وسعت اثر جرم در افساد فی الارض. | ... | ||
«فساد» ضدصلاح و به معنای تباه شده، از بین رفتن، فتنه، آشوب و خارج شدن چیزی از حد اعتدال است. در «روائع البیان» آمده است: «فساد ضدصلاح است و بر هر چه که از حالت صالح منفعت آور خود، خارج شود، گفته می شود: فاسد شد»(صابونی، ۱۹۸۱، ۵۶۴) و نیز در «دایره المعارف اسلامی» آمده است: «فساد به معنی به هم خوردگی حال یا اخراج از امنیت می باشد»(فرهنگ خواه، ۱۳۵۹، ۲۰۵). همین معنا در لسان العرب آمده ولی بعدش اضافه نمود: و مفسده خلاف مصلحت و فساد خواهی در مقابل اصلاح طلبی است(لسان العرب، ج ۳، ص ۳۳۵). در مجمع البحرین فساد چنین معنا شده است: فساد معنای مقابل درستکاری است(مجمع البحرین، ج ۷، ص ۲۳۱). بنابراین، با توجه به نحوه استعمال واژه «فساد» بالاخص در فرهنگ و متون عربی، می توان گفت که: مفهوم فساد و صلاح، عام است و هر کس عمل صالح انجام دهد، صالح و اگر نفعی متوجه دیگران شود؛ مصلح است و برعکس، هر کس فسادی را مرتکب شود؛ فاسد و اگر ضررش به دیگران برسد؛ مفسد است. «افساد، نقیض صلاح است»(ابن منظور، ۱۴۰۵ :۳/۳۳۵). «فسد» و «فساد» به معنای زوال صورت از ماده (خوری، ۱۳۷۴، ۴ :۱۶۳) تغییر، بطلان و اضمحلال (زبیدی، ۱۴۱۴، ۵ : ۱۶۴) فساد به معنای نقیض صلاح، ضدصلاح به کار رفته است (فراهیدی،۱۴۰۹ : ۲۳۱ ؛ جوهری، ۱۴۲۰، ۲ : ۱۲۴ ؛ ابن منظور، ۱۹۹۷، ۵ :۱۲۸؛ فیروزآبادی، ۱۴۲۴، ۲۷۷). قحط و خشکی (طریحی، ۱۳۷۵، ۳ :۱۲۱؛ ابن منظور، همان: ۱۲۹)، لهو و لعب (خوری، همان :۴: ۱۶۳) و گرفتن مال به صورت ظالمانه (فیروزآبادی، همان: ۲۷۷) راغب اصفهانی می گوید :«فساد، بیرون رفتن از حد اعتدال است؛ چه کم باشد و چه زیاد و صلاح ضد فساداست» (راغب اصفهانی، ۳۷۶). الفساد خروج الشی عن الاعتدال، قلیلاً کان الخروج عنه او کثیراً و یضاده الصلاح و یستعمل ذلک فی النفس و البدن و الاشیاء الخارجه عن الاستقامه (راغب، ۱۴۱۲ : ۶۳۶ ).
به نظر می رسد تعریف اخیر، تعریف جامعتری نسبت به تعاریف ماقبل است که مصادیق دیگر فساد را نیز در خود جای می دهد. با توجه به اینکه در آیات قرآن کریم مشتقات واژه «فسد» دهها بار استعمال شده است، اهمیت این موضوع را میرساند. در فرهنگ لغت عمید فارسی نیز فساد به: تباه شدن، تباهی، پوسیدگی، فتنه؛ آشوب، ظلم و لهو و لعب نیز معنا شده است. از بیان آیاتی که درباره فساد و افساد در قرآن کریم آمده است، ضروری است به بیان معنای فساد در آنها بپردازیم در آیات فراوانی از قران کریم إفساد در مقابل اصلاح ذکر شده است. همانها که در زمین فساد مىکنند و اصلاح نمىکنند(شعرا، ۱۵۲)، خداوند، مفسدان را از مصلحان، بازمىشناسد(بقره،۲۲۰)، و(آنها) را اصلاح کن و از روش مفسدان، پیروى منما(اعراف،۴۲)، آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند همچون مفسدان در زمین قرار مىدهیم؟(ص،۲۸)، از این رو است، که امکان برشمردن آیات فساد و افساد در این نوشتار مقدور نیست. برای این که این آیات بسیار فراوان است و قسمت اعظم قرآن را به خود اختصاص داده است. به عنوان نمونه می بینیم که بعضی از اصطلاحاتی که به معنای فساد آمده با واژه فساد بیان نشده، بلکه در قالب لفظ دیگر آمده است؛ مانند واژه «خبال به فتح حرف اول» یعنی زیادی در فساد. کلمه «لا تعثوا» به معنای شدت در فساد(تفسیر نمونه،ج۱، ص۲۷۳) و کلمات دیگری؛ مانند الفحشا، الثبور به ضم «ث»، البوار به فتح«ب»، که همه اینها إفاده معنای فساد می دهد. بنابراین اگر بخواهیم به تمام آیاتی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم مسئله فساد را مطرح کرده اند متعرض بشویم، نیاز به نوشتاری مفصل است. از این رو در این جا به آیاتی چندکه فقط ماده «فسد» در آنها آمده است اکتفا می کنیم. واژه فساد و مشتقات آن در قرآن کریم همانطور که گذشت، در کلام الله مجید واژه فساد و مشتقات آن به مراتب بکار گرفته شده و مراد از بسیاری از واژه های مترادف مانند «فتنه» و…، نیز فساد است. در برخی از آیات، اعمال ناشایست انسانها را منجر به ظهور فساد در زمین دانسته است مانند مخالفت مردم با اوامر خداوند و انحراف آنها از طریق حق، همینطور؛ سلطه بر مردم از جمله عواملی است که باعث ظهور فساد است. گاهی نیز بر این نظر داشته که تعدد خدایان و پیروی از خواسته های نفسانی کافران موجب فساد در آسمان ها و زمین می شود، برخی دیگر آیات نیز نصرت خواهی پیامبران بر مفسدان، بعضی هم نسبت ناروای داده شده فساد به پیامبران برای مخدوش کردن دعوت آنان را بیان کرده اند. بیان حکم مفسدان، ثواب کسانی که از فساد دوری می کنند، بیزاری خداوند از مفسدان، نسبت سنجی بین مؤمنان و مفسدان، انکارتوسط مفسدان از افساد و ادعای اصلاح توسط ایشان، هشدار به پیروان افراد مفسد، خبر از فساد بنی اسرائیل در روی زمین، ذکر چیزهایی که موجب دفع فساد میشوند، منظور آیات شریف قرآن مجید است و در نهایت مراد آیه، ذکر مصادیق شخصی و گروهی مفسدان مانند:فرعون، قارون، یهود، قوم هود، قوم صالح، قوم شعیب ،قوم لوط، کسی که بر امام عادل خروج کند، پادشاهان، منافقان، اسرافکنندگان، کسانی که قطع رحم می کنند و ساحران میباشد. در تمامی موارد کلام حضرت حق بر اهمیت،گستره، تاثیر، شدت، حدت وتکرار عمل یا نتیجه آن نظر داشته است. که ذیلا به این موارد میپردازیم. خداوند یکتا با کلام نورانی خود در قرآن مجید می فرماید: فساد، در خشکى و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده اند، آشکار شده است(روم،۴۱). (نشانه آن، این است که) هنگامى که روى برمىگردانند (و از نزد تو خارج مىشوند)، در راه فساد در زمین، کوشش مىکنند، و زراعتها و چهارپایان را نابود مىسازند (با این که مىدانند) خدا فساد را دوست نمىدارد(بقره،۲۰۵)، اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظار مىرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید(محمد،۲۲)، پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مىکشند، و عزیزان آنجا را ذلیل مىکنند (آرى) کار آنان همین گونه است(نمل،۳۴)، و فرعونى که قدرتمند و شکنجهگر بود، همان اقوامى که در شهرها طغیان کردند و فساد فراوان در آنها به بار آوردند(فجر۱۲-۱۰)، و اگر حق از هوس هاى آنها پیروى کند، آسمان ها و زمین و همه کسانى که در آنها هستند تباه مىشوند، ولى ما قرآنى به آنها دادیم که مایه یادآورى (و عزّت و شرف) براى آنها است، امّا آنان از(آن چه مایه) یادآوریشان (است) رویگردانند(مومنون،۷۱)، اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان دیگرى بود، فاسد مىشدند (انبیاء،۲۲)، (لوط) عرض کرد: «پروردگارا! مرا در برابر این قوم تبهکار یارى فرما(عنکبوت،۳۰)، و فرعون گفت: «بگذارید موسى را بکشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زیرا من مىترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این سرزمین فساد بر پا کند(غافر،۲۶)، و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: «آیا موسى و قومش را رها مىکنى که در زمین فساد کنند(اعراف،۱۰۷). کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به خاطر فسادى که مىکردند، عذابى بر عذابشان مىافزاییم (غافر، ۲۶)، باز می فرماید: کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمىخیزند، و اقدام به فساد در روى زمین مىکنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مىبرند،) فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمى دارند(مائده،۳۳)، کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به خاطر فسادى که مىکردند، عذابى بر عذابشان مىافزاییم(نحل،۸۸)، آرى،) این سراى آخر تو را (تنها) براى کسانى قرار مىدهیم که اراده برترىجویى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است(قصص،۸۳)، و براى فساد در زمین، تلاش مىکنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد(مائده،۶۴)، در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد(قصص،۷۷)، آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند همچون مفسدان در زمین قرار مىدهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟(ص،۲۸)، و هنگامى که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» مىگویند: «ما فقط اصلاح کنندهایم(بقره،۱۱)، و همانگونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد (قصص،۱۱)، و موسى به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش. و (آنها) را اصلاح کن و از روش مفسدان، پیروى منما(اعراف،۱۴۲)، ما به بنى اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و برترىجویى بزرگى خواهید نمود(اسراء،۴)، و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نمىکرد، زمین را فساد فرامىگرفت، ولى خداوند نسبت به جهانیان، لطف و احسان دارد(بقره،۲۵۱)، فرعون در زمین برترىجویى کرد، و اهل آن را به گروههاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مىکشاند، پسرانشان را سر مىبرید و زنانشان را (براى کنیزى و خدمت) زنده نگه مىداشت او به یقین از مفسدان بود(قصص،۴۰)، قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد،… و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهرهات را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد(قصص،۷۷-۷۶)، و یهودیان گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.»،… هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمین، تلاش مىکنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد(مائده،۶۴). آیا ندیدى پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟ و با آن شهر«ارَم» با عظمت، همان شهرى که مانندش در شهرها آفریده نشده بود؟! و قوم «ثمود» که صخرههاى عظیم را از (کنار) درّه مىبریدند (و از آن خانه و کاخ مىساختند) و فرعونى که قدرتمند و شکنجهگر بود، همان اقوامى که در شهرها طغیان کردند، و فساد فراوان در آنها به بار آوردند به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت(فجر، ۶-۱۳٫و نک: اعراف، ۲۵ و ۲۷؛ شعراء، ۱۴۰ و ۱۳۳)، و به خاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم «عاد» قرار داد، و در زمین مستقر ساخت، که در دشتهایش، قصرها براى خود بنا مىکنید و در کوهها، براى خود خانهها مى تراشید، بنا بر این، نعمتهاى خدا را متذکر شوید و در زمین، به فساد نکوشید(اعراف، ۷۴)، و اى قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید! و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید و از حق آنان نکاهید! و در زمین به فساد نکوشید(هود،۸۵)، و لوط را فرستادیم هنگامى که به قوم خود گفت: «شما عمل بسیار زشتى انجام مىدهید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است! آیا شما به سراغ مردان مىروید و راه (تداوم نسل انسان) را قطع مىکنید و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مىدهید؟! «اما پاسخ قومش جز این نبود که گفتند:» اگر راست مىگویى عذاب الهى را براى ما بیاور! (لوط) عرض کرد: «پروردگارا! مرا در برابر این قوم تبهکار یارى فرما(عنکبوت، ۳۰ – ۳۸)، کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمىخیزند، و اقدام به فساد در روى زمین مىکنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مىبرند،) فقط این است که اعدام شوند(مائده،۳۳)، و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! همان ها که در زمین فساد مىکنند و اصلاح نمىکنند(شعراء، ۱۵۱ و ۱۵۲)، اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظار مىرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید؟(محمد،۲۲)، فاسقان کسانى هستند که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، میشکنند و پیوندهایى را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روى زمین فساد میکنند اینها زیانکارانند(بقره، ۱۷؛ رعد، ۲۵)، هنگامى که ساحران (به میدان مبارزه) آمدند، موسى به آنها گفت: «آنچه (از وسایل سحر) را مىتوانید بیفکنید، بیفکنید!» هنگامى که افکندند، موسى گفت: «آنچه شما آوردید، سحر است که خداوند بزودى آن را باطل مىکند چرا که خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمىکند(یونس، ۸۰ و ۸۱)،علاوه بر این موارد آیات دیگری نیز وجود دارد که به جهات دیگر اشاره دارد و ما جهت اختصار بیان نکردیم.باید عنایت داشت که فساد و افساد دارای مراتب مختلف است؛ به عنوان مثال بدیهی است که افساد شخص اسراف کننده در ردیف افساد قاتل نیست. آیه ۳۲ سوره مائده شده است در آنجا که خداوند متعال میفرماید: «مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى بَنی إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ. به همین جهت ، بر بنی اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس ، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد ، چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدّی و اسراف کردند.» …..(بغیر نفس ) بغیر قتل نفس، لا علی وجه الاقتصاص ( أو فساد ) عطف علی نفس بمعنی أو بغیر فساد ( فی الأرض ) و هو الشرک. و قیل: قطع الطریق ( و من أحیاها ) و من استنقذها من بعض أسباب الهلکه قتل أو غرق أو حرق أو هدم أو غیر ذلک(تفسیر کشاف، تفسیرسوره مائده، آیه۳۲). که جارالله زمخشری فساد را به شرک و به قولی نیز به قطع الطریق، آتشافروزی و…، تعبیر نموده است. اگر آیه ۳۲ سوره مائده و آیه ۴۰ سوره قصص را با هم جمع کنیم، نظر جارالله موجه دیده میشود. چراکه خداوند کریم در آیه ۴۰ سوره قصص فرعون را به این دلیل مفسد میداند که فرزندان ذکور قوم ناتوان خود را سر میبرید و زنان و دختران ایشان را به کنیزی میگرفت. لذا کسانی که نفسی را تلف نمایند یا قتال نمایند، چنانکه فرعون کرد؛ مفسد خواهند بود. سوره مائده، آیه ۳۳ بررسی شأن نزول و مفهوم آیه محاربه «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (مائده ۳۳) یعنی همانا کسانی که با خدا و رسولش می ستیزند و در زمین به فساد می کوشند ؛ جزایشان این است که کشته شوند یا به دار روند یا دست ها و پاهایشان یکی از چپ و دیگری از راست بریده شود و یا از آن سرزمین رانده شوند ، این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت برایشان عذابی بزرگ خواهد بود . در شأن نزول این آیه، اختلاف نظری شدید وجود دارد. در «کافی» و «تهذیب الاحکام» از أبی صالح، از امام جعفرصادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «عده ای از قبیله بنی ضبه در حالی که همه بیمار بودند به حضور حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند. حضرت به ایشان دستور داد چند روزی نزد آن جناب بمانند تا بیماری شان برطرف شود و بهبود یابند، آنگاه ایشان را به جنگ خواهد فرستاد. این عده میگویند: وقتی از مدینه خارج شدیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را مامور کرد تا در بیابان مدینه نزد شتران صدقه، که به عنوان زکات گرفته شده بود، برویم و شیر آنها را بخوریم و ما نیز چنین کردیم تا همه بهبود یافتیم و کاملاً نیرومند شدیم. امام علیه السلام اضافه کردند که این عده همین که نیرومند شدند، سه نفر از چوپان های ر سول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به قتل رساندند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، امیر المومنین علیه السلام را برای دستگیری و سرکوبی آنان روانه کرد. امیرالمومنین علیه السلام آنان را در یک وادی پیدا کرد که به حال سرگردانی افتاده بودند؛ چون آن بیابان در نزدیکی های یمن بود و آنان نمیتوانستند از آن وادی خارج شوند؛ پس مولا امیرالمومنین علیه السلام آنها را اسیر کرد و به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورد. در اینجا بود که آیه شریفه – مذکور – نازل شد» (فروع کافی، ج ۷، ۱۴۰۱ ، ۳۴۵ و تهذیب الاحکام، ج۱۰، ۱۴۰۱، ۱۳۴) . ملافتح الله کاشانی در این باره، چنین میگوید: «آگاه باش که درباره نزول این آیه، سه قول دیگر واقع شده است، یکی آنکه؛ نزول آیه در شأن جماعتی است که میان آنها و پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم پیمانی بود و آنها آن پیمان را نقض کردند و در زمین به افساد روی آوردند و این قول از ابن عباس و ضحاک نقل شده است، دوم؛ مشرکین و سوم؛ آن است که در نزد اکثر فقها، این آیه در خصوص قطاع الطریق نازل شده است» (کاشانی، ج۳، ۲۲۲). مطلب مهمی که این بزرگواران به آن توجه کافی بذل ننمودهاند، همانا قتالی بوده که در این روایت رخ داده است. لازم به ذکر است که، چنانکه میدانیم قتال فی الواقع مراتبی بیش از یک فقره قتل است. افساد مرتکبین در روایت میتواند قتالی باشد که مرتکب شده اند. چراکه اگر نقض پیمان را جوازی برای قتل ایشان بدانیم با اصول و قواعد جزائی اسلام سازگار نیست و مجازات خروج و شرک نیز مشخصا قتل است البته با شرایط خاص که از حوصله این گفتار خارج است. و قطاعالطریق نیز در این روایت جایگاهی ندارد. تحلیل دیگری نیز متصور است چرا که، آیه محاربه مطلق است، هم شامل مسلمان می شود و هم کافر؛ هم زن وهم مرد چرا که ملاک اصلی برای مجازات های اربعه در آیه شریفه، ایجاد فساد در جامعه است. بنابراین، هر کس دارای هر نوع عقیده ای باشد ودر پی فساد در جامعه باشد و در این جهت سعی وکوشش نماید، باید به اندازه سنگینی جرمش مجازات شود البته اگر میزان وسعت اثر جرم و گستردگی جرائم شخص به قدری باشد که فهم عرفی آن افساد فی الارض باشد و امنیت جامعه را به خطر بزرگی مقابل سازد براساس آیه محاربه میتواند به مجازات قتل محکوم گردد والا تعزیز خواهد شد و هم چنین، ذکر «ولهم فی الاخره عذاب عظیم» به این جهت است که مفسدین با مجازات دنیوی به سزای اعمال خود نمیرسند و در آخرت عذابی بزرگ در انتظار آنهاست. از مطالب فوق، اینگونه می توان اظهار نظر کرد که آیه محاربه، بر هر کسی اطلاق میشود که تجرید و تشهیر سلاح کرده و یا به هرنحو وبا هرعملی(جرم) که میزان وسعت اثر جرم وگستردگی جرائم شخص به قدری باشد که فهم عرفی آن افساد فی الارض باشد، موجب فساد در زمین میگردد. «علی بن محمد جرجانی در التعریفات میگوید: عرف که از جمله انواع حجت قلمداد می شود، عبارت است از روشی که به دلالت از عقل میان مردم جاری و ساری بوده و طبایع مختلف آن را میپذیرد»(صادقی، محمدهادی، حقوق جزای اختصاصی، میزان، چاپ هفدهم، ۱۳۸۹). البته برخی حکم اشاره شده در این آیه را، با توجه به میزان مجازات آن، اختصاص به نوعی مشخص از فساد میدانند که با اساس احکام الهی و یا با حکومت اسلامی مخالفت داشته و یا با تشکیل باندهای فساد و توزیع مواد مخدر و یا با تشکیل باندهای فحشا درصدد نابودی حرث و نسل برآیند(آیت الله مرعشی) .