷]

عِهن:

فی تفسیر علی بن إبراهیم: … وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ قال: العهن: الصوف.[۲۷۸] در تفسیر علیبن ابراهیم آمده «العهن» درآیۀ «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»یعنی پشم.
«عهن» در این روایت به پشم معنا شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: «العِهْنُ: الصُّوف»[۲۷۹]

ماعون:

فی مجمع البیان «وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ» اختلف فیه فقیل‏ هو الزکاه المفروضه عن على علیه السلام، و روى ذلک عن ابى عبد الله علیه السلام. [۲۸۰]
در مجمعالبیان گفته شده «وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ» در مورد معنای آن اختلاف شده، پس گفته شده منظور از آن زکات واجب است، از حضرت علی (ع). و همچنین روایت شده از امام صادق (ع).
«ماعون» در این روایت به معنای زکات واجب آمده است که در لغت نیز همین معنا آمده است: «الماعُونَ الزکاه فهو فاعولٌ من المَعْنِ، و هو الشی‏ء القلیل فسمیت الزکاه ماعُوناً بالشی‏ء القلیل لأَنه یؤخذ من المال ربع عشره، و هو قلیل من کثیر»[۲۸۱]

شانئک، ابتر:

فی تفسیر علی بن إبراهیم قال: … «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ» اى مبغضک عمرو بن العاص «هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنى لا دین له و لا نسب.[۲۸۲]
در تفسیر علیبن ابراهیم روایت شده که: در آیۀ «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ»[۲۸۳]شانئک یعنی آنکه به تو غضب کرده، یعنی عمروبن عاص، و «هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنی هیچ دینی ندارد و اصل و نسبی هم ندارد.
در این روایت که «شانئک» به غضب کردن معنا شده در لغت نیز به همین معنا آمده است: «الشَّنَاءَهُ مثل الشَّناعهِ: البُغْضُ.»[۲۸۴] در مورد واژه «ابتر» نیز که در روایت به کسی که اصل و نسبی ندارد معنا شده، در لغت نیز به همین معنا آمده است: «و الأَبْتَرُ: الذی لا عَقِبَ له»[۲۸۵]

جید:

فی تفسیر علی بن إبراهیم … فی جیدها اى فی عنقها … ‏. [۲۸۶]در تفسیر علیبن ابراهیم آمده که «فی جیدها» یعنی در گردنش … .
«جید» که در این روایت به گردن معنا شده است در لغت نیز به همین معنا آمده است: «الجِیدُ: العنق»[۲۸۷]

نافله:

فی کتاب معانی الاخبار أبی رحمه الله قال: حدثنا أحمد بن إدریس عن أحمد بن محمد عن عیسى بن محمد عن على بن مهزیار عن أحمد بن محمد البزنطی عن یحیى بن عمران عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله قال: ولد الولد نافله. [۲۸۸] در معانی الاخبار: یحیی بن عمران روایت کرده است که امام صادق(ع)در معنی قول خداوند عزّوجلّ: «وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ یَعقُوبَ نافِلَهً» [۲۸۹]فرمود: فرزند فرزند، «نافله» است.
در منابع لغت در معنای نافله همین معنایی که در این روایت مطرح شده نیز آمده است: «و النَّافِلَهُ: ولدُ الولدِ، و هو من ذلک لأَن الأَصلَ کان الولد فصار ولدُ الولدِ زیادهً على الأَصل»[۲۹۰]

لفیف:

و فیه قبل قوله و فی روایه على بن إبراهیم متصل بقوله عز و جل: و قوله: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ جِئْنا بِکُمْ لَفِیفاً» یقول جمیعا.[۲۹۱]
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که پیش از قولش، و در روایت علی بن ابراهیم متّصل به سخن خداوند عزّوجلّ آورده است: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ جِئْنا بِکُمْ لَفِیفاً»[۲۹۲] یعنی همگی آنان را.
لفیف که در این روایت به جمیع معنا شده در منابع لغت نیز قریب همین معنا برایش گفته شده است: «لَفِیفٌ: مجتمع مُلتَفٌّ من کل مکان … و اللَّفِیفُ: القوم یجتمعون من قبائل شتى لیس أَصلهم واحداً.» [۲۹۳]

بخش دوم: بیان معنای مقصود از واژه:

بسیاری از واژه های بکار رفته در قرآن کریم، از معانی متعددی اعم از: حقیقی و مجازی برخوردارند که اغلب با تکیه به قرائن زبان و قواعد لفظی و غیر لفظی میتوان معنای مقصود در هر واژه را بدست آورد. در عین حال واژگان زیادی در قرآن کریم یافت میشود که تعیین معنای مقصود از آنها در کاربرد خاص قرآنیشان از چنان دشواری برخوردار است که عموم مخاطبان نمیتوانند با تکیه صرف به سیاق و سایر قرائن بدان راه یابند و معمولا بدون تکیه بر کلام معصوم به غلط میافتند. در چنین مواردی بیان رسول خدا (ص) یا امامان معصوم راهی مطمئن و نزدیک در کشف مقصود واژه و آیه است. نمونهای از این موارد یعنی نقش روایات در معناشناسی واژهها، واژه «محسنین» در سوره مبارکه بقره است:
فی الکافی عده من أصحابنا عن احمد بن محمد و سهل بن زیاد عن ابن محبوب عن یونس بن یعقوب عن حماد اللحام عن أبى عبد الله علیه السلام قال: … یقول الله عز و جل وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ [۲۹۴]یعنى المقتصدین… .
معنای محسن که معروف است، نیکوکار؛ اما در این روایت معنایی جز معنای معروف این کلمه آمده که بدون توجه و نظر به این روایت نمیتوان دانست که در این آیه معنای معروف واژه محسنین مراد نیست.

یوم الدین:

عن ابى عبد الله علیه السلام انه قال: بعد ان شرح الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ «الرحمن» بجمیع خلقه «الرحیم» بالمؤمنین خاصه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ قال یوم الحساب.[۲۹۵]
امام صادق(ع) بعد از آنکه«الحمدالله رب العالمین» را شرح داد فرمود: «الرّحمن» بخشنده به تمام مخلوقاتش، «الرحیم» بخشنده و مهربان، تنها به مؤمنان است، و «مالک یوم الدین» منظور روز قیامت است.
توضیح اینکه: «دین» معانی دیگری جز «روز جزا» هم دارد مثلا: «روش و مسلک» که معروف است و نیازی به شاهد ندارد؛ بنابراین معنای مقصود از واژه در این روایت، معنای مشهور نیست بلکه مراد از دین «روز جزا» است که بدون نظر وتوجه به این روایت و روایات مشابه نمیتوان به مراد خداوند از این واژه دست یافت.

لا تقربا:

فی مجمع البیان: «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ» اى لا تأکلا منها.[۲۹۶] در مجمع البیان «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ» یعنی از این درخت نخورید.
چنانچه روشن است معنای معروف «تقربا» نزدیک شدن است ولی بر اساس این روایت معنای دیگری جز معنای اصلی که در روایت به آن اشاره شده؛ مراد است؛ چه اینکه به نظر میرسد، به علاوه استفاده از این تعبیر نوعی تأکید و زیادت قبح عمل را نیز در خود دارد.

لقاء:

فی کتاب التوحید حدیث طویل عن على علیه السلام یقول فیه و قد سأله رجل مما اشتبه علیه من الآیات: فاما قوله «بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ» یعنى البعث فسماه الله عز و جل لقاءه … . [۲۹۷] درکتاب توحید خدیث طولانی از امام علی(ع) روایت شده که در پاسخ مردی که برخی از آیات قرآن برایش مشتبه شده بود و از امام میپرسید، فرمود: امّا سخن خداوند متعال «بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ»[۲۹۸]مراد از آن برانگیخته شدن است و خداوند آن را ملاقات نامیده.
«لقاء» در اصل به معنای مصادف شدن دو چیز است: «مصبا- لقیته ألقاه من باب تعب، لقیّا، و الأصل على فعول، و لقى و لقاء مع المدّ و القصر، و کلّ شی‏ء استقبل شیئا أو صادفه فقد لقیه»[۲۹۹] و از آن جهت که در روز قیامت انسان با پروردگارش ملاقات میکند، مجاز از قیامت آورده شده.

یشری:

موضوعات: بدون موضوع
[یکشنبه 1399-12-17] [ 10:51:00 ب.ظ ]