از دیدگاه تئوری حسابداری، پدیده مدیریت سود سود در رویکرد رفتاری ، موضوعی قابل تامل است . همچنین در عمل نیز حسابداران و تحلیل گران مالی در فرایند گزارشگری مالی که گزارشگری سود از مهمترین اجزای آن به شمار می رود به نوعی با این پدیده و پیامدهای آن مواجه می شوند . شناخت ابعاد مختلف رفتار مدیریت سود سود در راستای شناسایی ویژگی ها و محدودیت های سود حسابداری قرار می گیرد . در صورت امکان ارائه یک چارچوب نظری برای این پدیده که به نظر می رسد تاکنون میسر نشده است احتمال دارد بتوان به پیشرفتی در زمینه کیفیت گزارشگری سود دست یافت . انگیزه های ناشی از پدیده مدیریت سود سود را سه مورد زیر بیان می کند(چینگ[۳۵]، ۲۰۱۰):
الف) افزایش رفاه سهامداران
ب) تسهیل قابلیت پیش بینی سود
ج) افزایش رفاه مدیریت می دانند
هر یک از انگیزه های مدیریت سود سود به تفصیل در ذیل تشریح می شوند.
جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید. |

افزایش رفاه سهامداران:[۳۶]
محققین معتقدند که انگیزه اصلی مدیران از هموار سازی سود افزایش ارزش سهام شرکت می باشد چون سهامداران حاضرند برای شرکت هایی که دارای سود پایداری هستند بهای بیشتری را بپردازند و در حالت کلی تمایل بیشتری به سرمایه گذاری در شرکت هایی دارند که سودهای همواری را گزارش می کنند شرکت هایی که سودهای همواری را گزارش می کنند نسبت به شرکت هایی که سودهای پرنوسانی را گزارش می کنند دارای ریسک کمتری هستند. معتقــد است که مدیــریت فرض می کند که سهامداران تمایل بیشتری برای سرمایه گذاری در شرکت هایی که دارای سودهای هموار هستند نشان می دهند ، زیراسودهای هموارنشان دهنده ثبات شرکت است و سودهای پرنوسان دلیلی بر ریسکی بودن عملیات شرکت تلقی می شود و یا به عبارتی نوسان سود را بیانگر نوعی فعایت برنامه ریزی نشده می دانند که چندان پایدار نمی ماند و ماندگار نیست. به این نتیجه رسیدند که مدیریت سود سود در راستای هدف کاهش عدم اطمینان های مربوط به خالص جریان های نقدی مورد انتظار عمل می کند و در نتیجه به صرف ریسک پایین تری در قیمت گذاری دارائی های سرمایه ای می انجامد و نتایج بیدلمن را تایید کردند. معتقــد است که سهــامداران فرض می کننــد که کاهش نوسان هـای دوره ای سود پرداختهای مالیاتی را کاهش می دهد (الاسیانی[۳۷]، ۲۰۱۳).
گوردن معتقد است که مدیران به این خاطر به هموارسازی سود روی می آورند که معتقدند اگر سودهای همواری را گزارش کنند، نشان از عملکرد خوب آنها دارد و بر عکس اگر سودهای پرنوسانی را گزارش کردند نشان از بی ثباتی در شرکت و عملکرد ضعیف آنها دارد.
معتقـد است که هموارســازی سود منجر به کــاهش مالیات پرداختی و ایجاد ذهنیت بهتر سهامداران نسبت به سودهای کم نوسان می شود. این نوع استدلال ها از سوی طرفداران فرضیه بازار کارآی سرمایه به بار انتقاد گرفته شد. طرفداران فرضیه بازار کارای سرمایه معتقدند که در بازار کارای سرمایه سهامداران و در کل بازار در مورد رویدادهایی که تاثیری بر جریانات نقدی ندارند، گمراه نخواهند شد، زیرا بازار این توانایی را دارد که دستکاری های سود را تشخیص دهند.
