عطار در دیوان اشعار خود این اعتقاد را اظهار می دارد که، خاموشی خود بهترین توصیف گر حالات درونی عاشق حقیقی است و لذا بیهوده نیست که عطار خاموشی را رسم دلشدگان معرفی می کند و حتی آن را در «جوهرالذّات» عامل دیدن جمال یار و سپس عشق به او و لذا عامل واصل شدن در اسرار الهی و رسیدن در وحدت کل و یقین می داند که در پرتو آن آدمی به دریایی آرام و ساکت ـ فارغ و رها از غوغاهای چشمه های کوچک و ناآرام ـ مبدّل می گردد. بنابراین بجا و شایسته است که عطار در «الهی نامه» خاموشی را شراب جان و در مجموعه آثار خود، خامشی را پیشه عاقلان معرفی می کند
«نیست ممکن آنـک یــابد یـک زمــان جــز خــمــوشــی گــوهری تـیــغ زفـــآن
گرچه سوسن ده زفان بیـش آمـدســت عــاشق خــامــوشــی خــویـش آمدســت»
(عطار ۱۳۸۱: ۱۵۳)
صبر و شکیبایی در آثار عطار نیشابوری مانند سکوت از اهمیت بالایی برخوردار است .عطار صبر را کلید گنج کامرانی می داند و می گوید:
« تا به کام خویش فردا کامرانی باشدت روزکی چندی چو مردان صبرکن در رنج و غم»
(عطار،۱۳۸۰: ۴۴۷)
عطار صبر را در کنار عشق راه دست یابی به سر منزل مقصود می داند و آن را از خصلت های یک پژوهنده اگاه می داند:
«طالـبــان را صبــر می بــایــد بــسی طــالــب صــابر نــه افــتــد هــر کــســی»
(همان: ۶۴۱)
دست یابی به مقصد و نیل به حقیقت از نظر عطار مستلزم داشتن سه ویژگی است. نخست داشتن آرامش و اعتماد به نفس، دوم داشتن صبر و سوم خاموشی. این سه خصلت در کنار هم و در وجود یک انسان از او فردی کامل می سازند:
«اگر خواهی که در پیش افتی از خویش ســه کــارت مــی بـــبـایــد کــــرد نـاچــار
یکـــــــــی آرام و دیگــــر صبر کردن سیــم دایــــم زبــــان بــستــن ز گــفـتــار
اگر دستت دهد این هـــــــر سه حالت عــلــم بــر هــر دو عالــم زن چــو عــطـار»
(همان: ۳۱۴)
عطار صبر و خاموشی را در کنار هم راهی بی خطر و مطمئن برای رسیدن به سر منزل و مقصود می داند. راهی که رونده اش به طور حتم به هدف می رسد:
« تـــــــــرا خاموشی و صبریست راهی نــخــواهــی یــافــت بــه زین دست گاهی»
(عطار،۱۳۸۳: ۲۱۹)
خداوند هر دلی را که مشعل صبر در آن افروخته گردد، دوست دارد و بر آن دل به گفته عطار شادی و نشاط می بارد و گرد اندوه به خود نخواهد دید:
« ولی هـــر دل که از حق باشــدش صبر همــه شـــــــادی بـر و بارد بــه یـک ابــر»
(همان: ۱۰۵)
دقت در اشعار مولوی مبین آن است که وی در اکثر موارد بهترین پاسخ ممکن برای جاهلان را «سکوت» معرفی کرده است:
پس جــواب او ســکوت است و سـکون هست با ابـلـه سخـن گـفـتن جـنـون
(مولوی، ۱۳۶۲: ۳۱۷)
ور نبـاشـد اهــل ایـــن ذکـر و قـنـوت پس جواب الاحمق ای سلطان سکــوت
(همان:۱۱۷)
گفــت او را نــیـســت الا درد لــــوت پس جــواب احـمق اولـی تــر ســـکــوت
پس خـمــوشی بـه دهـد او را ثــبـوت پـس جــواب احــمـقــان آمـد سـکــوت
(مولوی، ۱۳۶۲: ۴۷۱)
مولوی دقیقاً در دیوان شمس نیز به همین نکته تأکید می ورزد:
تو نه آن شکر جوابی که جواب من نیابی مگر احمقم گرفتی که سکوت شد جوابم
(مولوی، ۱۳۷۹: ۳۱۹)
وی در فیه ما فیه مضمون فوق را بدین صورت مورد تأیید قرار می دهد که: «تَرکُ الجَوابِ جَواب وَ جَوابُ الأَحمَقِ سُکُوتٌ» (مولوی، ۱۳۷۹: ۱۷۶)
مولوی در دیوان شمس برای سکوت، اسرار و رموز خاصی قائل است و از دیگران می خواهد که در پی کشف اسرار چنان سکوت با معنایی باشند. اما در کنار چنان سکوتی، وی از قلب و دل خویش در پرتو تجلّی خدا سخن می گوید. لذا بیهوده نیست که از دیدگاه مولانا خاموشی و سکوت بجا و معنی دار اهل معرفت خود می تواند گویای بالاترین پندها باشد.
مولوی در کنار توجه به مطالب فوق در مورد سکوت و خاموشی در دیوان شمس به این نکته بسیار مهم اشاره می کند آن جا که شایسته است خاموشی گزید باید سکوت کرد، و آن جا که گفتار زیبنده تر است، سخن گفتن و نطق را بر می گزیند. مولوی بر این اعتقاد است که تمامی ذرات عالم وجود، تمامی کائنات، ستارگان آسمان، سنگریزه های بیابان و برگ های درختان، در عین خاموشی ظاهری خود، هزاران هزار زبان دارند و آدمیان را به سوی این حقیقت فرا میخوانند که به سکوت و خاموشی ظاهر آن ها ننگرند و بدانند آن ذرات، شنوا، بینا و گویا و هوشمندند و فقط نامحرمان جهانند که آنان را خاموش و بی صدا می یابند و لذا اگر محرم اسرار آن ها گردید می توان هزاران سخن پر مفهوم را از تک تک آن ها شنید و هزاران آیت و نشانه که سوق دهنده آدمی بسوی حقیقت هستی است در آن ها دید.
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید. |
موضوعات: بدون موضوع
[یکشنبه 1399-12-17] [ 10:55:00 ب.ظ ]