وبه قولی: افساد فی الارض به معنای عام عبارتست از هر عملی که آثار گسترده تخریبی را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسیع گردد(حضرت آیت الله مکارم شیرازی،۱۳۸۳: ۲/س۱۴۴۳). ملاحظه میشود که در نظر ایشان،افساد فی الارض محقق نمیشود مگر عمل مجرمامه آثار گسترده داشته یا در سطح وسیع منجر به فساد گردد. البته اگر مجازات افساد فی الارض را فقط اعدام تلقی کنیم تعریف این فقیه عالیقدر به احتیاط نزدیک تر است چرا که ایشان بین کلمه عمل از یک طرف و کلمه آثار تخریبی گسترده از حرف«و» استفاده کرده اند که حرف عطف است پس،تحقق افساد زمانی متصور است که عمل اقدامی منجر به بروز خارجی نتایج مجرمانه آنهم با آثار تخریبی گسترده گردد. ایرادی که میتوان به این تعریف گرفت اینست که بازدارندگی کافی را ندارد چرا که ما خواهیم گفت اعمال مجرمانه انجامی در برخی موارد حتی زمانیکه که منجر به نتیجه با اوصاف فوق الذکر نشدهاند میتوانند با توجه به گستره ،اهمیت مخاطره اجتماعی،شدت و تکرار و تعدد بسیار زیاد اعمال یا نتایج مجرمانه، افساد فی الارض تلقی شوند یا حداقل شروع به جرم در نظر گرفته شوند هر چند که جرم انگاری درستی هنوز در این خصوص انجام نشده است. اینکه شروع به جرم را برای افساد فی الارض مفروض دانسته ایم به نظر بهتر است تا از سایر عبارات و کلمات مبهم استفاده کنیم و از طرفی حفظ دماء کنیم چرا که نمیخواهیم مرتکب را اعدام کنیم ولی سوابق مرتکب را به او گوشزد کنیم تا سعی در افساد ننماید. برخی از آیات و ترجمه آنها ونیز نظرات فقهی دیگری را بررسی مینمائیم: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ.کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، ( و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند)، فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا ( چهار انگشت از ) دست ( راست ) و پای ( چپ ) آنها ، بعکس یکدیگر، بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمی دارند(ترجمه حضرت آیت الله مکارم شیرازی). در آیه، محاربه با خدا و رسول و سعی در ایجاد فساد در زمین مستوجب مجازاتهای مذکور دانسته شده است. حال سئوال اینجاست که محاربه با خدا چگونه انجام می شود. آیا محاربه حقیقی با خداوند ممکن است؟ وآیا محاربه با خداوند متعال و رسول او مستلزم افساد فی الارض هست و بالعکس؟ چرا مجازاتهای متفاوتی در این آیه ذکر شده است؟ البته که محاربه حقیقی با خدا ممکن نیست، بلکه منظور از محاربه با خدا هر عملی در مقابله با نظام صالح الهی انجام شود. به نظر میرسد رابطه بین افساد فی الارض با محاربه، عموم خصوص مطلق است. به صراحت آیه مبارکه شرط اینکه آن عمل افساد تلقی شود این است که سعی و تلاش آنهم در حد وسیع با چنان شدت واندازهای باید وجود داشته باشدکه امنیت جامعه را در معرض خطر جدی قرار دهد، چون هر گناهی را نمیتوان محاربه با خدا و رسول دانست. البته تمرکز بحث ما بر مبحث اخیر هست و همینطور که از نظر خواهد گذشت به نظر میرسد شارع مقدس نیز از آوردن مجازاتهای متفاوت برای جرائم محاربه وافساد فی الارض(مورد نظرما)، اهدافی داشته است که یکی از این اهداف، میتواند درجه بندی مجازات بر مبنای میزان عمل مرتکب وبه عبارت دیگر با توجه به اثر وسعت جرم محاربه-که به دلیل جلوگیری از اطاله کلام واینکه خارج از بحث اختصاصی ماست از ذکر آن خودداری میکنیم- و تلاش برای افساد فی الارض خواهد بود. حضرت آیت الله مکارم شیرازی در دو کتاب الفقه و تقریب القرآن می فرماید : هر عملی که عرفاً مصداق افساد تلقی شود، مجازات مذکور در آیه برای آن جایز است. می توانیم براساس این آیه بگوییم که قتل به جهت زنای محصنه، سرقت در مرتبه سوم و تکرار نبش قبر و کفن دزدی و … قتلی است که به جهت افساد انجام می شود، چون اینها قصاص نیستند واگر فساد را از آیه تخصیص بزنیم پس از مصادیق افساد فی الارض خواهند بود(…مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ). حضرت آیت الله فاضلی لنکرانی می فرمایند : تمامی عناوین مجرمانه مستوجب قتل همگی از مصادیق فساد در زمین هستند.آیه۳۴ سوره مائده: إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.مگر کسانی که پیش از آنکه شما بر آنها دست یابید توبه کنند پس بدانید، که خدا آمرزنده و مهربان است. البته از این آیه میشود فهمید که آیه محاربه مطلق مفسدین را شامل نمی شود و استثنائی دارد که در آیه ۳۴ آمده است. مشکلی که در اینجا مفروض است اینکه؛ اگر افساد را عملی بدانیم که در نتیجه تکرار زیاد به شکل عادت درآمده باشد یعنی بخشی از رفتار مرتکب شده باشد را چگونه میتوان با توبه مرتکب، او را رها کرد؟چه این توبه را قبل از دستیابی و قدرت برتسلط بر او بدانیم یا قبل از دستگیری-که مورد اختلاف است-تفاوتی ندارد. در جواب باید گفت: اینجا تعارض ظاهریست چرا که هر چند آیه توابین را از شمول مطلق مفسدین و مجازات منصوص استثنا می کند، اما بر عدم مجازات آنها هم تکلیف نکرده است پس ایشان را تعزیر میکنیم. از طرفی باید در نظر داشت که حتی در جرائم حدی مستوجب اعدام نیز توبه مرتکب می تواند موجب سقوط حد گردد. آیه۱۹۱سوره بقره :« وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ؛ بکشید آنها (مشرکین) را هر جا که بیابید و اخراجشان کنید از آن جهت که شما را اخراج کردند و فتنه بدتر از قتل است» . برخی کلمات نیز در قرآن ذکر شده اند که در حقیقت منظور از آنها میتواند فساد باشد ویا نتیجه آن اعمال میتواند افساد باشد. در این آیه واژه «فتنه» مترادف «فساد» بکار رفته است و جمله «فتنه بدتر از قتل است»، جملهای عقلانی و شیواست، زیرا در قتل ممکن است جان یک یا چند نفر از بین برود، ولی فتنه سبب می شود که جامعه از حیث مادی و معنوی در معرض خطر قرار گیرد. یعنی به طریق اولی مصداقی از سعی در افساد فیالارض میباشد چرا که در مقایسه با قتل وسعت اثر این جرم بسیار بیشتر است. در شان نزول آیه گفته شده است که یکی از اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم مردى از کفار را در یکى از ماههاى حرام کشت مسلمانان او را بر این عمل سرزنش کردنددر این موقع آیه کریمه نازل شد که شرک مشرکان بالاتر از کشتن در ماه حرام است اگر چه خود این کشتن نیز حرام است(نقل ازترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن). اما چرا فتنه مستوجب مرگ می شود؟ به نظر می رسد که، چون چنین افرادی مصداق بارز «سعی کننده در انجام افساد» هستند، برای اینکه این فساد به جامعه سرایت نکند، لازم است از زمین برداشته شود. این گونه رفتار شارع مقدس با کسانی است که مرتکب جرائم مکرر شده اند زیرا چنین اعمالی باید از ریشه خشکانیده شود تا جامعه از شر آن در امان باشد . در آیه ۸۱ سوره یونس آمده است: فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ؛ زمانی که ساحران وسایل سحر خود را افکندند موسی علیه السلام به آنان فرمودند : آنچه آوردید سحر است که خداوند به زودی آن را باطل می کند به درستی که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی کند . در آیه فوق از عمل سحر به عنوان «افساد» تعبیر شده و ساحران مفسد قلمداد شده اند،البته به نظر نگارنده آنچه در عمل ساحران میتوان یافت اینست که آنها به این امر اشتغال دارند، پس لازمه ساحر بودن، حکایت از تکرار و اشتغال به عمل سحرست که هم نفس عمل که «فتنه» بوده و هم از جهت خطری که برای جامعه ایجاد میکند مصداق افساد است . آیه ۴۱ سوره روم: « ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (روم : ۴۱). به معنای قحط و خشکی به سبب انجام اعمال ناشایست انسانهاست. مطلبی که در این آیه مبارکه به نظر میرسد اینست که فرموده است: «فساد بوجود آمده در خشکی و دریا بواسطه اعمال ناشایست انسانهاست»، اینجا هم اعمال انسانها (هم فعل جمع است و نیز فاعل ظهور بر جمع دارد)، بدون در نظر گرفتن وسعت عمل، نتیجه و سیطره وقوع به صورت گسترده ناممکن مینماید. آیه ۸۳سوره قصص: در آیه « تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینًَ» (قصص : ۸۳)« به این خانه آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که اراده برتری جویی و فساد انگیزی در زمین ندارند و سرانجام از آن متقین است» این آیه و آیه بعدی درحکم نتیجه داستان قارون است (تفسیر المیزان ،ص۷۵). فساد بمعنای گرفتن مال دیگری به قهر و غلبه و به صورت ظالمانه است. البته از آیه نیز فساد به معنی زورگیری، ظلم، زورگوئی نیز برداشت می شود و به نوعی اعلام مینماید که شرط ورود به بهشت برای کسانیست که فساد نکرده اند. آیه ۲۲ سوره انبیاء: در آیه «لوکان فیهما الهه الا الله لفسد تا فسبحان الله رب العرش عمایصفون : اگر در آسمان و زمین خدایی جز خدای یکتا بود، تباه می شدند، پس پروردگار عرش از آنچه وصف می کنند منزه است» (انبیا:۲۲) فسد در اینجا بعنوان شرک، غیرحق و به معنای برهم خوردن نظم، بطلان و اضمحلال به کار رفته است، لیکن قدر متیقن همگی آنها تحقق امری بر ضد صلاح و خارج شدن امر از حالت اعتدال است. با توجه به معنای لغوی فساد می توان قتل، ظلم، کفر، جنگ، تضییع حقوق دیگران و اخلال در احکام الهی، قوانین و مقررات اسلامی را که همگی ضد اصلاحاند، از مصادیق افساد برشمرد . سعی در افساد فی الارض واژه سعی در آیه محاربه إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ. وسایر آیات در قرآن کریم به چه معانی به کار رفته است ؟ سعی در لغت به معنای راه رفتن (فیروزی آبادی، همان : ۱۱۶۵ ؛ ابن منظور، ۱۹۹۷، ۵ :۱۲۸ ) عمل، کسب و تصرف در چیزی (طریحی، همان : ۱ : ۲۱۸ : جوهری، همان، ۶ :۳۴۵) قصد کردن (ابن اثیر، ۱۳۶۴ : ۳۷۰) دویدن آهسته یا راه رفتنی که بین دویدن و رفتن عادی باشد (جوهری، همان ۶ :۳۴۵ ؛ ابن منظور، همان، ۳ : ۲۹۲) جدیت در انجام کار (راغب، همان : ۴۱۱) تلاش، کوشش و جهد (همان : ۴۱۲) و معانی دیگری به کار رفته است. راغب در مفردات می نویسد : «سعی، راه رفتن سریع و تند است که در حد دویدن است. این کلمه برای نشان دادن جدیت در انجام کاری استعمال می شود، خواه آن کار بد باشد یا خوب» (همان : ۴۱۱). یکی از محققان نیز پس از بیان معانی مختلف سعی می نویسد : «اصل در ماده سعی عبارت است از مرتبه ای از جهد و کوشش … این معنا در هر موردی به حسب خودش به کار می رود» (مصطفوی ، ۱۳۶۸ ، ۵ : ۱۳۲). در آیه افساد (مائده : ۳۲) به همان معنای جدید در امر،یعنی جهد و تلاش به کار رفته است (راغب ، همان : ۴۱۱ ؛ راوندی ، ۱۴۰۵ ، ۱ : ۳۶۵ ). مقصود از« یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً » چیست ؟ سعی کردن بر فساد در زمین، چگونه ممکن است؟ اول: بدینصورت که هرگونه عمل مجرمانه و فسادی محقق نمی شود مگر در سطح این جهان که خود دو وجه دارد: الف- منظور تمامی کره خاکی است چرا که در متن آیه شریف کلمه الارض آمده است که همان زمین است خصوصا که «ال» معرفه دارد. ب- منظور جهان هستی است که دار فانی را به ذهن متبادر میکند چراکه الدنیا مزرعه الآخره، این معنی بدلیل عقل و با توجه به پیشرفتهای علمی و امکان نقل انسان و سایر موجودات به کرات دیگر آسمانی و فضا وجود دارد از دلیل قبل پذیرفتهتر است. چطور ممکن است دانشمندی که به سفر فضائی رفته است در حالیکه در کره دیگری فرود آمده یا حتی در فضا هست مرتکب جرم شده و فسادی را انجام داده است بیگناه بدانیم؟ احتمال دیگر آن است که قید «فی الارض» کنایه از گستردگی عمل مرتکب و گویای برپا کردن فساد در منطقه یا ناحیه ای از زمین باشد. در چگونگی جمع بین دو آیه ۳۲ و ۳۳ سوره مائده دو قول وجود دارد. براساس قول نخست «افسادفیالارض» که در آیه ۳۲ آمده است . با «یسعون فی الارض فساداً» که در آیه ۳۳ آمده است ، به یک معنا بوده و عبارت «یسعون فی الارض فساداً» به معنای «یفسدون فی الارض فساداً» می باشد. بر اساس قول دیگر که به احتیاط نزدیک تر است، عبارت آیه ۳۳، «افساد فی الارض» شرط است ؛ این گونه که علاوه بر تحقق «افساد فی الارض» در خارج ، باید مرتکب در بر پا کردن فساد سعی و تلاش و جدیت نیز داشته باشد . البته در بسیاری از موارد صرف آثار گسترده نامطلوب عمل مرتکب یا وسعت اثر جرم او می تواند حاکی از سعی او در افساد تلقی گردد. با معنای افساد فی الارض مطابق قول نخست، برپا کردن فساد در منطقه و یا ناحیه ای از زمین است به نحویکه تحقق چنین فسادی به آثار تخریبی گسترده و وسیع بیانجامد . براساس قول دوم ، معنای «افساد فی الارض» نیز عبارت است از کوشش و تلاش مستمر برای بر پا کردن فساد و آلوده سازی ناحیه و منطقه ای از زمین قید تلاش و کوشش از عبارت (یسعون) و قید بر پا کردن فساد در ناحیه ای از زمین از عبارت (فی الارض) و قید تداوم و استمرار عمل و اصرار بر آن از فعل (یسعون) به دست می آید . این سعی، تلاش، جدیت و در نتیجه برپاکردن فساد در زمین را باید به صدق عرفی آن واگذار نمود که میطلبد فقهای عظام و متخصصین علم حقوق در این امر با بهره گرفتن از مصادیق عرفی به تبیین مفاهیم آن بپردازند. برای فساد تقسیم بندی دیگری نیز ارائه کرده اند: فساد تکوینی و فساد تشریعی؛فساد تکوینی به این معناست که یک شی از حیث تکوین و وجود فاسد شود و از بین برود . بعنوان مثال جسدی که متحرک بوده ولی بعد از مرگ دچار فساد شده به خاک تبدیل میشود. اما فساد تشریعی به این معناست که ارزش های دین و یا جامعه پایمال شود و از بین برود و دیگر مورد توجه قرار نگیرد. این در صورتی است که در جامعه اسلامی ، دروغگویی ، بی نمازی ، شراب خواری و…. رایج گردد. در روایات احکامی که برای مجرمین ذکر شده است، و در کلیه قوانین بشری وضع قانونگذاری، به نظر میرسد دلیل قتل و اعدام به عنوان مجازات شرعی، برداشتن فساد از جامعه است و صرف عمل، مثلا سرقت موضوع این مجازات نیست بلکه میگویند سارق را در مرتبه چهارم باید اعدام کرد چون مفسد است و یا محارب را باید اعدام کرد چون مفسد است. بنابراین مفسد فی الارض خود موضوع حکم نیست. باصطلاح واسطه و علت در ثبوت مجازات است. اینکه در آیه مبارکه محاربه (سوره مائده آیه۳۲)، چرا برای مجازات مفسدفیالارض صرفا قتل آورده نشده است نیز جای تامل دارد. به نظر میرسد شارع مقدس در اینجا درجاتی برای افساد قائل شده است به نحویکه حاکم اسلامی بتواند با توجه به میزان گستردگی عمل مجرمانه یا وسعت آثار تخریبی آن بر جامعه اسلامی او را مجازات کند یعنی قتل را اشد مجازات و تبعید (علیرغم نظرات اختلافی فقهای اسلامی) را به عنوان مجازات اقل در نظر بگیرد. چنانکه گفته شد؛ بحث افساد فی الارض در کتب فقهی، اعم از کتب اهل سنت و شیعه، ذیل مبحث محاربه مطرح شده است، به گونه ای که اکثریت قریب به اتفاق فقهای اسلامی فساد فی الارض را معادل محاربه می دانند . اما بعضی از فقهای اسلامی، اعم از شیعه و سنی، افساد فی الارض را جرمی جداگانه از محاربه دانسته اند و بعضی از مصادیق آن را نام برده اند، نکته مهمی که باید به آن توجه داشت اینکه عمل افساد فی الارض مستلزم تکرار و تعدد و استمرارعمل مجرمانه یا آثار تخریبی بسیار شدید و به طریق اولی ترکیبی از این دو میباشد ولی متأسفانه هیچ ملاک و قاعده ای به دست ندادهاند که چرا و بر اساس کدام قاعده اینها مفسد فی الارض هستند و اصولا اقل و اکثری نیز ارائه ندادهاند و همانطور که گفتیم حداعلای مجازات افساد اعدام و سایر مجازات چهارگانه منصوص است و کمتر از آن تعزیر میباشد و فاصله این دو بسیار زیاد است که خود موجب تفاسیر متعدد و برداشتهای متفاوت وسوءاستفاده میگردد. در بعضی از کتب فقهی اهل سنت این گونه آمده است که افساد فی الارض شامل تمامی اقسام شر می شود که از جمله آن زورگیری است . ابن حجر ، از علمای قرن دهم هجری ، مفهوم افساد را کمی توسعه داده و می گوید افساد فی الارض شامل قتل، زورگیری و ناامن کردن راههاست . در مورد کتب فقهی شیعی به طور کلی می توان گفت که اغلب آنها افساد فی الارض را به معنای محاربه گرفته اند و فقط در بعضی از کتب فقهی شیعی اشخاصی مانند زورگیر و رباینده انسان و کفن دزد (روایت علی بن سعیدکه در مورد کفن دزد است (طوسی، ۱۳۹۰ : ۲۴۶ ؛ طوسی، ۱۳۶۵ : ۱۱۷)، در صورتی که این کار را تکرار کند، مفسد فی الارض شناخته شده اند . مرحوم شیخ مفید در کتاب المقنعه می فرماید :«و الخناق یجب