تسهیل قابلیت پیش بینی سود: [۳۸]
وقتی که مدیریت سود سود وجود داشته باشد، مدیریت و سهامداران می توانند راحتر برنامه ریزی و بودجه بندی کنند. مدیریت می تواند برای سالهای آتی راحتر برنامه ریزی کند و سهامداران و سرمایه گذاران در محاسبه بازده سهم و تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری خود راحتر اقدام می کنند. مدیران در صورت وجود سودهای پرنوسان نمی توانند براحتی برای آینده برنامه ریزی و بودجه بندی کنند . سهامداران نیز در مورد سودهای قابل تقسیم و پیش بینی قیمت سهــام در آینده با مشکــل مواجه خواهنــد شــد. به این نتیجـه رسیدند کــه پیش بینی جریــانهای نقدی آتی با توسل به سودهای همـــوار متوالی نسبت به سودهای واقعی متوالی که در برگیرنده اقلام غیر مترقبه هستند برتری دارد. آنها به این نتیجه دست یافتند که مدیریت به منظور افزایش توانایی سرمایه گذاران برای پیش بینی جریان نقدی آتی به هموار سازی سود دست می زنند و معتقدند وجود هموار سازی سود این امر را تسهیل می کند (گاجانیس[۳۹]، ۲۰۱۳).
افرایش رفاه مدیریت:[۴۰]
یکی از انگیزه هایی که باعث می شود مدیریت دست به مدیریت سود سود بزند منافع مدیریت است. در اکثر واحدهای تجاری پاداش مدیریت تابعی از سود است و مدیریت برای دریافت پاداش بیشتر دست به مدیریت سود سود می زند. یکی دیگر از دلایلی که باعث می شود که مدیریت دست به مدیریت سود سود بزند این است که مدیریت امنیت شغلی می خواهد. همان طور که قبلاً نیز بیان شد سهامداران در شرکتهایی که دارای سودهای هموار می باشند رغبت بیشتری به سرمایه گذاری نشان می دهند و همچنین ناپایدار بودن سود را ریسکی بودن شرکت می دانند بنابراین مدیری که مدیریت سود سود نکند احتمال دارد شغل خود را از دست بدهد و برعکس مدیری که سودهای همواری را گزارش می کند ارزش سهام شرکت را بیشتر می کند و از این طریق ثروت سهامداران را بیشتر می کند و از طرف دیگر سهامداران نیز امنیت شغلی وی را تضمین می کنند.
این موارد به خاطر وجود تضاد منافع بین سهامداران و مدیران اتفاق می افتد چون مدیران دنبال منافع مادی و همچنین امنیت شغلی هستند و سهامداران هم دنبال افزایش ثروت خود می باشند. در بعضی مواقع منافع مدیران موقعی تضمین می باشد که منافع سهامداران تضمین شده باشد و مدیران انگیزه قوی برای افزایش ثروت سهامداران دارند چون منافع خود در گرو افزایش رفاه سهامداران است. پس مدیران دست به هموار سازی سود و افزایش ثروت سهامداران می زنند نه به خاطر این موضوع که ثروت آنها زیاد شود بلکه به این خاطر که منافع خود تضمین شود. مخصوصاً زمانی این رویداد رخ می دهد که حقوق و مزایای مدیران تابعی از افزایش ثروت سهامداران باشد. در این حالت مدیران با انگیزه بیشتری دست به هموار سازی سود خواهند زد.
