۲- امر بمعروف و نهى از منکر می کنند.
۳- در انجام دادن امور خیریه بر یکدیگر پیشدستى می نمایند.
۴- ایشانند که از افراد شایسته محسوب می شوند.
از لفظ (مِنْ) که در آیه ی ۱۱۳و به معناى تبعیض می باشد و از جملات آیه ی- ۱۱۳ و ۱۱۴- که به صورت مضارع بکار رفته‏اند از قبیل: «یَتْلُونَ، یَسْجُدُونَ و یُؤْمِنُونَ»استفاده می شود که بعضى از اهل کتاب از موقع نزول قرآن تا قیام قیامت ایمان آورده و خواهند آورد، و این معنا در گذشته‏ها بوده است، یعنى افراد زیادى از اهل کتاب تاکنون اسلام و ایمان آورده‏اند.
از بعضى از آیات قرآن و اخبار که در شرح حال حضرت عیسى۷وارد شده است استفاده می شود هنگامى که آن حضرت۷از آسمان به زمین بیاید و به حضرت مهدى موعود۷اقتداء نماید، عموم اهل کتاب به دین مقدس اسلام مشرف خواهند شد. آن گروه از اهل کتاب که اسلام اختیار نمودند هر نوع عمل نیکى که انجام دهند از جزاى خیر و ثواب آن بى‏بهره نخواهند شد و خدا از اعمال و رفتار پرهیزگاران آگاه است.][۳۴۶] و همچنین خداوند حال و خصوصیت مؤمنین از اهل کتاب را که به دین اسلام درآمدند اینگونه وصف می نماید «هَأَنتُمْ أُوْلَاءِ تحُِبُّونهَُمْ وَ لَا یحُِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتَابِ کلُِّهِ وَ إِذَا لَقُوکُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْکُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِذَاتِ الصُّدُور»[۳۴۷]
علامه طباطبائی می گوید: ظاهرا کلمه«أُوْلَاءِ»اسم اشاره و کلمه«ها»براى هشدار دادن است. و اصل جمله«انتم هؤلاء»بوده باشد. و کلمه«انتم»بین«ها»و بین«أُوْلَاءِ»فاصله شده باشد، همانطور که در فارسى هم همین کار را مى‏کنیم یعنى به جاى اینکه بگوئیم شما همانهایى که چنین و چنان کردید، مى‏گوئیم: هان مگر شما آنهایى نبودید که چنین و چنان کردید.«وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ»الف و لام در«الکتاب»براى افاده ی جنس است، و چنین معنا مى‏دهد که شما به همه ی کتابهاى آسمانى که از ناحیه ی خدا نازل شده است ایمان دارید، چه کتاب خودتان و چه کتاب اهل کتاب. اما اهل کتاب به کتاب شما ایمان ندارند.«وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنَّا»یعنى اهل کتاب منافقند، وقتى شما را مى‏بینند مى‏گویند ایمان آوردیم.«وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»و چون به خلوت مى‏روند، سرانگشت خود را از شدت خشمى که بر شما دارند مى‏گزند. و کلمه«عََضّ»گاز گرفتن با دندان با فشار است. و کلمه«أَنامِلَ»جمع«انمله»است که به معناى نوک انگشتان است. و کلمه«غیظ»به معناى خشم و کینه است. و«گزیدن انگشتان بر فلان چیز»مَثلى است که در مورد تأسف و حسرت و رساندن شدت خشم و کینه زده مى‏شود.[۳۴۸] البته از میان اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و به آنچه به سوی شما نازل شده و به آنچه به سوی خودشان فرود آمده، ایمان دارند، در حالی که در برابر خدا خاشعند، و ایات خدا را به بهای ناچیزی نمی فروشند. اینان هستند که نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت.این آیات درباره ی مؤمنان اهل کتاب است که درآیه ی ۱۱۴ سوره ی آل عمران آنان را با سه صفت: ایمان، امربه معروف و نهی از منکر، سبقت و پیشی گرفتن در هر حق، توصیف کرده و آنان را «صالح»خوانده است.[۳۴۹]
۱-۳- امر به معروف و نهی از منکر
در قرآن کریم آمده است: «کُنتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکاَنَ خَیرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثرَُهُمُ الْفَاسِقُون‏»[۳۵۰]این گروه اندک از اهل کتاب که همانند بهترین مؤمنین شناخته شده اند دارای صفت مهم امر به معروف و نهی از منکر هستند. زمخشری گوید:[«خَیرَ أُمَّهٍ »، افراد کریمی هستند که به مردم طعام می رسانند و پوشش مورد نیاز ایشان را تهیه می کنند و برای هر نوع کمک به بهتر شدن امور مردم آمادگی دارند.][۳۵۱]
پایان نامه - مقاله - پروژه
یکى از این سنتهاى محکم پروردگار متعال، که آن را به تدبیر خود در جهان به اجرا درمى‏آورد این است که:
۱-[هیچ امتى بهترین امت نخواهد شد مگر این که مسئولیت اجتماعى خود را با بینش درست و اخلاص کافى به انجام برساند.شما امت (نیک) هستید نه امت بد، و این امتى است که (برآورده شده) از آن روى که رسالت، سازنده و برآورنده ی آن است و خود سبب ساخته شدن خود نبوده است.
