هوشمند بودن از نظر عاطفی، داشتن مهارتهای فردی است که با شخصیت غنی و متعادل مشخص می‌شود. هوش عاطفی داشتن توانایی برای « خشمگین شدن در برابر فرد مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، برای دلیل مناسب و به شیوه مناسب » است . هوش عاطفی از IQ ( بهره هوشی ) مجزا است چرا که IQ انجام با مهارت عملکردهای شناختی است. هر کدام از این انواع مختلف هوش بر مدارهای عصبی متفاوت اما مرتبط قرار گرفته اند بطوریکه هوش عاطفی به مقدار زیادی بوسیله مناطق لیمبیک و پره‌فرونتال و IQ به تنهایی بوسیله مناطق نئوکورتیکال تنظیم می‌شود.(۴)

 

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

 

تئوری هوش عاطفی یک چارچوب کاری روانشناختی جدیدی را برای پیشگیری اولیه در روانپزشکی پیشنهاد می‌کند که کشفیات جدید در علم شناخت، علم نورولوژیک و نمو را با یکدیگر ادغام می کند.

 

مهارتهای هوش عاطفی برای اداره فردی عواطف و انجام با مهارت روابط، ضروری است. این تواناییها در طی زندگی فراگرفته می‌شوند. یادگیری اولیه در طی کودکی صورت می‌گیرد. این یادگیری مدار های نورولوژیک زمینه ای را شکل می‌دهد که تا بزرگسالی بالغ می‌شوند. هوش عاطفی با رشد کودک از طریق تجارب یادگیری شده سودمند ارتقاء می یابد و نقایص آن از طریق یادگیری اصلاحی و تعلیم، قابل ترمیم است.

 

افرادی که نتوانند مهارتهای هوش عاطفی را کسب کنند باطیفی از خطرات فزاینده روانپزشکی مواجه می‌شوند مانند اختلالات خلق و اضطراب، اختلالات خوردن، و سوء مصرف مواد. (۴)

 

از آنجاییکه این مهارتهای هوش عاطفی، قابل آموزش است، ایجاد امکاناتی برای                 بچه ها و بالغین به منظور ارتقاء این مهارتها می تواند به عنوان یک واکسن در برابر طیف خطرات اجتماعی و روانپزشکی عمل نماید.

 

اجزای هوش هیجانی :

 

مدلی که به طور معمول برای تعریف هوش عاطفی بکار می رود مربوط به پیترسالووی و جان مایر[۱] (۱۹۹۰) است که براساس آن هوش عاطفی شامل توانایی در پنج موضوع اصلی است :

 

۱-خودآگاهی :‌شناختن احساسات هنگامیکه بوجود می آیند، رکن اصلی هوش هیجانی است. توانایی کنترل احساسات از یک لحظه به لحظه دیگر، کلید بصیرت روانشناختی و شناخت خود است. آگاه بودن از هیجانات باعث اطمینان بیشتر هنگام تصمیم گیری های مهم فردی مانند با چه کسی ازدواج کردن یا چه مسیری را دنبال کردن می‌شود.

 

۲-اداره ( کنترل ) هیجانات : داشتن واکنش های عاطفی مناسب یک قابلیت ( استعداد) است که بر خود آگاهی بنا نهاده می‌شود. توانایی تعدیل عواطف منفی مانند اضطراب، عصبانیت، و افسردگی یک مهارت هیجانی ضروری است.

 

انعطاف پذیری هیجانی کمک می‌کند تا بتوان بر شکست ها و ناراحتی های غیرقابل اجتناب زندگی غلبه کرد. آنهاییکه توانایی خود تنظیمی هیجانی را ندارند، به طور مداوم با احساسات اندوهبار محاصره می‌شوند.

 

۳- خود انگیزش : توانایی تمرکز بر یک هدف برای یک رشته از موفقیت ها ضروری است. خود کنترلی هیجانی مانند خشنودی تأخیری یا کنترل تکانشگری برای رسیدن به هدفهای زندگی ضروری است.

 

افرادی که می توانند هیجانات خود را تحت کنترل در آورند و به جای نا امیدی امید و خوش بینی را حفظ کنند به طور کلی در کارهایشان مؤثرتر و پربارتر خواهند بود.

 

۴- شناختن هیجانات در دیگران :‌انتقال فکر، یک مهارت بر اساس خود آگاهی هیجانی است و برای مؤثر بودن روابط بین فردی یک جزء اساسی می‌باشد. افرادی که به خوبی با اشارات اجتماعی ظریف که نشاندهنده نحوه احساس دیگران است هماهنگ باشند، در روابط فردی و حرفه ای موفق تر هستند.

 

۵- اداره کردن روابط :‌هنر ارتباطات نیازمند مهار در اداره هیجانات دیگران است. صلاحیت (کفایت) اجتماعی، زمینه ساز محبوبیت، رهبری و مؤثر بودن روابط بین فردی است.

 

افراد دارای نیمرخی از تواناییهای مختلف در هر کدام از مسائل هستند، برای نمونه، بعضی افراد که در اداره خشم بسیار مهارت دارند ممکن است در آرام کردن               ناراحتی های دیگران ناتوان باشند. ( استعداد کمتری داشته باشند ). (۴)

 

مسائل نورولوژیک، استعداد ابتدایی فرد را در هر حیطه از هوش هیجانی تعیین می‌کند.

 

هر فردی دارای مجموعه ای از امتیازات نورولوژیک زمینه ای است که خلق او را تعیین می‌کنند ، برای مثال توانایی کنترل تکانه هیجانی، خجالت یا تحریک پذیری.

 

هر چند اساس زمینه ای توانایی هیجانی عصبی است، مدار مغزی درگیر در آن قابل تطابق ( انعطاف پذیر ) است. به مقدار زیادی هر کدام از پنج حوزه نشان داده شده  مجموعه ای از عادات و پاسخ ها هستند که فرا گرفته شده اند و بنابراین با تلاش مناسب می توان آنها را ارتقاء داد.

 

با بهره گرفتن از یک سنجش وابسته، جک بلاک [۲] متوجه شد که نشانه های اصلی هوش هیجانی، اعتماد به نفس، خوش بینی و توازن اجتماعی است.

 

افرادی که از نظر هیجانی با هوش هستند دارای قوه خودداری بسیار زیاد و توانایی انگیزش خود هستند. زندگی برای آنها پر معنی است. آنها پای بند به اصول و مسئولیت پذیر هستند. آنها هیجانات خود را اداره کرده و به درستی بروز می‌دهند، در روابط خود، قوی و در عین حال دلسوز و مهربان هستند.

 

زندگی هیجانی آنها غنی ولی متعادل است، آنها با خود، دیگران و محیط اجتماعی که در آن زندگی کنند راحت هستند. آنها استرس را بدون نگرانی یا نشخوار فکری بیش از حد اداره می‌کنند. آنها همچنین تمایل دارند، اجتماعی، خود انگیخته، سرزنده            باشند. (۴)

 

[۱] -John Mayer , Peter Salovey

موضوعات: بدون موضوع
[شنبه 1399-09-15] [ 09:10:00 ب.ظ ]