دوره پنجم) زمینه اقتصاد جدید : در این دوره مباحثی مانند چگونگی نقش شبکه ­های دانش و شبکه ­های دیجیتالی را در زمینه های اقتصاد جدید و مفهومی نمودن ابزارهایی برای اندازه ­گیری سرمایه ­های فکری، مدیریت دارایی­ های دانش را به سطح بالاتری ارتقا داد. با رشد اینترنت و افزایش سرعت اطلاعات، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که
مقاله - پروژه
درک این همه اطلاعات که به ما می­رسد بستگی به دو بعد دارد : سرعت و غلظت. در حالی که سرعت معرف میزان پویایی­های دانش در داخل سازمان است، غلظت نشان دهنده غنا یا انبوهی دانش مورد انتقال می­باشد (عالم تبریزی، ۱۳۸۷، ۵۷-۵۸).
۸-۱-۲ مفهوم مدیریت دانش
مدیریت دانش، مفهومی پیچیده و گسترده است و به همین دلیل صاحبنظران مختلف از زوایای گوناگون به آن نگریسته اند.
مالهوترا[۵۹] (۱۹۹۷) مدیریت دانش را اینگونه تعریف می کند:” مدیریت دانش، فرآیندی است که به واسطه آن سازمان ها در زمینه یادگیری(درونی کردن دانش) کدگذاری دانش (بیرونی کردن دانش) و توزیع و انتقال دانش، مهارتهایی را کسب می کنند.”
استیو هالس(۲۰۰۱) مفهوم مدیریت دانش را در ارتباط با مفاهیم داده، اطلاعات و دانش مطرح می سازد. وی معتقد است که مشکل اصلی در زمینه مدیریت دانش این است که سازمانها نمی دانند که چگونه داده ها را به اطلاعات و اطلاعات را به دانش تبدیل کنند، لذا بسیاری از سازمانها در حد مدیریت داده و مدیریت اطلاعات باقی مانده اند. هالس، مدیریت دانش را فرآیندی می داند که سازمان ها به واسطه آن توانایی تبدیل داده به اطلاعات و اطلاعات به دانش را پیدا کرده و همچنین قادر خواهند بود دانش کسب شده را به گونه ای موثر در تصمیم های خود به کارگیرند.
هاینس[۶۰](۲۰۰۱) مدیریت دانش را فرآیندی می داند که مبتنی بر چهار رکن است.
محتوا: که به نوع دانش (آشکار یا نهفته بودن) مربوط می شود.
مهارت : دستیابی به مهارتهایی جهت استخراج دانش.
فرهنگ : فرهنگ سازمانها باید مشوق توزیع دانش اطلاعات باشد.
سازماندهی : سازماندهی دانش های موجود.
کارل ویگ[۶۱](۲۰۰۲) معتقد است که مدیریت دانش یعنی ایجاد فرآیندهای لازم برای شناسایی و و جذب داده، اطلاعات و دانش های مورد نیاز سازمان از محیط درونی و بیرونی و انتقال آنها به تصمیم ها و اقدامات سازمان ها و افراد .
لذا می توان گفت موضوع مدیریت دانش، پدیده های اجتماعی هستند. رایانه، فناوری اطلاعات و نظایر آنها تضمین کننده موفقیت مدیریت دانش نیستند، مدیریت دانش پایان ناپذیر است، زیرا حرکت از داده به اطلاعات و اطلاعات به دانش هیچگاه پایان نمی پذیرد.کارکنان و مدیران سازمانی (محیط درونی) ارباب رجوع و سایر ذینفعان (محیط بیرونی) در قلمرو مدیریت دانش قرار دارند(ابطحی و صلواتی ، ۱۳۸۵، ۳۵ ).
۹-۱-۲ مکاتب مدیریت دانش
ایرل(۲۰۰۱)[۶۲] سه نوع مکتب مدیریت دانش را مورد بحث قرار می دهد. او معتقد است که هر مکتب دیدگاه خاصی را دنبال می کند و هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد یکی از دیگری بهتر است. این سه مکتب عبارتند از : مکتب اقتصادی[۶۳] مدیریت دانش، مکتب سازمانی[۶۴] مدیریت دانش و مکتب استراتژیک[۶۵] مدیریت دانش(ایرل، ۲۰۰۱، ۲۱۵-۲۳۳).

 

    1. مکتب اقتصادی مدیریت دانش : این مکتب بر درآمد تمرکز دارد و هدف آن بهره برداری از داراییهای دانشی سازمان است. به عبارت واضح تر، این مکتب به طور صریح به حفظ و بهره برداری از داراییهای دانشی یا فکری شرکت به منظور تولید درآمد می پردازد. این مکتب به دانش به مثابه یک دارایی توجه می کند. داراییهای دانشی یا فکری عبارتند از : حق انحصار اختراعات، علائم تجاری، حق انحصاری بهره برداری و دانش فنی. بنابراین این مکتب بیشتر به بهره برداری از دانش توجه دارد تا خلق و گسترش آن.