۲- و سپس (براى مردم) است نه علیه آنان، چه مسئولیت امت اسلامى دفاع از ناکامان و ستمدیدگان و فراهم آوردن آسایش و امنیت و خوشبختى براى همه ی مردم است.
۳- و ضامن این مسئولیت اجتماعى آن است که: به نیکى فرمان مى‏دهید و از بدى و زشتى جلوگیرى مى‏کنید. امر به معروف تنها منحصر به گفتن با زبان نیست، بلکه عبارت است از تلاش براى تحقق یافتن معروفها و نیکی ها از راههاى گوناگون. . .
و نیز چنین است نهى از منکر، ولى امت اسلامى که حامل این مسئولیت اجتماعى است، از پایگاه مستحکمى به کار برمى‏خیزد که عبارت از ایمان داشتن به خدا است، چه منشأ احساس مسئولیت اجتماعى مؤمن بودن به خدا است، و آن احساس اجتماعى که نیروى خود را از ایمان به خدا نگرفته باشد باطل یا دست‏کم محدود است.
اهل کتاب نیز به نوبه آماده براى تحمل این مسئولیتند، چه شما- اى مسلمانان- از آن روى تحمل این مسئولیت نمى‏کنید که عرب هستید یا پیامبر شما شخص حضرت محمّد۶است، بلکه خدا این مسئولیت را بر دوش شما بار کرده است، به همان ترتیب که رسالت خود را بر اهل کتاب حمل کرده است. پس اگر اهل کتاب نیز به نوبه ی خود این مسئولیت را مى‏پذیرفتند و آن را انجام مى‏دادند، آنان نیز همچون شما بهترین امتى مى‏شدند که براى مردم برآورده شده‏اند و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند، براى ایشان نیکوتر بود گروهى از آنان مؤمن‏ هستند، ولی بیشتر ایشان فاسقند.][۳۵۲]
فخر رازی می گوید:[علّت این که خداوند متعال امر به معروف و نهی از منکر را قبل از ایمان به خداوند که بر تمام طاعات مقدّم است، آورد این است که ایمان به خدا امری مشترک است بین تمام امتهای حق طلب، ولی خداوند این امت را بر سایر امتها فضیلت بخشید به جهت این که علاوه بر دارا بودن قدر مشترک ایمان که بین سایر امم هست این زیادت را در امر به معروف و نهی از منکر داراست و به همین علّت «خَیرَ أُمَّهٍ»هستند.][۳۵۳]
۱-۴- خاشِعِینَ لِلَّهِ
در آیه ی«یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ یُسَارِعُونَ فىِ الْخَیرَْاتِ وَ أُوْلَئکَ مِنَ الصَّالِحِین‏»[۳۵۴]خداوند متعال جانب انصاف را رعایت نموده و تمامی اهل کتاب را یکسان ندانسته است و آن دسته ای را که از ایشان به راه حق پیوسته و از اکثریت فاسد اهل کتاب، فاصله گرفته و طریق ایمان و تسلیم به خدای یکتا را برگزیدند با نیکی یاد نموده و صفات ممتاز مؤمنین اهل کتاب را بیان می نماید: ۱- ایمان به خدا و قرآن و کتاب آسمانی خودشان که بشارت بر آمدن حضرت محمّد۶داده است.