این فرضیه را تاییــد کردند که طرح های توافق شده حق الزحمه مبتنی بر سود عموماً به هموار سازی سود منجر می شود. همچنین به بررسی ارتباط بین هموار سازی سود با محرک های اقتصادی نظیر اندازه شرکت، بازار سهام، نوع کنترل و مالکیت و طرح های پاداش پرداخت. مطالعات او به این نتیجه رسید که هموارسازی سود در مورد شرکت های بزرگ، شرکت های دارای طرح های پاداش (تشویقی) و شرکت هایی که سود واقعی آنها با سود مورد انتظارشان متقاوت است بیشتر مصداق دارد و همچنین به این نتیجه رسید که دلیل منطقی برای هموارسازی سود تمایل مدیران به افزایش ارزش سهام شرکت می باشد. موس به این نتیجه رسید که هر چه تفاوت بین سود مورد انتظار با سود واقعی بیشتر باشد هموار سازی سود بیشتر رخ می دهد(گاجانیس[۴۱]، ۲۰۱۳). در مورد روش تعهدی و نقــدی و تاثیر آن بر همــوار سازی سود مطالعه نمود و به این نتیجه رسید که روش تعهدی سود را هموارتر از روش نقدی نشان می دهد. بر مبنای فــرضیه حداکثــر سازی پــاداش و حق الزحمه مدیریت انجام شده معتقد است در شرایطی که بین حق الزحمه و پاداش مدیریت با ارقام سود حسابداری رابطه وجود دارد، مدیریت آن دسته از روش های حسابداری را انتخاب می کند که هموار سازی سود را در پی داشته باشد و همچنین به این نتیجه رسید که اگر حق الزحمه و پاداش مدیران بر مبنای سود حسابداری باشد در این حالت هموارسازی سود وجود دارد و بیشتر از حالتی است که سود حسابداری مبنای حق الزحمه و پاداش مدیران نیست (گاجانیس[۴۲]، ۲۰۱۳).
تحقیق دیگری نیز توسط لی ماریا انجــام شد و در تحقیـق او ارتبــاط بین حداکثر سازی ثروت مدیر و انتخاب روش های حسابداری بررسی شد. او برای انجام تحقیق خود قضیه های زیر را انجام داد.
قضیه ۱- معیاری که یک مدیر در انتخاب اصول و روش های مختلف حسابداری مد نظر دارد، حداکثر کردن سودمندی و رفاه شخصی است.
قضیه ۲- سودمندی و رفاه مدیریت با :
۱) امنیت شغلی او
۲) سطح و نرخ رشد درآمدهایش
۳) سطح و نرخ رشد اندازه شرکت افزایش می یابد.
قضیه ۳- حصول اهداف مدیریت (قضیه ۲) به میزان قابل توجهی به رضایت سهامدار از عملکرد شرکت بستگی دارد.
قضیه ۴- رضایت سهامداران یک شرکت به میانگین نرخ رشد و ثبات آن بستگی دارد.
با فرض درستی چهار قضیه اشاره شده می توان به این نتایج رسید که با انتخاب اصول و روش های حسابداری مدیران سودهای گزارش شده را هموار می کنند و نرخ رشد سود را نیز هموار می کنند (لیماریا[۴۳]، ۲۰۱۳).
تحقیق دیگری توسط صورت گرفت و نتایج این تحقیق نشان می داد که مدیران موقعی به هموار سازی سود دست می زنند که :
الف) مدیران در شرایطی تضعیف شده و در معرض لغزش های اخلاقی قرار گرفته باشند و یا
ب) عدم تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سهامداران وجود داشته باشد.
محقق دیگری به بررسی پدیده هموارسازی واقعی سود در چهار چوب تئوری نمایندگی پرداخت. او معتقد بود که هموار سازی واقعی سود از طریق تغییر تولید شرکت و یا تصمیمات سرمایه گذاری رخ می دهد. وقتی که این عمل مدیریت از چشم سهامداران پنهان بماند آنگاه مدیریت فرصتی را برای تعدیل عملکرد خود پیدا خواهد کرد و هدف مدیریت از این تعدیل نشان دادن تصویری با ثبات از عملکردش می باشد و باعث رفاه و سودمندی بیشتر وی خواهد شد.
بر مبنــای تئوری فــادنبرگ و تیرول [۴۴] به آزمون فرضیه هایی در ارتباط با انگیزه های هموارسازی سود پرداختند و نتایج این تحقیق نشان م

ی دهد که از شرکت های مورد مطالعه ۳/۲۷% به هموار سازی سود پرداخته اند و انگیزه اصلی مدیریت برای ه
موار سازی امنیت شغلی است. به این نتیجه رسید که همــوار ســازی سود تاثیـر مساعد در ارزش سهام و بهای سرمایه (تأمین مالی) دارد. اعلام کــردند که هموار ســازی سود می تواند ارزش بازار شرکت ها را به واسطه تاثیر در هزینه های تامین مالی، بی ثباتی کمتر در سود، کاهش احتمال ورشکستگی، بیشتر کند. چون هزینه های استقراضی یک شرکت پایین می آید و همین دلیل باعث می شود که در ارزش بازار شرکت تاثیر مثبت داشته باشد.