علیه القتل و یسترجع منه ما اخذه من الناس و… کذلک کل مفسده ؛ شخص زورگیر باید کشته شود و آنچه را از مردم گرفته باید پس دهد و هر مفسدی نیز همین گونه است». در اینجا چیزی که بنظر میرسد اینست که میتوانیم ایجاد رعب و هراسی که از ناحیه زورگیر بر جامعه مستولی میگردد را وسعت اثر جرم او بدانیم. مرحوم شیخ طوسی در کتاب النهایه می فرماید : «و من سرقه حراً فباعه وجب علیه القتل لانه من المفسدین ؛ اگر فردی آزاد را بدزدد و او را بفروشد، باید دست و پایش قطع شود، چون او از مفسدین است.» (شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص ۷۲۳ ). اینجا نیز مجازات به سبب سرقت نیست چرا که انسان مال نیست که عنوان سرقت بر این عمل صدق کند بلکه عمل فوق افساد فرض شده چرا که امنیت جامعه و انسان را به خطر انداخته فلذا در آدم ربایی و فروش انسان آزاد هم انسانیت نیز در معرض خطر قرار میگیرد. پس وسعت اثر جرم او تمامی انسانهای جامعه و انسانیت را در برمیگیرد لذا مجازات این مفسد را هم قتل دانسته است. همچنین مرحوم ابن ادریس در کتاب السرائر می فرماید : «فان نبشه ثانیاً فیجب علی القتل : … بما تکرر منه الفعل صار مفسداً ساعیاً فی الارض فساداً فقطعناء لاجله ذلک لاجل کونه سارقاً» اگر کسی دو بار اقدام به نبش قبر کند باید دست و پایش قطع شود چون کارش را تکرار کرده است و مفسدی شده که سعی در انجام فساد در روی زمین کرده است، پس قطع به جهت فساد است». در نظر ابن ادریس شافعی نیز ملاحظه میشود؛ تا سارق مرتکب تکرار نشود عمل او نبش قبر و سرقت است ولی چون تکرار کند ؛ وسعت اثر جرم او زیاد شده وبه افساد تبدیل میگردد. نکته ای که در اینجا اهمیت دارد این است که اینگونه فتواها از جانب فقهای اسلامی بر چه اساسی صادر شده است. افساد فی الارض را نمیتوان فقط منحصر در محاربه و قطع الطریق دانست ، پس افساد فی الارض مصداقهایی غیر از محارب و قاطع الطریق دارد. پس عمل زورگیری، نبش قبر و آدم دزدی، بلکه هر جرم که بعلت گستردگی حیطه اثر جرم یا به دلیل تکرار یک جرم وحتی جرائم متعدد یک شخص یا نتیجه مجرمانه بسیار شدید به نحویکه بتواند مصداق افساد فی الارض تلقی شود و قاعده افساد بر آن صدق کند، باید افساد فی الارض دانسته شود و مجازات های مذکور در فقه، البته با در نظر گرفتن درجه بندیهای بروز توسط متخصصین برای آنها در نظر گرفته شود، در حالی عملاً این گونه نیست . تبیین لغوی عادت و سعی: عادت داشتن: ۱-آن چه که انسان به آن خو بگیرد. ۲ – رسم، سنّت، رویه معمول . ۳ – قاعدگی زن، حیض. ۴ – اعتیاد؛ مألوف عادتی که بخشی از رفتار همیشگی شخص شده باشد.(فرهنگ فارسی معین). سعی:کار؛ کوشش. قصد، دویدن، سعی بین صفا و مروه: (فقه) از مناسک حج که عبارت است از هفت مرتبه رفتن و برگشتن بین صفا و مروه که بعد از طواف کعبه صورت می گیرد(فرهنگ فارسی عمید).در نظر مشهور نیز ملاحظه میشود که حکم قتل بخاطر تکرار عمل مجرمانه ایست که بعنوان عادت یا سعی در افساد تلقی شده است. هرچند مشخص نشده که حداقل، عمل چندبار بایستی تکرار گردد و بقول فخرالمحققین به عرف واگذار گردیده است. اما به توجه به تعریفی که در فرهنگ لغت از عادت ارائه گردیده (فوق الاشاره)،مراد از عادت آنچنان تکراری است که بعنوان رفتاری برای مرتکب بدل گردیده که در در عرف به آن عادت گویند وبقول معروف ترک عادت موجب مرض است.از تعریف واژه سعی در فرهنگ لغت فارسی عمید و….نیز بدست میآید که سعی در افساد فی الارض نیز تلاش،کوشش،کار و قصدیست که ناشی بیش از چندین باره است و این تکرار هم در نظر عرف دست کمی از عادت نخواهد داشت. تعریف جرم افساد فی الارض افساد فی الارض به معنای عام عبارتست از هر عملی که آثار گسترده تخریبی را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسیع گردد(حضرت آیت الله مکارم شیرازی،۱۳۸۳: ۲/س۱۴۴۳). از آنجایی که در کتب فقهی معروف شیعه ، بابی تحت عنوان «افساد فی الارض» گنجانده نشده است ؛ از این رو ، تعریفی بخصوص و روشن دیگری، آنگونه که در مورد محاربه یافت می شود به دست نمی آید و تنها به ذکرمصادیق بسنده کرده اند. صاحب جواهر ، افساد فی الارض را بتجرید سلاح تفسیر کرده است و در تعریف محارب چنین میفرماید : و بالجمله : فالمدار علی التجاهر بالسعی فی الارض بالفساد بتجرید السلاح و نحوه للقتل او سلب المال و الاسر و نحو ذلک ماهو بعینه محاربه الله و رسوله. وچنانکه از این عبارت پیدا است سعی در فساد فی الارض را همان تجرید سلاح معنی کرده و عین همین را محاربه با خدا و رسولش دانسته است و علت این امر آنستکه محاربه با خدا و رسول در حقیقت همان محاربه با بندگان خدا است و محاربه با آنها از راه تجرید سلاح صورت میگیرد . فساد در روایات وکلام فقها الف) مرحوم علامه حلی؛ حسن بن یوسف، در قواعدالاحکام می گوید : «اجرای حد سرقت ؛ به خاطر آن است که مسروق ، مال باشد . بنابراین دست سارقی که طفل حر ّصغیر (غیر حر مال محسوبست)را میدزد و او را می فروشد؛ به دلیل اجرای حد سرقت نیست ، بلکه به علت فساد است» (موسوی کرمانی ، ۱۳۸۹ ، ۵۲). در سخن علامه آنچه به افساد تعبیر شده است مخاطره شدید نسبت به جان و جسم انسان است که وسعت عمل مجرمانه و اثر تخریبی شدید جرم آدم ربا نسبت به تمام انسانهاست. لذا امنیت جامعه را با مخاطره شدید موجه کرده است. ب) ابوصلاح حلبی(تقی بن نجم الدین بن عبیدالله حلبی ) در خصوص مجازات شخصی که زن خود یا زن دیگری را فروخته است، مینویسد: «هرگاه شخصی که زن آزاد خود یا زن خود را بفروشد ، دستش قطع می شود به دلیل افسادش در زمین» (حلبی ، ۱۴۰۳ ، ۴۱۳). در اینجا باید در نظر داشت که زن انسان است و صرفنظر از اینکه آن زمان زنان غیرآزاد وجود داشته و مورد نظر ما هم نیستند، به نظر میآید منظور حفظ امنیت و کرامت انسانی بوده و چون گستره شمول این جرم و اثر تخریبی شدید آن نیز به تمام انسانها سرایت داشته، امنیت جامعه اسلامی را با مخاطره شدید مواجه ساخته و به افساد تعبیر شده است. پ)سلار(ابوعلی حمزه بن عبدالعزیز، مشهور به سلار دیلمی، متولد دیلمان، از فقیهان و اندیشمندان نامدار قرن پنجم قمری است. یکی از مشایخ و از عالمان و پیشوایان امامیه بوده است) در «المراسم العلویه فی الاحکام النبویه» ، بر این نظر است که اگر سه بار، عمل سرقت کفن تکرار شده، ولی حاکم نتوانسته باشد، سارق را عقوبت نماید، اگر پس از آن، سارق دستگیر شود حاکم می تواند او را به قتل برساند یا دستش را قطع کند و یا مجازات دیگری را اعمال نماید (سلار ، ۱۴۰۰ : ۲۶۰). در خصوص این گفته مرحوم سلار دیلمی باید عنایت داشت؛ تکرار عمل مجرمانه حتی قبل ازصدور حکم به مجازات؛ زمانیکه هنوز مرتکب تعزیر نشده است می تواند به نوعی سعی در افساد تلقی گردد. و برخی دیگر نیز معتقدند که این قطع از جهت اجرای حد سرقت نیست و از جهتی است که او مفسد است. بعضی از فقها نیز معتقدند تکرار عمل نباش موجب قطع است حال این تکرار از جهت اجرای حد سرقت باشد(مانند شیخ طوسی که در روایتی از فضیل از امام صادق علیه السلام آورده: چنانچه نباش معروف به نبش قبر باشد، دستش قطع میشود) وچه از باب افساد باشد . بازهم ملاحظه میشود تکرار و عادت مصداق «یسعون فی الارض فسادا» بحساب آمده است. ت) صاحب جواهر ؛ دلیل این امر را که ؛ چرا مرحوم سلار وشیخ مفید قائل به وجوب قتل نباش نشده اند، آن می داند که حاکم در مجازات مفسد ، بین قتل و غیر آن مخیر است و اگر شیخ طوسی فقط قتل نباش را، در صورت تکرار عمل او، مطرح کرده؛ به جهت آن است که اقتصار به نص کرده است (نجفی ، ج ۴۱ ، ص ۵۲۰). بسیاری از فقها به این مسئله تصریح کرده اند که مجازات قطع نباش به این علت است که او مفسد است . ث)شیخ صدوق( ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه)، در کتاب المقنع می نویسد: اگر شخصی قبرها را نبش کند ، بر او حد قطع جاری نمی شود؛ مگر اینکه (کفن را) بردارد و یا مکرراً نبش قبر نماید، ولو آنکه چیزی بر ندارد (صدوق ، ۱۴۱۵ ، ۴۴۷). ملاحظه میشود که در کلام مرحوم صدوق ، مجازات قطع دست نباش از جهت افساد است نه حد سرقت چرا که سرقت حدی حائز شرایطی است و چون به آنها توجهی نشده لذا تکرار عمل نبش بهعنوان سعی در افساد تلقی شده است. ح) مُحمّد بن مُحمّد بن نَعمان ملقب به شیخ مفید در کتاب المقنعه می فرماید : اگر فردی به کفن دزدی مشهور شده باشد و حداقل سه بار مرتکب این کار شده و از چنگال حاکم فرار کرده باشد ، حاکم می تواند او را بکشد و یا دست و پایش را قطع کند . ملاحظه می شود که دلیل ایشان برای قتل یا قطع بخاطر تکرار واستمرار عمل مجرمانه(سعی در افساد) اوست . همچنین ایشان کسی را که مرتکب زورگیری شود مفسد و مستحق مجازات اعدام می داند . خ) مرحوم شیخ طوسی در تالیف ارزشمند خود النهایه فی مجرد الفقه والفتوی می فرماید : آدم ربایی افساد فی الارض است و نیز کفن دزدی افساد فی الارض است و مستحق مجازات اعدام . که مصداق دلایلی است که ذکر کردیم. ج) علامه حلی در مختلف الشیعه فی احکام الشرعیه پس از نقل آرای فقها نوشته است: سخن قابل اعتماد آن است که بگوییم : اگر نباش قبر را نبش کند و کفن را از قبر به بیرون آن خارج سازد، در صورتی که قیمت کفن به میزان ربع دینار باشد، در همان بار اول لازم است دست او قطع شود . همچنین اگر به دفعات عمل خویش (نبش) را تکرار نماید، قتل او جایز است، خواه کفن را بردارد یا خیر . اما اگر چیزی غیر از کفن را از داخل قبر سرقت کند، لازم نیست دست او قطع شود؛ خواه به میزان نصاب باشد یا نباشد، مگر آنکه عمل خویش را تکرار نماید.. و اما دلیل قتل نباش در صورت تکرار عمل آن است که او مفسد می باشد (علامه حلی ، ۱۴۱۳ : ۲۲۷ و نیز ر.