۲- خشوع در برابر خدا و حفظ کردن آیات الهی و نفروختن آن با بهای اندک متاع دنیوی.
خداوند متعال در اشاره به ایمان اهل کتاب می فرماید:«وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعِینَ لِلَّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ»[۳۵۵] شأن نزول این آیه به گفته ی بیشتر مفسرین در باره ی مؤمنان اهل کتاب است، آنهایى که دست از تعصب‏هاى ناروا برداشتند و به صفوف مسلمانان پیوستند، که تعداد قابل ملاحظه‏اى از مسیحیان و یهود را تشکیل می دادند. ولى به عقیده ی جمعى از مفسرین، آیه در مورد نجاشى زمامدار رعیت‏پرور حبشه نازل گردید، اگر چه مفهوم آن یک مفهوم وسیع است. از این روایت استفاده می شود که نجاشى اسلام را به طور کامل پذیرفته بود اگر چه به آن تظاهر نمی کرد.[۳۵۶] علامه طباطبائی گوید:[مراد از این آیه این است که بعضى از اهل کتاب در حسن ثواب با مؤمنین شریک هستند و غرض از گفتن این معنا آن است که بفرماید سعادت اخروى جنسیه نیست تا منحصر به یک طبقه و یا دودمان باشد و اهل کتاب به آن نرسند هر چند که ایمان هم بیاورند بلکه داشتن و نداشتن آن دایر مدار ایمان به خدا و به رسولان او است، اگر آنها هم ایمان بیاورند جزء مؤمنین مى‏شوند و با آنان یکسانند.][۳۵۷]
[قرآن در بحث‏هایى که پیرامون مذاهب دیگر می کند، هیچگاه همه را به یک چشم نمى‏نگرد و رنگ ضدیت با نژاد و جمعیتى به خود نمی گیرد، بلکه داورى او بر اساس برنامه‏هاى آنهاست، و لذا سهم اقلیت‏هاى با ایمان و درستکارى را که در میان یک اکثریت گمراه هستند فراموش نمی کند. در این آیه نیز بعد از سرزنش بسیارى از اهل کتاب به خاطر کتمان آیات خداوند و طغیان و سرکشى آنها(آیات ماقبل آیه ی مذکور)، سخن از اقلیتى به میان مى‏آورد که دعوت پیغمبر۶را اجابت کردند، و براى آنها پنج صفت ممتاز بیان می کند:
۱- «یُؤْمِنُ بِاللَّهِ»: آنها کسانى هستند که از جان و دل به خدا ایمان مى‏آورند.
۲- «وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ»: آنها به قرآن و آنچه بر شما مسلمانان نازل شده است، ایمان مى‏آورند.
۳-«وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ»: ایمان آنها به پیامبر اسلام۶درحقیقت از ایمان‏ واقعى به کتاب آسمانى خودشان و بشارت هایی که در آن آمده است سرچشمه می گیرد بنا بر این:«آنها به آنچه بر خودشان نازل شده ایمان دارند».
۴- «خاشِعِینَ لِلَّهِ»: آنها در برابر فرمان خدا تسلیم و خاضعند و همین خضوع آنهاست که انگیزه ی ایمان واقعى شده و میان آنها و تعصب‏هاى جاهلانه، جدایى افکنده است.