انگیز های مختلفی در تحقیقات گذشته بر مدیریت سود سود مورد اشاره قرار گرفته اند از جمله (لیماریا[۴۵]، ۲۰۱۳):
۱- افزایش قابلیت اتکای پیش بینی بر پایه سری های هموار شده اعداد و ارقام حسابداری در خلال روندی که به عنوان نمونه بهینه یا نرمال توسط مدیریت در نظر گرفته می شود .
۲- کسب مزایای مالیاتی و ارتقاء روابط فی مابین با بستانکاران ، کارکنان و سرمایه گذاران
۳- کاهش عدم اطمینان ناشی از نوسانات اعداد و ارقام حسابداری به طور کلی و کاهش ریسک سیتماتیک به طور خاص از طریق کاهش کواریانس میان بازده شرکت و بازده بازار
در رابطه با منفعت و هزینه مدیریت سود سود در مقاله ترومن و تیت من (۱۹۸۸) می خوانیم که : اگر مدیریت سود پرهزینه باشد ممکن است مدیریت اقدام به مدیریت سود نکند اما در صورتی که هزینه مدیریت سود به گونه ای قابل قبول ناچیز باشد آنگاه مدیران برای هموار کردن سود های شرکت دارای انگیزه خواهند بود (چانگ[۴۶]، ۲۰۱۳). چنین هزینه هایی می تواند مثلا الزام به شناسایی تعهد مالیاتی در نتیجه شناسایی یک رویداد خاص باشد که در نهایت منجر به ارزش فعلی بالاتر صورتحساب های مالیاتی خواهد شد . در زمینه انگیزه های مدیریت سود سود موارد دیگری نظیر تلاش برای اثرگذاری بر قیمت سهام نر خهای ریسک ، دستکاری پاداش مدیریت،گریز از محدودیت های قراردادهای بدهی و اجتناب از هزینه های سیاسی نیز ذکر شده اند (لیماریا[۴۷]، ۲۰۱۳). در زمینه تلاش برای اثر گذاری بر قیمت های سهام و نرخ های ریسک،این فرض وجود دارد که با یک جریان با ثبات عایدات می تواند جریان کم ریسک تر به حساب آمده و بنابر این منجر به قیمت های سهام بالاتر و هزینه های استقراض کمتر شود (چانگ[۴۸]، ۲۰۱۳). از جنبه مثبت دیگر هدف مدیریت می تواند تمایل به افزایش قدرت پیش بینی سرمایه گذاران باشد . در رابطه با بحث انگیزه ها ، دخالت عوامل ثانویه نیز گاها مورد بررسی قرار گرفته است . به طور مثال اندازه شرکت ، برخی تحقیقات نشان دادند که به این دلیل که شرکت های بزرگ تر به لحاظ سیاسی حساس تر از شرکت های کوچکتر اند . بنابراین ممکن است تمایل بیشتری به مدیریت سود سود داشته باشند و یا مورد دیگری نظیر میزان دارایی های استهلاک پذیر ،میزانی که شرکتهایی می توانند با بهره گرفتن از تغییرات در استهلاک دست به مدیریت سود بزنند به مقدار دارایی های استهلاک پذیر آن ها بستگی دارد ، یعنی هرچه مقدار دارایی های استهلاک پذیر نسبت به کل دارایی ها بیشتر باشد به طور بالقوه احتمال بیشتری برای مدیریت سود سود از طریق تغییر در روش استهلاک وجود دارد . یکی