بخش دوم:
روایات مجعول و اسرائیلیات در داستان ادریس(ع)
ـ ادریس(ع) در قرآن
ادریس یکی از پیامبران الهی است که نامش فقط دوبار در قرآن آمده و در چهار آیه به داستان وی اشاره شده است.[۲۲۳]
الف) وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا (۵۶) وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا (۵۷) (مریم، ۵۷-۵۶) ؛ و در این کتاب از ادریس (نیز) یاد کن، او بسیار راستگو، و پیامبر(بزرگی) بود و ما او را به مقام والایی رساندیم.[۲۲۴]
ب) وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ(۸۵)وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِینَ(الانبیاء، ۸۶-۸۵)؛ و اسماعیل و ادریس و ذاالکفل را (به یاد آور) که جملگی از شکیبایان بودند و ما آنان را غرق رحمت خود کردیم چرا که ایشان از زمره ی شایستگان وبایستگان (بندگان ما) بودند.[۲۲۵]
چنان که مشاهده می شود در قرآن فقط اشاره ای کوتاه به چند ویژگی شخصیتی ادریس (ع) شده است: پیامبری بزرگ، راستگو، صبور و دارای مقامی والا.
ـ ادریس(ع) در کتب مقدّس
ادریس در عهدین همان «خنوخ» است. خَنوخ در کتب مقدّس به عنوان هفتمین نسل آدم شهرت دارد و در سفر پیدایش عهد عتیق آیه ی ۴ و ۵ و در عهد جدید در عبرانیان (۱۱: ۵ و ۱۳) و نامه یهودا آیه ی ۱۴ و ۱۵ از نبوت، نسب، سلوک با خدا، عدم چشیدن ذائقه مرگ و عروج او به نزد خدا و… بحث می شود.
«خنوخ» پسر یارد و پدر متوشالح، نسل هفتم آدم و پدربزرگ نوح است او شصت و پنج سال داشت که متوشالح به دنیا آمد و بعد ۳۰۰ سال عمر کرد و رابطه نزدیکی با خدا داشت.
بعد از آن با خدا سلوک نمود و خدا او را با خود برد بدون اینکه طعم مرگ را بچشد[۲۲۶] و «او به خدا ایمان داشت و بدون چشیدن طعم مرگ، خدا او را از این جهان به جهان دیگر منتقل کرد و ازو خشنود بود و به واسطه ایمانش منجی موعود معروفی بود.»[۲۲۷]
«خنوخ از وضع افراد آگاه بود، پیشگو و پیامبر و منجی آینده بود که زشتی ها را اصلاح می کند.»[۲۲۸]
کتاب «رازهای خنوخ» یکی از کتاب های الهامی دانشمندان یهود است که ترجمه فارسی آن هم موجد است. در گزارش خنوخ آمده است: «اکنون ای فرزندانم! من همه چیزها را می دانم زیرا این از لب های خداست…. همه چیز را در کتاب هایم نوشتم… من جمع بی شماری از ستارگان را اندازه گیری و وصف کرده ام…»[۲۲۹]
ادریس در ادب فارسی مظهر علم و حکمت و ستاره شناسی و تدریس و علوّ مقام و جاودانگی است چنان که به خواب دیدنش را نماد رفعت و درازی عمر دانسته اند.[۲۳۰]
ـ ادریس در تفاسیر و تحلیل ها
یکی از داستان های شگفت انگیز در تفسیرها، داستان خنوخ یا ادریس است که لفظ ادریس را با صفت درس و تدریس او قرین هم داشته اند.
در تفسیر سور آبادی، ذیل آیه ی مربوط به ادریس رفعت و بلندی مقام وی را چنین توجیه می کند: « وقتی که هنگام مرگش فرا رسید و عزرائیل برای قبض روح ایشان آمد از عزرائیل خواست پس از مرگش و زنده کردنش، بهشت و جهنم را به او نشان دهد. هنگامی که وارد بهشت شد و بیرون آمد به رضوان بهشت گفت: کفش هایش را جا گذاشته است دوباره وارد بهشت شد و دیگر بیرون نیامد. وقتی که از او خواستند که بیرون آید؛ گفت: سختی مرگ و دوزخ را دیده و درک کرده ام و می توانم در بهشت بمانم…»[۲۳۱]
در تفسیر طبری آمده است: «دو پیامبر بوده که جاویدانند و شب و روز برای بندگان دعا می کنند و آمرزش می خواهند: عیسی و ادریس.