۵- «لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا»: آنها هرگز آیات الهى را به بهاى ناچیز نمى‏فروشند و همانند بعضى از دانشمندان یهود که به خاطر حفظ موقعیت خود و ادامه ی حکومت بر آن جمعیت و. . .، آیات خدا را تحریف می کردند نیستند، بدیهى است نه تنها به بهاى ناچیز نمى‏فروشند، بلکه به هیچ بهایى نخواهند فروخت، و اگر تنها اشاره به بهاى ناچیز شده، منظور این است که همانند آن دسته از دانشمندان دنیاپرست دون همت نیستند. به علاوه اصولاً در برابر آیات خدا، انسان هر چیز دریافت کند بى ارزش است.][۳۵۸]
۱-۵- الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ
قرآن کریم می فرماید:«لَّکِنِ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ مِنهُمْ وَ المُْؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ المُْقِیمِینَ الصَّلَوهَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَ المُْؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ أُوْلَئکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْرًا عَظِیمًا»[۳۵۹] علامه طباطبائی می گوید:[لیکن آنها که راسخ در علم هستند و نیز آنها که مؤمن حقیقى اهل کتابند به تو و به آنچه قبل از تو نازل شده ایمان مى‏آورند و مؤید این معنا تعلیلى است که بعداً در جمله:«إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلىَ‏ نُوحٍ وَ النَّبِیِّنَ مِن بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنَا إِلىَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ عِیسىَ‏ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هَرُونَ وَ سُلَیْمَانَ وَ ءَاتَیْنَا دَاوُدَ زَبُورًا»[۳۶۰]مى‏آید چون ظاهر این آیه این است که مى‏خواهد بیان کند که این گونه افراد از این جهت و بدین علت به تو (حضرت محمّد۶)ایمان مى‏آورند که نبوت تو و وحیى که ما تو را بدان گرامى داشتیم شبیه به وحیى است که انبیاى گذشته ی خدا براى آنان خواندند، مانند وحیى که به نوح و پیغمبران:بعد از او شد و نیز وحیى که به آل ابراهیم:و آل یعقوب:و به سایر انبیایى شد که ما داستان‏هایشان را برایت شرح ندادیم. و این معنا، با مؤمنین اهل کتاب بیشتر تطبیق دارد تا با مؤمنین عرب که خداى عزّ و جلّ آنها را به مثل آیه:«لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ ءَابَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُون»[۳۶۱] توصیف کرده است و فرموده: قرنها (یعنى در مدت فترت که حدود پانصد سال بوده) پیغمبرى به سوى آنان نیامده و از وحى خدا به کلى غافل بودند ولى در آیه ی مورد بحث مؤمنینى را توصیف مى‏کند به اینکه قبل از نبوت و وحى به تو، نبوت‏ها و وحى‏ها دیده‏اند پس آیه مورد بحث با اهل کتاب انطباق بیشترى دارد.][۳۶۲]
سید قطب می گوید:[دانش ژرف و ایمان روشن، هر دو صاحبان خویش را به این که آئین را در کل باور نموده و بپذیرند و معتقد شوند به این که دینی که از سوی خدای یکتا فرود آمده است یکی است، سوق می دهد. . . در تفسیر مأثور آمده است که این اشاره ی قرآنی، پیش از هر کسی متوجّه ی آن گروه از یهودیانی است که دعوت پیغمبر۶را لبّیک گفتند و به ندای آسمانی او گوش جان سپردند. . . و نصّ قرآنی عام است و شامل همه ی کسانی می گردد که از میان یهودیان، آئین اسلام را می پذیرند و فرزانگی راستین و دانش ژرف، و یا ایمان بینا، ایشان را به سوی این آئین مبارک رهنمود می گرداند و به جانب این ارمغان آسمانی می کشاند. به عنوان نمونه در عصر حاضر می توان از «محمّد اسد»نام برد که نام قبلی وی«لیوبولد فایس»بود و مسلمان گردید و نامش را تغییر داد و وی صاحب کتاب «الإسلام علی مفترق الطرق»است.][۳۶۳]
۲- رذائل اخلاقی یهودیان از منظر قرآن
قرآن اوصاف ناشایست اکثریت یهودیان را به تصویر کشیده است. اخلاق زشت و سرشت خبیث در رفتارهای بدی همچون کفر، انکار، غرور، خودبینی، ‌ترس،‌ دروغ، لجاجت و مکر و نیرنگ بازی،‌ عصیان و سرپیچی،‌ قساوت قلب، ‌انحرافات باطنی،‌ اقدام به بدی ها و گناهان،‌ خوردن اموال مردم آن هم به باطل یعنی از طریق ربا و دیگر خصوصیاتی که آنان را مستحق دوری از رحمت خدا و ذلّت و بدبختی ساخته است. خصوصیاتی که درقرآن ثبت شده است؛ و به وضوح در تمامی دورانها و زمانها قابل مشاهده است.«وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ». بدون شک در عصر حاضر همانند قرون گذشته، در مواردی لازم می آید که به شکل جدی و قاطع با یهودیان برخورد مناسب صورت پذیرد و لذا قرآن کریم، الگوی مناسب را ارائه نموده است که در اینجا برحسب ظرفیت فهم وجودی نگارنده به ذکر مطالب پرداخته می شود.