از مهمترین انگیزه های مدیران که در تحقیفات زیادی مورد اشاره قرار گرفته است نوعی طرح های پاداش آنهاست . آن دسته از طرح های پاداش که مبتنی بر میزان سود گزارش شده باشد می توانند این انگیزه را در مدیر ایجاد کنند که سود را به نحوی دستکاری نمایند گه پاداش بییشتری دریافت کنند و یا اگر میزان پاداشی که در دوره جاری به او تعلق می گیرد از سقف خاصی بیشتر نشود مقداری از سود را از طریق تکنیک های مدیریت سود به دوره های بعدی منتقل کرد . و در واقع به نوعی برای استفاده های آتی ذخیره کنند . در واقع در چنین شرایطی به جای این که اعطای پاداش به مدیر بر مبنای سود، منافع او و مالکان شرکت را همسو کند و تضاد منافع را کاهش دهد ، برعکس موجب تشویق بیشتر مدیر به دست زدن به روش ایجاد شده که سود شخصی وی را افزایش می دهد . کارلسون و باتالا راه حل را در افزایش مالکیت مدیر می دانند (چانگ[۴۹]، ۲۰۱۳). به اعتقاد آنها هر چه درصد مالکیت مدیران کمتر باشد آنها به منظور حفظ موقعیت شغلی خود انگیزه بیشتری برای مدیریت سود سود خواهد داشت . عامل دیگری که به عنوان مشوق مدیران جهت مدیریت سود ذکر شده میزان مالکیت موسسات در شرکت مورد نظر است . یرخی تحقیقات متضمن این نکته هستند که مالکانی که شکل موسسه دارند به دنبال دسترسی هر چه سریع تر به سود هستند و سرمایه گذاری هایشان جنبه کوتاه مدت دارد . دلیل این امر این است که مدیران خود این موسسات به شکل فعلی ارزیابی شده و پاداش می گیرند ، به این ترتیب نتیجه منطقی این است که هرچه درصد مالکیت موسسات در شرکتی بیشتر باشد مدیران آن شرکت برای دستکاری سود بیشتر خواهد بود. الزامات مربوط به قراردادهای بدهی دیگر انگیزه احتمالی مدیران در مدیریت سود سود است . به این معنا که هر گاه مدیران احساس کنند اعداد و ارقام قابل گزارش موجب نقض قراردادهای بدهی و تعهدات ارائه شده به بستانکاران خواهد شد(و در نتیجه احتمال ورشکستگی شرکت را افزای
ش خواهد داد ) انگیزه بیشتری خواهند داشت تا از طریق مدیریت سود سود خطر احتمالی را کاهش داده و مرتفع سازند (هکمن[۵۰]، ۲۰۱۰).
هیلی و والن در مقاله خود تحت عنوان “مروری بر ادبیات مدیریت سود و نتایج آن برای تدوین استاندارد” بر انگیزه های مرتبط با بازار سرمایه تاکید می کنند . آنها می نویسند استفاده گسترده از اطلاعات حسابداری به وسیله سرمایه گذاران و تحلیل گران مالی ب
ه منظور ارزش گذاری سهام می تواند انگیزه ای برای مدیران ایجاد کند تا سود را به منظور تاثیرگذاری بر عملکرد قیمت سهام در کوتاه مدت دستکاری کنند (لیماریا[۵۱]، ۲۰۱۳).