جهودان خواستند عیسی را بکشند، خدا او را به آسمان نزد خودش برد و زمان دجال، برای هدایت بر می گردد. دیگر ادریس که زنده و در بهشت است و علت آن است که به علت ایمان و عبادت زیاد، ملک الموت از او خواست هر گونه حاجتی دارد برایش برآورده سازد. ادریس درخواست رفتن به آسمان کرد و عجایب ها دید و علم نجوم آموخت. پس از مدت ها، باز از عزرائیل خواست دوزخ و بهشت را به او نشان دهد. به اذن خدا، دوزخ را و سپس بهشت را به او نشان داد. ادریس از بهشت بیرون نیامد گفت: «وعده ی این بهشت جاویدان است.»[۲۳۲]
اسرائیلیات مذکور پیرامون ادریس در اغلب کتب تفسیر مشهور آمده است: محمّد وهیب علّام که اسرائیلیات تفسیر قرطبی را بررسی نموده هیچ اشاره ای به روایت های اسرائیلی ادریس(ع) نکرده است.[۲۳۳] امّا رمزی نعناعه ـ در مقدمات گفتیم تا امروز کامل ترین کتاب در زمینه بررسی اسرائیلیات است ـ در بررسی و معرّفی اسرائیلیات تفسیر قرطبی، موضع مفسرّ در آیه ۵۷ سوره مریم را نقل می کند: وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا (۵۶) وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا (۵۷)
روی عن وهب بن منبه انّه قال: کان یرفع لِادریس کل یوم من العباده… فادریس تاره یرتفع الی الجنه، وتاره یعبد الله تعالی مع الملائکه فی السماء.»[۲۳۴]
رمزی نعناعه پس از ذکر روایت قرطبی از وهب بن منبّه ـ که خلاصه آن قبلاً ذکر شد ـ با ارائه نظر ابن کثیر، نتیجه گیری می کند که این موضوع از اسرائیلیات و خصمانه و نفرت برانگیز است: «وَ قَد رَوی ابن کثیر خبراً قریباً من هذا عن کعب الاحبار، و علق علیه بقوله؛[۲۳۵] «علامه طباطبائی پس از نقل روایات یاد شده از الدّرالمنثور سیوطی می گوید: «هیچ نقّاد یا بصیرتی در این روایات با هیچ یک از موازین علمی و اصول مسلم و دینی سازگاری ندارد.»[۲۳۶] هم او روایاتی را از قمی و کلینی نقل نموده و ب
جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید. |
ه دلیل ضعف سند و متن آن ها را مردود می شمارد.[۲۳۷]
در «اعلام قرآن» بحث های مفصّلی درباره ی ادریس نوشته شده است، بر اساس روایات غیر قرآنی و غیراسلامی: «اولین کسی است که خط نوشته و لباس دوخته و لباس پوشیده و نخستین کسی است که شهر بنا کرده و علم نجوم و تقویم به وسیله او شروع شده و برای اینکه اسرار الهی کشف نشود کتب علمی ادریس در دریا افکنده شد.»[۲۳۸]
ـ انعکاس داستان ادریس در آثار عطّار نیشابوری
داستان ادریس انعکاس ویژه ای در آثار ادبی دارد. در آثار منثور و منظوم و متون تفسیرهای فارسی به کرات آمده و مضمون همه یا تکرار مکرّرات کتاب های مقدّس است یا تفسیرهای عرفانی و برداشت های اشراقی؛ قبل از عطّار، سنایی در بیت مشهوری گفته است:
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی |
|
|
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما به نقل از: فرهنگ تلمیحات، ص ۹۸ |
در «اسرارالتوحید» ابوسعید ابوالخیر آمده است: «این بیچاره را گفت:… این کوه آن است که خدای عزّوجل ادریس علیه السلام از این جای به آسمان بود که وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا و اشارت به کوهی کرد که معروف است به صومعه ی ادریس علیه السلام.»[۲۳۹]
تردیدی نداریم که آثار سنایی و ابوسعید از منابع و مآخذ اصلی تمثیلات عطّار هستند. در متون عرفانی کلمات حکیمانه ای به ادریس نسبت داده اند که به نوشته های کتب مقدّس شباهت دارد.
عطّار در مناجات نامه و توحیدیه ی الهی نامه می گوید:
زهی رحمت که گر یک ذرّه ابلیس |
|
بیابد گوی برباید ز ادریس الهی نامه، ص ۱۱۲ و اسرارنامه ۹۲ |
گاه ادریس را کیمیاسازی می داند که چون خضر عمر جاودان دارد:
موضوعات: بدون موضوع
[دوشنبه 1399-12-18] [ 02:08:00 ق.ظ ]