۲-۱- حسادت
انکار حق با وجود علم و شناخت و معرفت به آن و خودخواهی بی حد وحصر که برگرفته از تعصب نکوهیده و نژاد پرستی نفرت انگیز، موجب طمع یهودیان و انحصار خوبی ها تنها برای خودشان گردیده است به گونه ای که می پندارند هرخوبی که نصیب دیگران گردد،گویی از آنان سلب شده است و چنانچه ببینند نعمتی نصیب سایرامت ها گردد، خشم سراسر وجودشان را در برمی گیرد. حسادت و خود خواهی، از جمله رذائل اخلاقی یهود است که بارها در قرآن وصف آن آمده است.
قرآن کریم این صفات نکوهیده را درآیات متعدد ثبت نموده است: خداوند از یهودیان در کتابهایشان پیمان گرفت که، به پیامبر وصف شده در تورات و انجیل ایمان آورند و از آنچه بر او نازل می شود، تبعیت نمایند ‌یعنی از قرآن اطاعت کنند، ‌اما با ظهور پیامبر اکرم۶‌،‌ به پیامبری او کفر ورزیدند و از دستورات کتاب های خود دراین زمینه، ‌سرپیچی کردند و به قرآن کریم کافر شدند و گفتند: «مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلى بَشرٍ مِّن شىْ‏ءٍ »[۳۶۴] ‌یعنی خداوند هیچ چیزی برکسی نازل نکرده است. خداوند می فرماید:[۳۶۵]«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ»[۳۶۶]ابن کثیر گوید:[‌این فرمایش خداوند در واقع توبیخ و تهدید اهل کتاب است، چراکه خداوند از طریق پیامبران از آنان عهد گرفت که به محمّد۶ایمان آورند و او را به مردم یادآوری کنند و از دستورات او اطاعت نمایند؛ اما زمانی که خداوند رسولش را مبعوث کرد، آنان عهد خود را کتمان کردند و خیر وعده داده شده در دنیا و آخرت را با بهره ی ناچیز و پست دنیوی عوض کردند و چه بد معامله ای نمودند.]‌[۳۶۷] اما ابن جریر از ابن عباس‌روایت می کند:‌[این آیات در مورد فنحاص و أشیع و سایر احبار یهودی، که منکر صفات پیامبر۶‌درکتابشان شدند و دستور خداوند را در آشکارساختن آن مطالب کتمان کردند، نازل شد.][۳۶۸]
خداوند می فرماید «وَ لَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ کاَنُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلىَ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلىَ الْکَفِرِینَ»[۳۶۹] ابن عباس درشأن نزول آیه گوید:‌[یهودیان قبل از بعثت حضرت رسول۶از آن حضرت علیهِ اوس و خزرج طلب نصرت و یاری می خواستند؛ اما وقتی خداوند آن حضرت را ازمیان اعراب مبعوث نمود، به او کفر ورزیدند وگفته های خود را درباره ی آن حضرت۶انکار کردند. معاذ بن جبل و بشر بن البراء ‌بن معرور- برادران بنی سلمه‌- به آنها گفتند:‌ ای جماعت یهود، تقوا داشته باشید و اسلام آورید. آن زمان که ما مشرک بودیم شما علیه ما از محمّد۶‌طلب یاری می کردید و به ما خبر می دادید که او مبعوث خواهد شد و از اوصاف او برای ما می گفتید. سلام بن مشکم از برادران بنی نضیر- گفت:‌ «آن چیزی را که ما می دانستیم، برای ما نیامد و او همانی نیست که ما برایتان ذکر می کردیم.»و خداوند این آیات را نازل فرمود.][۳۷۰] طبری گوید:[‌سخن خداوند«وَ لَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ. . .»[۳۷۱] بدین معناست که این یهودیان و این عالمان یهودی از عمل به تعهدات خود سر باز زدند که گویی چیزی درباره ی دستور تورات در اطاعت و پیروی از محمّد۶و تصدیق او نمی دانند. این مطلب در واقع خبر از کفر و انکار حق، با وجود علم و معرفت به آن می باشد. آنان به رغم علم به وجوب اطاعت از دستور الهی، مخالفت و لجاجت کردند][۳۷۲]