هیلی و والن از جمله به دوره های پیش از عرضه سهام اشاره می کنند که برخی شواهد نشان می دهد دستکاری سود در جهت افزایش ( بیش از واقع نشان دادن) در چنین دوره هایی واقع شده است . آنها همچنین به تلاش مدیران جهت محقق کردن پیش بینی های صاحبنظران بازار اشاره می کنند که انگیزه هایی برای مدیران جهت دستکاری سود باشد چنین نکته ای توسط دیکو و اسکینر نیز مورد تایید قرار گرفته است آنها اشاره می کنند که : چندین تحقیق جدید حاکی از وجود انگیزه نزد مدیران برای برآوردن اهدافی نظیرانتظارات سرمایه گذاران در رابطه با عایدات فعلی است . در این رابطه اسکینر و اسلوان به نتیجه می رسند که قیمت سهام در رابطه با تغییرات غافل گیرکننده منفی در سودها دچار تغییرات نامتناسب بزرگی در جهت منفی برای شرکت هایی باسهام در حال رشد می شود . به عبارت دیگر تفسیر آن این است که زمانی که شرکت های با سهام در حال رشد حتی ناکامی های کوچکی را نسبت به پیش بینی های تحلیل گران در قیمت خود نشان دهند دچار کاهش های قیمتی نامتناسب بزرگی می شوند . کاناگارتنام و همکاران (۲۰۰۱)به نقل فاندنبرگ و تیرول (۱۹۹۵) امنیت شغلی مدیران را انگیزه ای برای آنها جهت مدیریت سود سود می دانند . آنها هم چنین به عواملی نظیر نیاز به تامین مالی از خارج از شرکت نیز اشاره می کنند در توجیه امنیت شغلی به عنوان انگیزه آنها می گویند که مدیران برای کاهش احتمال مداخله ( مالکان) و احتمال اخراج،عملکرد خود را بهتر جلوه می دهند . تفسیر عامل نیاز به تامین مالی از خارج از شرکت نیز این گونه است که با فرض این که هزینه بدهی به ریسک شرکت (و در این جا بانک به طور خاص) وابسته باشد،مدیران بانک انگیزه خواهد داشت تا با کاهش نوسانات عمده سود از طریق مدیریت سود این ریسک و نهایتا هزینه بدهی را کاهش دهند. برخی تحقیقات با نگاهی مثبت به مدیریت سود سود آنرا ابزاری برای مدیران در جهت افشای اطلاعات محرمانه خود در رابطه با عابدات آتی دانستهاند (هکمن[۵۲]، ۲۰۱۰).
معیارهای شناخت مدیریت سود
معمولا به دلیل دشواری شناسایی یک رفتار و یا تصمیم به عنوان مدیریت سود با قصد قبلی اکثر محققان به معیارهای کلی و محدود کننده در جهت شناخت پدیده مدیریت سود اشاره نمی کنند . در این زمینه شاید می توان عمده ترین معیارهای اعلام شده برای شناخت مدیریت سود معیارهای اعلام شده توسط کاپلند (۱۹۶۸) دانست. او در این زمینه می نویسد:
یک ابزار مدیریت سود باید تمام ویژگی های زیر را داشته باشد:
۱- هنگامی که یک بار مورد استفاده قرار گرفت نباید موجب تعهد شرکت به انجام هیچ اقدام مشخص دیگری در آینده شود .
۲- باید بر مبنای قضاوت حرفه ای قرار داشته باشد در چارچوب اصول عمومی پذیرفته شده حسابداری باشد .
۳- باید در مقایسه با تغییرات سالانه سود منجر به تغییران با اهمیتی شود .
۴- نباید نیاز به معامله ای “واقعی” با اشخاص ثالث داشته باشد مگر در حد طبقه بندی مجدد مانده های حساب های داخلی
