یک قیامت گریه در راه است، می دانی چرا؟»(همان، ص۱۱۴).
چهار- ترکیب سازی[۳]:
در اینجا به ذکر چند مثال از غزل های قزوه در ترکیب سازی اشاره می کنیم:
«ای تبسّم آبی، سبز پوش علیین!
از بهشت می آیی پیش ما کمی بنشین
ای برادر توفان! در تو نوحه می خوانند
بادهای آبان ماه، ابرهای فروردین»(همان، ص۷۷).
«پیرمرا گفت: چهل سال فقط چله نشین
گفت چهل سال فقط سوره ی انگور بخوان»(همان، ص۹۶).
غلامرضا کافی، در کتاب (دستی بر آتش)، ترکیب ها را به سه گروه تقسیم می کند:
«یک؛ ترکیب هایی که به صورت اضافی بیان می شوند و از آن ها به ترکیب اضافه تعبیر می کنیم، مانند: طایفه یِ صاعقه، خشمِ تفنگ
دو؛ ترکیب هایی که بدون کسره ی اضافه بیان می شوند که معمولاً حالت صفتی دارند و بیشتر یکپارچه و مدغم اند، مثال: شیشه طاقت، حسرت نصیب
سه؛ترکیب هایی که بیش از یک کلمه اند و باید آن ها را عبارت ترکیبی خواند. مثال: یک نمک خنده زخم، دلاورانِ سحرخیزِ عرصه یِ ایثار»(کافی، ۱۳۸۱، ص۳۶).
بیشترین نوع ترکیبی که قزوه در غزل از آن استفاده کرده است، همان نوع ترکیب اضافی است که در ابیات بالا مشاهده کردیم:«تبسّمِ آبی، سبز پوشِ علّییین، برادرِ توفان و…»
پنج- بهره گیری از واژگان و اصطلاحات کهن حماسی و عرفانی:[۴]
به ذکر مثال های زیر اکتفا می کنیم:
«گفت: پیرت کیست؟ گفتم:- عشق رضی الله عنه
گفت: عاشق نیستی- گفتم: به قرآن مجید….»(قزوه، ۱۳۸۷، ص۴۵).
«این تیغ به کف کیست که برخاسته از گور؟
با دادن سر نیز به سامان نرسیده است»(همان، ص۵۰).
«شمشیرها سر خورده اند اینجا، مختار مردان مُرده اند اینجا
در ما حسین عشق را کشتند، کس نیست برخیزد به خونخواهی»(همان، ص۵۲).
«هوای تغزل مرا می گدازد
قلندر! کجایی که دلتنگم امشب»(همان، ص۶۱).
«بعد از این هق هق من غیر هوالحق حق نیست
های هایی است اگر می شنوی هوهویی»(همان، ص۱۳۱).
«دیشب از شما چه پنهان، سر زدم به کوی مستان
گفتم: السلام یا می! گفتم السلام یا خم!»(همان، ص۵۶).
شش- بهره گیری از اصطلاحات عربی، قرآن و احادیث:
بهره گیری فراوان قزوه از تعابیر قرآنی، روایی، احادیث، ضرب المثل های عربی و… به شعبر ایشان چاشنی های دلپذیری افزوده است:
«یا ایتها النفس…» بخوانیم و بکوچیم
وزمرگ نترسیم، «توکلّت علی الله»(همان، ص۱۳۶).
«نمازی خوانده ام دربارش یکریز ترتیلش
فدای عطر «حوّل حالنا» ی سال تحویلش»(همان، ص۱۰۵).
«غزل تر از غزل، گل تر زگل، زیباتر از زیبا
تو از «الله اکبر»آمدی، از «اشهد ان لا…»(همان، ص۱۳۲).
«عشق یعنی قاف و لام «قل هو الله احد»
عشق یعنی بای «بسم الله الرحمان الرحیم»(همان، ص۸۶).
هفت- پیوستگی غزل(وحدت طولی):
از جمله تحولاتی که بعد از نیما در شعر معاصر اتفاق افتاده است پیوستگی شعر از ابتدا تا انتهاست که گاهی بیان نمایشنامه ای دارد و گاهی ندارد؛ اما دارای پیوستگی طولی و شکل ذهنی منسجم و کامل است که این امر صمیمیت خاصی در شعر می آفریند و شاعر به راحتی از عهده ی پیام اجتماعی خویش برمی آید.
برخلاف بسیاری از شعرهای گذشته ی پارسی که عمدتاً درونی بوده و وحدت یکسانی ندارند، این سخن البته به این معنا نیست که همه شعرهای قبل از نیما از عدم ساختاری منسجم رنج می بردند و همه ی شعرهای بعد از نیما دارای پیوستگی ساختاری هستند؛ ولی این امر، در شعر سده ی اخیر به وضوح بیشتر از گذشته یافت می شود.
در بعضی از شعرهایِ دارای پیوستگیِ طولی امروزی، نمی توان هیچ بخشی از شعر را حذف یا جابه جاکرد، چرا که به معنا و ساختار شعر لطمه خواهد زد؛ اما در شعر گذشته پارسی بیت، به تنهایی «حکومت ملوک الطوایفی» را در سرزمین غزل تشکیل می داد؛ و به راحتی می شد یکی یا چند تا از بیت ها را حذف یا جابه جا کرد و خللی به شعر وارد نمی شد.
نمونه ای از غزل های قزوه که پیوستگی طولی دارند را از نظر می گذرانیم:
«با دل شکسته رفتم روبه مشرق تبسّم
ناگهان رسیدم این جا، صبح تان به خیر! مردم!
دیشب از شما چه پنهان، سرزدم به کوی مستان
گفتم السلام یا مَی! گفتم السلام! یا خم!
ساقی قدح به دستان، خنده زد به روی مستان
یعنی اجر می پرستان، پیش ما نمی شود گم
عاشق و دراز دستی، مستی و سیاه مستی
آدم و دوباره عصیان، آدم و دوباره گندم
عقل هیزم است هیزم، عشق آتش است آتش
آتش آورید آتش، هیزم آورید، هیزم»(همان، ص۵۶).
ناگفته پیداست که غزل فوق از یک ساختار پیوسته کاملاً منسجم برخوردار است و هیچ بیتی را نمی شود جابه جا یا حذف کرد.

موضوعات: بدون موضوع
[یکشنبه 1399-12-17] [ 09:59:00 ب.ظ ]