کتاب یهودیان تورات می باشد و اینکه قرآن تصدیق کننده ی تورات است: ‌یعنی[آن را تأئید می کند و اصول دین مطرح شده در آن و مواردی که مربوط به مبعث و در توصیف پیامبر۶است را قبول دارد. و این توصیف قرآن کریم یعنی تصدیق کننده ی تورات بودن در واقع، سرزنش و نکوهش یهودیان است، چرا که آنان نسبت به کتابی کافر شدند که، کتابشان را تصدیق می کند نه کتابی که با اصول کتابشان در تضاد است.][۳۷۳] و فرموده ی خداوند:‌ «وَ کاَنُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ. . .»‌در واقع روشن ساختن حال و وضعیت آنان قبل از بعثت حضرت محمّد۶‌است.[«‌استفتاح»یعنی: ‌طلب فتح و گشایش یعنی حکم دادن و جدایی درچیزی.][۳۷۴]‌و به معنای[یاری نیز استفاده می شود چون درآن نیز میان مردم جدایی حاصل می شود و منظور در آیه نیز طلب یاری است.][۳۷۵]
خداوند، پیام رسالت را بر بنده ی خود حضرت ‌محمّد۶نازل کرد و یهودیان به علت کیفر و حسادت و اکراه از اینکه خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد وحی را نازل می کند کافر شدند. و حسادت به معنی آرزوی از بین رفتن نعمت دیگری است و ظالم و حسود درعمل خود از حق دورشدند. زیرا آنان از نازل شدن وحی بر فرد برگزیده ای از غیرخود کراهت داشتند و خودخواهی و صفات رذیله در آنان موجب کفر به حق بعد از شناخت حق گردید، زیرا آنان به اعطای فضل خدا بر سایر بندگانش حسادت می ورزیدند و خیال می کردند که نبوت منحصر به آنان است و هرگز به خیال خود راه نمی دادند که خداوند نبوت را، از فرزندان اسحاق۷بردارد و میان فرزندان اسماعیل۷قراردهد و به سبب عذاب خوارکننده‌ای که گریبانگیر آنان می‌شود، شایسته ی داخل شدن در جرگه ی کافرین هستند و چون کفر آنان در نتیجه ی ستم، حسادت، تکبر و خودخواهی‌شان است، در نتیجه خواری و کوچکی و حقارت نصیب آنان می‌گردد. در سوره ی بقره آیه ی دیگری[۳۷۶] نیز وجود دارد که نسبت به کینه‌ها و بدی‌های دل‌های مشرکان و اهل کتاب و در رأس آنان یهودیان و کراهت و تنفر آنان از فضل خداوند به سایر بندگان، به مؤمنان آگاهی و هشدار داده است.«مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَبِ وَ لَا المُْشْرِکِینَ. . .»صاحب کشاف می‌گوید:[اولین نکته این آیه این است که«الَّذِینَ کَفَرُواْ»اسم جنس است و شامل دو گروه اهل کتاب و مشرکان می‌شود. همچون فرموده ی خداوند:«لم یکن الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ. . .»][۳۷۷] و[اهل کتاب یعنی یهودیان و نصاری،که کافر شدند و نیز مشرکان بت‌پرست به علت حسادت و کینه دوست ندارند خداوند نسبت به شما مؤمنان هیچ گونه خیر و رحمتی بر شما نازل کند و این نشانه ی جهل و نادانی آنان است، «وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ. . .»