۵- باید به تنهایی و یا به همراه رویه ای دیگر در دوره های متوالی زمانی مورد استفاده قرار گیرد . این معیار بعدها توسط شیف (۱۹۶۸)و کرکهایمر(۱۹۶۸)،بیدلمن (۱۹۷۳) تحت این عنوان که بسیار محدود شده هستند مورد انتقاد قرار گرفتند . در عوض آنها پیشنهاد کردند که شاخص های کلی تری مثلا هر گونه تصمیم مدیریتی دلخواه و زمان بندی چنین تصمیماتی به عنوان معیاری برای مدیریت سود بکار گرفته شود. برخی معیار های ارائه شده در این زمینه موید این نکته هستند که روش های مرجح باید به گونه ای ذهنی قابل اجرا باشند . به لحاظ الگوها غیر یکنواخت بوده و از نظر اهمیت موثر باشد و نهایتا این که برای افراد خارج از شرکت قابل مشاهده نباشد بر اساس چنین معیار هایی مدیران می توانند با تکنیک هایی از قبیل جابجایی زمان وقوع یا شناخت یک رویداد ، از طریق فرآیندهای تخصصی در طول زمان و یا از طریق طبقه بندی حسابها دست به مدیریت سود سود بزنند . بنابراین ملاحظه می شود همانطور که در مورد استفاده از قضاوت در حسابداری و حد و حدود آن توافق نظر وجود ندارد ، می توان گفت در زمینه این که چه رفتاری مدیریت سود است و چه رفتاری نیست نیز توافق عمومی در کار نیست (تورک[۵۳]، ۲۰۱۰). نکته ای که در این رابطه پیش تر نیز اشاره شد در این جمله کاپلند به وضوح روشن است : یک ابزار مدیریت سود سود باید تنها مستلزم تغییر یک رویداد باشد و وقوع خود رویداد. کاپلند در این جا در واقع تنها مدیریت سود مصنوعی را به عنوان مدیریت سود می پذیرد و مدیریت سود واقعی را که به وقوع رویدادی همراست را مدیریت سود به حساب نمی آورد . در چنین دیدگاهی مورد قبول برخی صاحبنظران و مورد مخالفت برخی دیگر است . در واقع کاپلند در مقام نماینده ای از تفکر افرادی که مدیریت سود رامنحصر به مدیریت سود مصنوعی می دانند آن را : … موضوعی مربوط به شکل و نه محتوای …. به حساب می آورند . در زمینه دشواری تشخیص انواع مدیریت سود داشر و مالکوم اشاره می کنند که : به یک معنا دو نوع مدیریت سود اغلب غیر قابل تمایزند . شرکت ممکن است به طور همزمان هم در مورد سطح یک مبادله و هم چگونگی گزارشگری آن تصمیم بگیرد بنابراین شاید ممکن نباشد که بتوان مثلا میان مقدار هزینه تحقیق و توسعه یک سال و سال دیگر مقایسه به عمل آورد زیرا ممکن است سطح مقداری و یا شیوه گزارشگری آن دستخوش مدیریت سود شده باشد .
در نقطه مقابل تحقیقاتی که به آن اشاره شد تحقیقات دیگری نیزبه نتایج متفاوتی دست یافتند. تحقیق در ارتباط بـــا سود و زیــان ناشی از فروش سرمایه گذاری ها به شواهدی دال بر وجود هموارسازی سود دست نیافت . همچنین نوانست وجود هموار سازی سود را با استفاده ازتصمیمات اختیاری حسابداری به اثبات برساند. نیـز که در مــورد روش هــای مختلف حسابداری به تحقیق پرداختند موفق به یافتن شواهدی دال بر ارتباط بین هموار سازی سود و روش های حسابداری نشدند یکی از روش های هموارســازی سود تغییر در برآوردهای حســابداری است. این نتـایج دست یافته اند که تغییر در برآوردهای حسابداری نظیر برآورد استهلاک، برآورد مطالبات مشکــوک الـوصول می تواند بر سودهای گزارش شده تاثیر بگذارد به شــواهدی دست یــافتند که نشان می داد پیش بینی مطالبات مشکوک الوصول با میزان سود همبستگی معکوسی دارد، به گونه ای که در شرایط نوسان پذیری معمول سود پیش بینی مطالبات مشکوک الوصول نقش عامل کاهنده این نوسان ها را به عهده می گیرد(گاجانیس[۵۴]، ۲۰۱۳).

ابزارها و روش های مورد استفاده در مدیریت سود ( مصنوعی)
تحقیق حاضر به مدیریت سود مصنوعی سود می پردازد. در مدیریت سود مصنوعی مدیریت با بهره گرفتن از یک سری روش ها به دستکاری سود می پردازد. روشها یا ابزارهای مدیریت سود سود را به شرح زیر می دانند (گاجانیس[۵۵]، ۲۰۱۳):
- زمان بندی رویدادها [۵۶]
- انتخاب روش های تخصیص [۵۷]
- طبقه بندی رویدادها [۵۸]
که هر یک از این ابزارها در زیر تشرح می شوند.
موضوعات: بدون موضوع
[دوشنبه 1399-12-18] [ 12:25:00 ق.ظ ]