ک : ابن ادریس، ۱۴۱۰ : ۵۱۲ ؛ شهید ثانی، ۱۴۱۳، ۱۵ : ۵۱۲؛ فیض کاشانی، بیتا، ۳ : ۹۳). سعی در افساد فی الارض نیز در سخن مرحوم علامه آشکار است و ایشان نظر داده اند که در غیر سرقت کفن به میزان نصاب، قطع اجرا نمی شود مگر در تکرار عمل نبش، که مصداق سعی در افساد فی الارض و مستحق مجازات قتل است.کاوشی اجمالی در آرای فقها نشان میدهد ؛ نباش را در صورت تکرار عمل، مصداقی از مفسد فی الارض می دانند . چ)مرحوم سلار در کتاب «المراسم العلویه فی الاحکام النبویه» کسی را که عادت به فروش سموم داشته مستحق اعدام میداند . البته اصل فروش سم فینفسه مشکلی ندارد و این حکم از جانب وی، نشانگر شرایط خاص زمان و مکان ایشان بوده، به گونهای که مردم از این بابت به شدت در معرض خطر شدید قرار میگرفته و متضرر می شده اند. د)مشهور فقهای شیعه، هر گاه مسلمانی مکرراً به قتل اهل ذمه اقدام نماید، کشته خواهد شد. البته برخی از فقها ، معتقدند که قاتل به عنوان قصاص کشته می شود(حلی ، ج۴ ، ۱۴۰۹ ، ص۹۸۶). اما برخی دیگر، مانند ابوصلاح حلبی معتقدند که «اگر مسلمان، مرد یا زن ذمی را بکشد، باید دیه او را بپردازد؛ پس اگر به قتل اهل ذمه عادت کرده باشد، گردن او به جهت فسادش در زمین زده می شود»(حلبی ، ۱۴۰۳ ، ۳۸۴). عادت کردن به قتل اهل ذمه یا بردگان در واقع، مصداقی از سعی در افساد است و ملاک در صدق عنوان «عادت» یا «سعی در افساد» نیز عرف است (فخرالمحققین ، ج۴ ف ۵۹۴). سخن علامه حلی که باور داشته قتل مرتکب به سبب قصاص است صحیح نیست چرا که از شرایط قصاص برابری در دین است، نتیجه آنکه قاتل مسلمان به سبب قتل کافر قصاص نمی شود؛ پس قصاص به سبب سعی در افساد فی الارض بوده است. در خصوص تکرار کنندگان عمل حرام باید توجه داشت؛ امر به معروف و نهی از منکر فریضهایست که دارای مراتب است. مرتبه نخست این فریضه، مرتبه انکار قلبی ، مرتبه دوم امر و نهی زبانی و مرتبه سوم که از جهت شمول تکلیف و اذن امام، برای مکلف در مرحله اجرا، محل اختلاف فقهاست. این مرحله، مرحله اجرا یا اقدام عملی جهت مجازات (ضرب ، جرح یا قتل) مرتکب است. از ادله تعزیر و قاعده «التعزیر لکل فعل محرم» تنها جواز مجازات تعزیری مفسد، آن هم مجازاتی به مقداری کمتر از حد مربوط، به دست می آید و نه بیش از آن، ثمره بحث اینکه؛ نمیتواند مجازات مرتکب، قتل یا قطع باشد .از طرفی روایاتی داریم که در مقابل قاعده تعزیر هستند و گستردگی اثر جرم را در مواردی منجر به افساد و در نتیجه مستوجب مجازات دانسته اند که از نظر میگذرد: ذ) موثقه سماعه از امام صادق علیه السلام با این مضمون است : قال: سالته عن رجل اخذ فی شهر رمضان و قد افطر ثلاث مرات و قد رفع الی الامام ثلاث مرات، قال: یقتل فی الثالثه؛ سماعه میگوید: از امام صادق علیه السلام درباره حکم مردی که در ماه مبارک رمضان سه بار روزه خود را خورده و هر سه بار او را به نزد امام بردهاند پرسیدم، امام فرمودند: در مرتبه سوم کشته می شود(کلینی، همان ، ۷ :۲۵۸). اگر چه این روایت با قاعده تعزیر متعارض مینماید، چرا که در هر صورت تعزیر کمتر از حد خواهد بود ولی، بدیهی است در این روایت جواز مجازات تکرار و اصرار بر انجام عمل حرام است که از مصادیق «یسعون فی الارض فسادا» شمرده شده است. ر) در موثقه دیگری ابوبصیر از امام در مورد حکم رباخوار این گونه می پرسد: قلت آکل الربا بعد البنیه، قال یودب، فان عاد ادب فان عاد قتل. از امام در مورد حکم رباخواری که بینه بر جرمش اقامه شده پرسیدم . امام فرمودند تأدیب (تعزیر) می شود، پس اگر عمل خود را تکرار نمود، مجدداً تأدیب می شود و اگر باز هم رباخواری نمود، به قتل می رسد (همان : ۲۴۱ ). در این روایت نیز مجوز صدور حکم شرعی، تکرار عمل مجرمانه توسط مرتکب بوده است که سعی در افساد فی الارض تلقی گردیده است. ز) شیخ طوسی در مبسوط فی الفقه روایت مرسلی را با این عبارت نقل می کند: روی عنهم علیهم السلام ان اصحاب الکبائر یقتلون فی الرابعه (طوسی ، ۱۳۸۷ ، ۷ :۲۸۴ ) : از ائمه علیه السلام نقل شده است که مرتکبان گناه کبیره در مرتبه چهارم کشته می شوند . وضوح جواز قتل؛ سعی در افساد میباشد که در کورد قبل گفته شد. هر گاه ترک کننده نماز سه بار به دلیل این امر تعزیر شود ، در مرتبه چهارم کشته خواهد شد (طوسی، ۱۳۸۷ ، ۷ : ۲۸۴ ؛ محقق حلی، همان، ۱ : ۹۲ ؛ هذلی، همان : ۸۹). باز هم سعی در افساد است. ص) مرحوم کلینی در صحیحه یونس چنین آورده که : «محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن صفوان عن یونس عن ابی الحسن الماضی علیه السلام : اصحاب الکبائر کلها اذا اقیم علیهم الحد مرتین قتلوا فی الثالثه ؛ محمد بن یحیی و او را از احمد بن محمد، وی از صفوان و او نیز از یونس به نقل از امام کاظم علیه السلام روایت می کند که امام فرمودند : مرتکبان تمامی گناهان کبیره، زمانی که دو بار مجازات بر آنها جاری شد، در بار سوم کشته میشوند» (کلینی، ۱۳۶۷ ، ۷ : ۱۹۱) . روایات بر این نکته مهم دلالت دارند که هر گاه شخصی به دلیل ارتکاب گناه کبیره، دو بار تعزیر شود، در مرتبه سوم یا چهارم مجازاتش قتل خواهد بود چرا که او بر تکرار عمل حرام سعی کرده در حقیقیت سعی در افساد نموده است و آنچه جواز قتل مرتکب را موجه میسازد عمل ارتکابی نبوده که وسعت جرم او با سعی در انجام عمل حرام وسیع تر شده و از مصادیق «یسعون فی الارض فسادا» تلقی گردیده است . البته این روایات با قاعده تعزیر منافات دارند از طرفی مورد پذیرش مشهور قرار نگرفته و منافات از این جهت است که جرائم حدی دارای مجازات منصوص هستند که در برخی موارد، در مرتبه اول ارتکاب و در بعضی تا مرتبه چهارم ارتکاب، مجازات قتل ندارد. پس این روایات عمومیت ندارند. . قانونگذار در برخی از قوانین موجود، مانند قانون تشدید مجازات قاچاقچیان مواد مخدر، از چنین شیوهای پیروی کرده است. هرچند افساد فی الارض، به دلیل آنکه در ابعاد وسیع و گسترده، سلامت معنوی، اخلاقی و نظم و امنیت اجتماعی را به مخاطره شدید می اندازد، می تواند شدیدترین مجازات ها را در پی داشته باشد. با وجود این به نظر می رسد پذیرش مجازات قتل برای مفسد، با توجه به استدلالهای مذکور در فوق و با قطع نظر از ادله دیگر، مشکل است، زیرا لزوم احتیاط در دماء در مواردی که دلیل اطمینان آوری بر مجازات قتل وجود نداشته باشد، ما را به برخورد محتاطانه با موضوع وادار می سازد به این جهت که قاعده تعزیر را مخدوش می کنند. ض) روایت ابن عبید در روایت مزبور آمده است : حدثنی الحسین بن الحسن بن بندار القمی قال : حدثنی سعد بن عبدالله بن ابی خلف القمی، قال: حدثنی محمد بن عیسی بن عبید، ان اباالحسن العسکری علیه السلام امر بقتل فارس بن حاتم القزوینی و ضمن لمن قتله الجنه ، فقتله جنید و کان فارس فتاناً یفتن الناس و یدعو الی البدعه، فخرج من ابی الحسن علیه السلام: هذا فارس لعنه الله یعمل من قبلی فتاناً داعیاً الی البدعه و دمه هدر لکل من قتله، فمن هذا الذی یریحنی منه و یقتله . (شیخ طوسی ، ۱۴۰۴ : ۸۰۷)؛ کسی از حسین بن حسن بندار قمی و او از سعدبن عبدالله بن ابی خلف و او از محمد بن عیسی بن عبید نقل می کند که امام هادی علیه السلام امر فرمودند که فارس بن حاتم قزوینی را به قتل برسانند. امام برای قاتل فارس بهشت را ضمانت فرمودند. پس شخصی به نام جنید او را به قتل رساند . فارس شخصی بود که بین مردم ایجاد فتنه میکرد و آنها را به انحراف و بدعت میکشاند. پس امام علیه السلام در مورد او فرمودند: این فارس که خداوند او را لعنت کند خودش را از جانب من میداند، فتنه می کند و مردم را به انحراف و بدعت فرا میخواند. خون او برای هر شخصی که بتواند او را بکشد هدر است. پس کیست که مرا از شر او آسوده سازد و وی را به قتل برساند؟در مورد موضوع روایت سه احتمال به عنوان جواز قتل می تواند مطرح باشد: فتنهگری، دعوت به انحراف و کشاندن مردم به بدعت با مجموع دو عنوان مذکور؟ در مورد احتمال اول باید گفت : چنان که پیشتر گذشت، فتنه به معنای فساد گسترده (افساد فی الارض) است. خداوند متعال در آیه ۱۹۱ سوره بقره فتنه را بدتر از قتل عنوان فرموده است«… وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ » در آیه ۱۹۳ سوره بقره فرموده است: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ …، از این روی یقینا فتنه گر مصطلح در این آیات مفسد فی الارض است؛ بنابر این دلالت روایت بر جواز قتل مفسد فی الارض تمام است. فتنه و افساد در بیشتر موارد که از جمله آنها موضوع روایت است ، دارای مصادیق مشترکی هستند. البته در این روایت چون «فتان» صورت مبالغه فتنه است پس بدیهی است که این فتنه باید در ابعاد وسیعتر و گستردهتر صورت گرفته باشد به نحوی که فاعل را مفسد فی الارض تلقی نموده است. و اما در مورد احتمال دوم نیز می توان گفت : چیزی که مهم است اینکه عمل بدعت و به انحراف کشیدن مردم در گستره کم و محدود نمیتواند موجبی برای قتل باشد بلکه آنکه فراخوانی به انحراف و بدعت در حد گسترده و ابعاد وسیعی بوده و آثار تخریبی فراوانی داشته ، که در این صورت نیز بدعت گذار، مصداق مفسد فی الارض است و اگر قتل او تجویز شود ، به دلیل وجود این عنوان خواهد بود. اما در فرض سوم که بر فاعل هر دو عنوان فتنه گری و بدعت بارگردد باید گفت به طریق اولی عمل، افسادفی الارض خواهد بود چرا که هرگاه افسادفیالارض با وجود هریک از این اعمال بتواند جوازی برای قتل مرتکب باشد پس بدون تردید با وجود هردو عمل برای مرتکب، با توجه به این روایت، جواز قتل خواهد بود. البته، روایت به دلیل وجود حسین بن حسن بن بندار (قمی) که در مورد او توثیقی وارد نشده و مجهول الحال است(تستری، ۱۴۲۰ : ۴۳۴)، به ضعف سند مبتلاست. ط) معتبره سکونی؛ موضوع آن در مورد آتش زدن خانه های گروهی از مردم است (طوسی، ۱۳۶۵ : ۱۳۱ ؛ صدوق ، ۱۴۰۴ : ۱۶۲)، در روایت معتبره سکونی از امام صادق علیه السلام آمده است: حضرت علی علیه السلام در مورد مردی که در خانه افرادی آتش افکند و در نتیجه آن، خانه و اشیای درون آن سوختند، حکم کرده که افروزنده آتش ، باید خسارت خانه و آنچه را درون آن بوده، بپردازد و پس از آن کشته شود (شیخ طوسی، ج ۱۰ ، ۱۳۶۵ ، ۲۳۱). در این روایت اگر نیک توجه شود؛ زیاندیدگان بیشتر از دو نفر بوده اند چراکه صیغه جمع بکار رفته است. اینجا نیز وسعت عمل مجرم یعنی احراق آنچنان زیاد بوده که این گستردگی فراتر از کینه و عداوت شخصی به نظر میرسد و از مصادیق افساد قلمداد گردیده است هر چند هراس و وحشت ناشی از عمل آتشافروز نیز می تواند همین تعبیر را داشته باشد. برخی از فقها نیز براساس مضمون روایت فوق، فتوا داده و دلیل قتل آتش افروز را «مفسد بودن» او دانسته اند (علامه حلی ، ج۹ ،۱۴۱۳ ،۳۵۳؛طوسی ، ۱۳۶۵ ، ۱۰ : ۳۲۱ ؛ صدوق ، ۱۴۰۴ ، ۴ :۱۶۲ و نیز رک: نجفی ، ۱۴۰۴ ، ۴۳ : ۱۲۵). در این روایت بحثی از کشتن انسانها حین آتش سوزی نشده والا بجز پرداخت خسارت، قصاص مترتب میشد. لذا چه نفسی را تلف کند یا نکند ، فاعل کشته می شود و خسارت را بایستی بپردازد. البته از این روایت نمیتوان برداشت کرد که آتش افروزی به صورت یک رفتار و عادت برای فاعل تلقی شود، که در اینصورت از مصادیق بارز افساد خواهد بود، بلکه تعبیر مذکور حاکی از گستردگی عملیات مرتکب بوده و لذا مصداق افساد فی الارض متلقی است. برخی از فقها معتقدند عملی که موجب قتل مرتکب میشود ، عمل محاربه است ، زیرا ترساندن مردم با آتش حکم ترساندن با سلاح را دارد (هاشمی شاهرودی ، ۱۳۷۷ :۳۲). که به قول برخی از حقوقدانان تعمیمی نامانوس است. ظاهرا این روایت در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲نیز در نظر گرفته شده و چنین اشعار داشته است: ماده ۲۸۶- هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونهای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم میگردد. تبصره- هرگاه دادگاه از مجموع ادله و شواهد قصد اخلال گسترده در نظم عمومی، ایجاد ناامنی، ایراد خسارت عمده و یا اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع و یا علم به مؤثر بودن اقدامات انجام شده را احراز نکند و جرم ارتکابی مشمول مجازات قانونی دیگری نباشد، باتوجه به میزان نتایج زیانبار جرم، مرتکب به حبس تعزیری درجه پنج یا شش محکوم می شود.چندین ابهام در این ماده مشاهده میشود؛ کلماتی مانند: گسترده، شدید، وسیع، عمده و خطرناک، مبهم هستند. و ابهاماتی دیگر که به آنها خواهیم پرداخت. ظ) در صحیحه یونس چنین آمده است : از امام در مورد شخصی که بردهاش را به قتل رسانده بود سوال شد ، امام فرمود: اگر قاتل معروف به قتل بردگان نباشد، به شدت زده شده و قیمت برده از او گرفته می شود و در اختیار بیت المال مسلمانان قرار می گیرد و اگر قتل بردگان عادت او باشد ، به سبب این کارش کشته می شود (کلینی ، همان : ۳۰۳ : طوسی، ۱۳۶۳ : ۲۷۳). ابوصلاح حلبی در این خصوص می نویسد : اگر مسلمان ، مرد یا زن ذمی را بکشد ، باید دیه او را بپردازد . پس اگر به قتل اهل ذمه عادت کرده باشد . گردن او به جهت فسادش در روی زمین زده می شود (حلبی، ۱۴۰۳ : ۳۸۴ و نیز ر.ک : ابن زهره، ۱۴۱۷ : ۴۰۷ ؛ علامه حلی، ۱۴۱۹ ، ۹ : ۳۲۴ ؛ محقق اردبیلی، ۱۴۱۶ : ۲۷ ؛ شهید ثانی، ۱۳۹۰ ، ۱۰ : ۵۷ ؛ کیذری، ۱۴۱۶ و قمی، ۱۳۷۹ : ۵۵۸) . در اینجا مجازات قتل از جهت اجرای قصاص نیست. گفتیم که، در قصاص؛ برابری قاتل و مقتول در دین شرط بوده و مجوز مجازات ابرازی، اقدام مکرر چنین شخصی بوده است که مصداق مفسدفی الارض بوده و قتل او از جهت حد افساد جایز گردیده است(ر.ک:حلبی، همان : ۳۸۴ ؛ طباطبایی، ۴۰۴ ، ۲ : ۵۰۷ ؛ ابن زهره، همان : ۴۰۷ ). عادت پیدا کردن به قتل اهل ذمه یا بردگان، در واقع مصداقی از سعی در افساد است و ملاک در صدق عنوان «عادت» یا «سعی در افساد» نیز عرف است (فخرالمحققین، ۱۳۸۹ : ۵۹۴). از آنجائیکه امروزه دیگر برده در جامعه اسلامی وجود ندارد و از موضوعات مبتلابه نیست، از حیث موضوع افاده نمیکند لیکن منظور از آوردن این روایات رسیدن به حکم مفسد فی الارض از لحاظ وسعت اثر جرم آنها که فیالواقع همان «عادت» یا «سعی در افساد» در عرف است، میباشد. به اعتقاد بسیاری از فقیهان، هرگاه شخصی محرماتی مانند گوشت خوک، مردار، …. را تناول کند و یا مرتکب اموری گردد که به اعتقاد مسلمانان حرام است، در صورتی که معتقد به حلیت آن نباشد، تعزیر می شود و اگر مجدداً مرتکب آن فعل حرام شود، با شدت بیشتری تعزیر می شود و اگر برای بار سوم عملش را تکرار کند، به قتل خواهد رسید (ابن حمزه، ۱۴۰۸ : ۴۱۷ ؛ ابن ادریس، همان ، ۳ : ۴۷۸ ؛ فاضل هندی، همان، ۲ : ۴۱۹). هر چند این گونه نظرها با قاعده تعزیر همخوانی ندارند ولی مطلبی که برای ما در این نوشتار مهم است اثبات وسعت اثر جرم میباشد که در بیان فقهای مذکور صراحت دارد یعنی اصرار بر انجام حرام نیز مصداقی از سعی در افساد فی الارض شمرده شده است. بیمناسبت نیست که یادآوری شود، فقهای اهل سنت نیز تکرارکنندگان جرائم تعزیری، مانند تکرار کنندگان سرقت تعزیری، دعوت کنندگان و اشاعه دهندگان فساد، ایجاد کنندگان اختلاف در اجتماع و… را از باب افساد فی الارض، مستحق مرگ دانسته و معتقدند که هر گاه بازداشتن مفسد از اعمالش جز با کشتن او میسر نباشد، باید او را به قتل رساند (زحیلی ، ۱۴۱۸ :۵۵۹۴ ، ۵۵۹۵). ع) معتبره سکونی: در مورد ساحر روایاتی وارد شده و مرتکب سحر را در صورتی که مسلمان باشد ، مستحق مرگ دانسته است، چنانکه در معتبره سکونی از امام صادق علیه السلام آمده است : «پیامبرکه درود خداوند بر او و خاندانش باد ، فرمودند : ساحر مسلمانان کشته می شود و ساحر کفار کشته نمی شود…»(کلینی، همان، ۷ : ۲۶۰ ؛ صدوق، همان : ۳ : ۵۶۷). برخی از فقها علت قتل ساحر را چنین عنوان نموده اند که «سحر موجب فتنه می گردد و فتنه بالاتر از قتل است» (اردبیلی ، همان ، ۱۳ : ۱۷۵). و دسته ای از فقها علت قتل ساحر را به دلیل «افساد» او دانسته اند(طوسی، ۱۴۱۷ ، ۵ : ۳۳۱ ؛ تبریزی، ۱۳۷۸ :۴۲۶ ؛ شهید ثانی، همان، ۱۵ : ۷۷). شیخ طوسی در همین زمینه می نویسد : از اصحاب روایت شده است که ساحر کشته می شود. وجه این روایت آن است که عمل سحر افساد فی الارض بوده و ساحر در افساد است ، بنابراین قتل او لازم است (طوسی : همان ). در خصوص عمل سحر چه از حیث اینکه فتنه محسوب شود که در اینصورت بالاتر از قتل است و بنا بر دلایلی که آوردیم به طریق اولی افسادفی الارض بحساب می آید و همچنین اگر افساد هم قلمدادش کنیم باز، حکم مفسد فی الارض بر او جاری میشود. چراکه وسعت اثر جرم «فتان» گسترده تر از قاتل است. غ) صحیحه حلبی که موضوع آن شخص محتال (جاعل و کلاهبردار) است (طوسی، ۱۳۹۰ : ۲۴۳). ف) شیخ طوسی گفته است :والمحتال علی اموال الناس بالمکروالخدیعه و تزویر الکتب و شهادات الزور و الرسالات الکاذبه و غیر ذلک یجب علیه التادیب و العقاب و ان یغرم ما اخذ بذلک علی اکمال و ینبغی للسطان ان یشهره بالعقوبه لکی یرتدع غیره عن فعل مثله فی مستقبل الاوقات. یعنی کسی که از راه مکر و خدعه حیله میکند و نوشته و شهادتها و نامههای دروغ و مانند اینها را جعل میکند و اموال مردم را تصاحب میکند باید تأدیب و مجازات گردد و غرامت کلیه اموالی را که از مردم گرفته است بپردازد و مناسب است حاکم او را در شهر بگرداند تا درس عبرتی برای دیگران درآینده باشد. چنانکه ملاحظه می شود مجازاتی را که برای حیلهگری و تزویر در سطح گستردهای در این روایت در نظر گرفته شده تادیب و تعزیر میباشد با اینکه چنین کسی مفسد میباشد. (شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص ۷۲۱ چاپ سوم، دارالکتب العربیه). در خصوص خرید و فروش سموم کشنده چنین می گوید: و التجاره فی السموم القاتله محظوره و وجب علی من التجر فی شیی منها العقاب و التادیب فان استمر علی ذلک و لم ینته وجب علیه القتل. یعنی خرید و فروش سمهای کشنده حرام است و واجب است هر کس که آنها راخرید و فروش میکند تادیب و مجازات شود و اگر بر عمل خود ادامه دهد واجب است او را به قتل برسانند(شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص ۷۱۳ چاپ سوم، دارالکتب العربیه). این عبارت نیز دلیل بر آنستکه چنین کسی که استمرار و تلاش و جدیت درانجام عمل حرام دارد از مصادیق بارز مفسد فی الارض است ابتدا تعزیر و چنانکه از کار خود دست برنداشت اعدام می گردد ولکن ظاهرا این تجارت در آن زمان بدلائل خاص ممنوع بوده است، چنانکه گذشت تجارت سم فی حد نفسه بدون اشکال است. اما افساد در اصطلاح برخی مفسران به صورت خاص، اندکی متفاوت است با آنچه فقهای گرانقدر اسلام فرمودهاند. مثلاً مرحوم شیخ طوسی می فرماید: هر گونه کج رفتاری افساد است. در تفسیر مجمع البیان اعمالی از قبیل تغییر دین و تحریف کتاب و جلوگیری مردم از گرایش به دین افساد دانسته شده است . مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید : تمام نابسمانیهایی که در کارها ایجاد میگردد و همه افراطها و تفریطها در شکل مسائل فردی و اجتماعی مصداق فساد است. در تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم آیت الله طالقانی اینگونه آمده است : از نظر پیامبران و مصلحان عالیقدر، روش و اعمال منافقین فساد در زمین است؛ از این جهت که این روش منشأ فساد استعدادهای فکری و اخلاقی افراد بشر می شود و چون انسان ثمره خلقت و زمین است فساد انسان ، فساد زمین است ، یا از این جهت که فساد قوای بشری موجب بایرماندن زمین و بهره نگرفتن از استعدادهای آن میگردد و یا اینکه دو نتیجه بقای نظام فاسد و عمل موثر در یکدیگر است . به نظر میآید، این تفسیری موسع از فساد است که نمی شود تکرار تمامی آنها را افساد فی الارض مستحق مجازات اعدام دانست. ق) حضرت آیت الله فاضل لنکرانی می فرماید : از آیه ۳۲ سوره مائده استفاده می شود که تمامی عناوین مجرمانه مستوجب قتل مانند زنای محصنه ، زنا با محارم ، لواط عقابی(به عنف)، و همچنین جرائمی که مجازات مرتکبان آنها در مرتبه سوم یا چهارم قتل است، همگی از مصادیق فساد در زمین هستند، زیرا آیه حکم نموده است که قتل مشروع تنها در مورد قصاص و افساد فی الارض است. در سخن ایشان آنچه جالب توجه است اینست که صرفا جرائمی را که مجازات مستوجب قتل دارند افساد فی الارض میدانند که نسبت آنها به قصاص عموم خصوص مطلق است. به نظر ایشان: وجه چنین برداشتی روشن است ، زیرا زمانی که مجرد سلاح کشیدن به قصد ترساندن مردم افساد فی الارض باشد، چرا زنای محصنه و لواط و مانند آنها افساد فی الارض نباشد . ک) حضرت آیت الله مومن در کلمات السدیده می فرماید : اینکه مجازات مفسد فی الارض جایز است یکی به دلیل ارتکاز عقلایی است مبنی بر اینکه دفع فساد مفسدان در زمین و کشتن آنها، در صورتی که دفع فساد متوقف بر آن باشد، لازم است . سخن ایشان هم از جهت الزامی بودن برداشتن فساد از جامعه میباشد چرا که با عنایت به مطالب گفته شده در افساد فی الارض وسعت اثر جرم بسیار گسترده است پس در سخن ایشان با وجود شرایطی که صدق عرفی عنوان مفسدفی الارض کند بدیهی است. گ) حضرت آیت الله مکارم شیرازی : افساد فی الارض به معنای عام عبارتست از هر عملی که آثار گسترده تخریبی را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسیع گردد(حضرت آیت الله مکارم شیرازی،۱۳۸۳: ۲/س۱۴۴۳).به نظر میآید تعریف اخیر کاملتر از سایر تعاریف باشد همچنین در راستای نوشتار ارائه شده بوده و با سوابق فقهی و نصوص شرعی مطابقت بیشتری دارد. به اعتقاد ایشان اشخاصی که در حد وسیع اقدام به توزیع مواد مخدر می نمایند، مصداق مفسد فی الارض بوده و به مجازات مفسد محکوم می شوند (مکارم شیرازی ، گنجینه آرای فقهی، قضایی : کد ۶۴۸۴ ؛ امام خمینی، همان :کد ۱۱۳۰).استفتائاتی از مراجع معاصر به عمل آمده است که به دلیل اهمیت موضوع عیناً از نظر می گذرد : سئوال : درباره محاربه و افساد فی الارض بفرمایید : ۱٫آیا از نظر فقهی، مفهوم محارب با مفسد فی الارض تفاوت دارد ؟۲٫درباره مفسد فی الارض بفرمایید مراد از فی الارض چیست و چه ملاکی دارد ؟ پاسخ اول : آیت الله ناصر مکارم شیرازی : ۱و ۲ . محارب به کسی گویند که با اسلحه مردم را تهدید کند و قصد جان یا مال یا ناموس مردم را داشته باشد و در محیط اجتماع ایجاد ناامنی کند، مفسد فی الارض کسی است که منشأ فساد گسترده ای در محیطی شود هر چند بدون توسل به اسلحه باشد مانند قاچاقچیان مواد مخدر و کسانی که مراکز فحشا را به طور گسترده ایجاد می کنند . البته این نظریه هر چند به احتیاط نزدیکتر است ولی از جهت بازدارندگی کافی بهنظر نمیرسد. زیرا اعمال مجرمانهای هستند که حتی بدون داشتن نتیجه و اثر تخریبی ، پتانسیل و ظرفیت کافی را در جهت سعی در افساد فی الارض دارا هستند. مانند کسی که ریختن خون برادر مسلمانش را مباح بداند و بر این عمل ناروا فتوا بدهد. این عمل مطلقا جرم است و بدون بروز خارجی نتیجه می تواند سعی در افساد فی الارض، فتنه و در صورت موثر واقع شدن ،بعد از نتیجه قتال نیز محسوب گردد. ل) آیت الله حسین نوری همدانی ؛پاسخ دوم :۱٫در بیشتر موارد فرق دارد .۲٫مفسد فی الارض کسی است که امنیت اجتماعی را به هم بزند هر چند بدون توسل به اسلحه باشد (گنجینه آرای فقهی، قضایی : کد سئوال ۶۴۸۴) . البته میتوان گفت؛ این نظر بسیار موسع میباشد و نیاز به تخصیص زیادی دارد. م) حضرت امام خمینی نیز در پاسخ به سئوالی مرقوم داشته اند : «محارب و مفسد دو موضوع است و تشخیص آن با محاکم صالحه است» (همان : کد سئوال ۱۰۹۸۵) . ایشان در پاسخ به سئوال دیگری فرموده اند : افساد در صورتی که مواد مخدر پخش شود به طوری که موجب ابتلای بسیاری شود یا به قصد این عمل یا با علم به این اثر(همان : کد سئوال ۱۱۳۰) . در نظر اکثر فقها چیزی که صراحت دارد و مشترک است همان وسعت اثر جرم است هر چند تحت عنوانی مستقل به آن پرداخته نشده است و مهمتر اینکه حتی فقهای معاصر نیز معیار سنجشی در اینخصوص بدست نداده اند که جای آن خالی مانده است. با توجه به آنچه گفته شد ونیز از نظر خواهد گذشت، اگر صرفا مجازاتهای چهارگانه را بر افساد جاری بدانیم، از سوی دیگر چون دایره شمول این عنوان بسیار زیاد است لذا میتوان با ارائه معیار سنجشی حقوقی، تخصصی فراگیر که با شرع مقدس هم مخالفتی نداشته باشد، هم تکلیف مرتکبین را مشخص کرد و هم بسیاری از قوانین پراکنده را زیرعنوان این مورد مهم قرار داد. یک نکته بسیار مهم که باید در بحث مجازات مرتکبین افساد فی الارض در نظر داشت اینست که تا زمانیکه تعریف دقیقی از این جرم ارائه نشده و معیار قابل اطمینانی برای تعیین مجازات بدست نیامده باید به نص عمل کرد و در مجازات مرتکب مخصوصا زمانی که مستوجب قتل است احتیاط نمود. به قول علامه طباطبائی: پیامبر اسلام با محاربین از کفار پس از پیروزی برآنان، با آنها از راه قتل، صلب و قطع من خلاف، و نفی بلد، رفتار نفرمودند. ن) مرحوم شیخ طوسی در تفسیرالتبیان میفرماید: (یحاربون الله و رسوله) یحاربون اولیاء الله و یحاربون رسوله (ویسعون فی الارض فسادا) و هو اشتهارالسیف و اخافه السبیل. این تفسیر نیزبا اقتصار به نص اکتفا نموده است. و) مرحوم علامه سیدمحمد حسین طباطبائی درتفسیر المیزان می فرماید : و تعقب الجمله بقوله (ویسعون فی الارض فساداً) یشخص المعنی المراد و هوالافساد فی الارض بالاخلال بالامن العام و قطع الطریق دون مطلق المحاربه مع
[یکشنبه 1399-12-17] [ 11:48:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|