و خداوند امتیاز می دهد به رحمت خود هر که را بخواهد. از امیر المؤمنین وامام باقر۸منقول است که منظور از «رحمت»در اینجا نبوّت و پیامبرى است.][۳۷۸] مفسرین گویند:[هر وقت مسلمانان به هم پیمانان یهودى خود مى‏گفتند: به محمّد۶ایمان بیاورید، آنان جواب مى‏دادند، این شخصى که ما را دعوت مى‏کنید که به او ایمان بیاوریم براى ما خوشایند و به خیر نیست. اگر در او خیرى بود، ما دوست داشتیم که به او ایمان بیاوریم.][۳۷۹]خداوند متعال می فرماید:«مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَبِ. . .»توجه به این نکته است که آنان به کتاب خود کافر شده‌اند، چرا که اگر ایمان داشتند طبق دستور کتاب خود، حضرت محمّد۶را تصدیق کرده و از او پیروی می‌نمودند. و عطف مشرکان بت‌پرست بر اهل کتاب، دلالت بر این دارد که اهل کتاب همچون مشرکان از نزول خیر و برکت بر مؤمنان کراهت و تنفر دارند و نسبت به هر آنچه خداوند از فضل خود نصیب آنان می‌کند، حسادت می‌ورزند و به دین محمّد۶، قرآن، هدایت بزرگ، برادری همه جانبه، امنیت بعد از ناامنی و ترس و قدرت بعد از ناتوانی که به واسطه ی پیامبر۶به مؤمنان رسیده، رشک می‌برند. علامه طباطبائی گوید:[اهل کتاب دوست نمی داشتند کتابى بر مسلمانان نازل شود، چون نازل شدن کتاب بر مسلمانان باعث می شود دیگر تنها یهودیان اهلیت کتاب نداشته باشند، و این اختصاص از بین برود، و دیگران نیز اهلیت و شایستگى آن را داشته باشند.و این خود بخل بى‏مزه‏اى بود از یهود، چون یک وقت انسان نسبت به چیزى که خودش دارد بخل مى‏ورزد، ولى یهود به چیزى بخل ورزیدند که خود مالک آن نبودند، علاوه بر اینکه با این رفتار خود، در سعه ی رحمت خدا و عظمت فضل او، با او معارضه کردند.][۳۸۰]
در آیه دوم خداوند می‌فرماید:«وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ…»[۳۸۱] طبری می گوید:[خداوند به انواع بدی‌هایی که اهل کتاب و در رأس آنان یهودیان در دل دارند، اشاره می‌کند و می‌فرماید: آنان آرزو دارند که مسلمانان از دین حقِ خود، به همان کفری که قبلاً بر آن بودند، بازگردند. آیه با رعایت عدل و انصاف درباره ی اهل کتاب سخن می‌گوید و حتی گروه اندکی از اهل کتاب را که راضی نیستند مسلمانان بعد از هدایت به اسلام، به کفر برگردند را در نظر می‌گیرد و از آرزوی ناشایست گروه دیگر با لفظ(کثیر) یاد می‌کند یعنی گروه بسیاری از اهل کتاب چنین آرزویی دارند.
و فرموده ی خداوند:«مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ»مبالغه در نکوهش آنان به علت آرزو و تمایلاتشان است. و اذعان می‌شود که این آرزوی آنان، آرزویی محال است، چرا که صفای ایمان وقتی در قلب ممزوج گردد مانع از بازگشتن به کفر می‌گردد.][۳۸۲]فخررازی گوید:[سپس خداوند علت چنین آرزویی را(کینه و حسادت) بیان می‌کند و می‌فرماید:«حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم..»و این جمله در واقع علت و سبب جمله ی قبل در آرزو و علاقه ی آنان به کافر شدن مؤمنان می‌باشد. و فرموده ی خداوند «مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم»برای مؤمنان روشن می‌سازد که یهودیان چنین امری را از کتابها دستور نگرفتند، بلکه کتاب‌هایشان آنان را از این اخلاق پست و نکوهیده باز می‌دارد، ولی به خاطر بدطینتی و بدسرشتی، حسادت به قلب‌های آنان نفوذ کرده به طوری که بازداشتن آنان از حسد و یا بازداشت حسد از آنان سخت است.][۳۸۳]
صاحب المنار، محمّد عبده می‌گوید:[دستور خداوند به عفو و بخشش و گذشت اشاره به این دارد که مؤمنان با وجود تعداد اندک، صاحب قدرت و عظمت بودند، چرا که وقتی از انسان گذشت خواسته می‌شود که قادر به عدم انجام آن باشد، گویی می‌فرماید: ای مؤمنان، کثرت و فزونی تعداد اهل کتاب و اینکه آنان بر باطل هستند، شما را نفریبد، بلکه شما با وجود تعداد اندک به خاطر اینکه بر پایه ی حق هستید، نسبت به آنان قدرتمندتر می‌باشید و همچون قدرت عادل در برابر قدرت جاهل باشید و مؤمنان به ‌رغم ضعف و کم‌توانی، به منزله ی افرادی قوی و قدرتمند در نظر گرفته می‌شوند و اهل کتاب با وجود کثرت، در موضع ضعف قرار داده می‌شوند. اذعان می‌شود مسلمین مؤمن با توجه و حمایت الهی پشتیبانی می‌شوند تا مادامی که بر حق استوار باشند، صاحب عزت می‌گردند و هرگاه حق و باطل با هم درگیر شوند، همانطور که بارها گفتیم، حق، باطل را مغلوب می‌سازد و تنها با غفلت حق است که باطل باقی می‌ماند.][۳۸۴]
۲-۲- پیمان شکنی و عهد شکنی
این خصیصه ی یهود، بارها در قرآن مطرح شده است وخدواند اشاره می کند که آنان به اانبیای الهی ازجانب خداوند عهد و پیمان بستند، ولی همواره عهد شکنی نموده اند. با پیامبر۶نیز بارها پیمان بسته و به عهد خود وفا نکرده اند. در این آیات[۳۸۵]به پیمانهایی که از بنی اسرائیل گرفته شده است اشاره می شود: پیمان عهد به اینکه:
۱- تنها خداوند را بپرستند،
۲- به والدین خود نیکی کنند.
۳- حقوق نزدیکان،‌ یتیمان و فقرا را بپردازند و نسبت به آنان نرمی و نیکی داشته باشند.
۴- سخن نیک که صلاح و خیر مردم درآن است بگویند،‌ نماز بپا دارند و با اخلاص زکات بپردازند.
اما آنان این پیمان ها را شکستند و خلف وعده نمودند و تنها عده ی کمی از آنان به عهد خود وفادار ماندند.[منظور از بنی اسرائیل دراین آیه گذشتگان و آیندگان بنی اسرائیل و به عبارتی شامل تمام بنی اسرائیل می شود و در واقع این پیمانها توسط پیامبران و رسولان:از تمامی آنان گرفته شده است و سخن خداوند«ثمُ‏َّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ وَ أَنتُم مُّعْرِضُون»[۳۸۶] اشاره به عهدها و پیمانهای گرفته شده از آنان در زمان رسول اکرم۶است. یعنی آیه شامل اسناد به بنی اسرائیل معاصر زمان رسول اکرم۶‌است که از پیمانها روی برگرداندند.
دراین آیه، شکل خاصی از سخنان و توصیه های متقن و راه گشا بیان می شود که در صورت پیروی از آنها، ارتباط خالق و مخلوق، ‌آغاز می گردد،‌ حق این است که تنها خدا را عبادت کنند و به او شرک نورزند. سپس حقوق مردم وحق الناس مطرح می شود که مهمترین آنها، حقوق پدر و مادر است فرموده ی خداوند:‌«إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ »‌، در واقع به نوعی رعایت انصاف و عدل در خصوص کسانی است که به عهد و پیمان خود وفادار بودند. همواره عده ای مخلص در امت ها وجود دارند، ولی تعداد اندک این مخلصان مانع از نزولِ عّقاب، بر امتی که اکثراً به منکر می پردازند، نمی شود. سخن خداوند:«وَ أَنتُم مُّعْرِضُون»‌جمله ی ‌حالیه ‌است؛ یعنی اینکه روی برگردانی از اطاعت و عدم پایبندی به پیمان، یک خصیصه و یک عادتِ ریشه دار در وجود یهودیان است. و یکی از اوصاف ثابت و همیشگی آنان محسوب می شود.][۳۸۷]

موضوعات: بدون موضوع
[سه شنبه 1400-07-27] [ 06:47:00 ب.ظ ]