 

    1. مکتب سازمانی مدیریت دانش : این مکتب استفاده از ساختارهای سازمانی یا شبکه های روابط را برای تسهیم یا ذخیره سازی دانش مورد توجه قرار می دهد. در این مکتب از گروه های تسهیم تجربه استفاده می شود. این گروه های اجتماعی متشکل از افراد درون یا بین سازمانی با منافع، یا مسئله یا تجربه مشترک اند که با یک هدف سازمانی مشخص طراحی و تشکیل می شود. تحقیقات نشان می دهد که افراد غالب به صورت رایگان و غیر رسمی تجارب خود را تسهیم می کنند. در نتیجه سازمانها باید این نوع محیطها را خلق و تقویت کنند. به عبارت دیگر، گروه های تسهیم تجربه متشکل از افرادی هستند که به طور غیر رسمی در کنار یکدیگر به خلق و تبادل دانش پرداخته و در طی آن به توسعه قابلیت‌های اعضای خود می پردازند. این گروه ها با تیمهای پروژه که اعضایشان توسط مدیریت تعیین می شوند، متفاوتند.

 

    1. مکتب استراتژیک مدیریت دانش : این مکتب، مدیریت دانش را به عنوان یک بعد استراتژی رقابتی در نظر می گیرد. در حقیقت، در این مکتب مدیریت دانش به عنوان جوهره استراتژی شرکت در نظر گرفته می شود. مکتب استراتژیک بر مزیت رقابتی تمرکز دارد که هدف در آن شناسایی، بهره برداری و خلق قابلیت های دانشی است. طرفداران مکتب استراتژیک معتقدند که یک شرکت می تواند پیروز نبرد رقابتی شود، تنها اگر دارای دانش مناسب تری نسبت به رقبایش باشد. به ویژه مهم این است که دانش مورد نظر، دانش تجاری باشد. هدف این مکتب تضمین عملکرد موثر است. از این دیدگاه مزیت رقابتی اساساً از شرکت و دانش آن ناشی می شود(ایرل، ۲۰۰۱، ۲۱۵-۲۳۳). گفته شده است که دانش یک منبع خوب مزیت رقابتی است، چرا که تابع اثرات صرفه جویی های حاصل از مقیاس و قلمرو است. این بدین معناست که یک شرکت، زمانی که دارای دانش مناسب باشد می تواند از این دانش در بسیاری از حوزه های کاری با هزینه های نهایی ناچیز استفاده کند(گرانت[۶۶]، ۱۹۹۷، ۴۵۳).

 

۱۰-۱- ۲ اصول مدیریت دانش
داونپورت ده اصل را به عنوان اصول مدیریت دانش ارائه داده است :
مدیریت دانش مستلزم سرمایه گذاری است. دانش یک دارایی است اما اثربخشی آن مستلزم سرمایه گذاری در دارایی های دیگری نیز هست. همچنین بخش زیادی از فعالیت های مدیریت دانش نیازمند سرمایه گذاری هستند، به عنوان مثال : آموزش کارکنان فعالیتی است که به سرمایه گذاری نیازمند است.
مدیریت اثربخش دانش، نیازمند پیوند انسان و تکنولوژی است. انسان و رایانه هر کدام توانایی خاص خود را دارند. به عنوان مثال، رایانه ها می توانند اطلاعات را سریع پردازش کنند اما قدرت آنها محدود به داده ها و اطلاعات است ولی دانش در ذهن انسان است و فقط در آنجا پردازش می شود. از آنجا که دانش مبتنی بر داده و اطلاعات است این دو در ارتباط با هم می توانند موثر باشند. لذا سازمانها برای مدیریت اثربخش دانش نیازمند راه حل هایی هستند که انسان و دانش را با هم پیوند بزنند.
مدیریت دانش، سیاسی است. بر کسی پوشیده نیست که دانش قدرت است و لذا نباید جای تعجب باشد که هر کس که دانش را مدیریت کرده یک کار سیاسی انجام داده است.
مدیریت دانش به مدیران دانش نیازمند است. مقصود داونپورت از مدیران دانش مدیرانی هستند که می توانند دانش های نهفته را دریافته و برای آن ارزش و اعتبار قائل شوند.
مدیران دانش باید اداره کنندگان خوبی برای دانش باشند.
مزایای مدیریت دانش سرچشمه گرفته از ترسیم دانش است. ترسیم دانش به ترسیم نقشه های ذهنی افراد منجر می شود. نقشه ها و مدل های ذهنی افراد در واقع به منزله فیلترهای مفهومی هستند که می گویند چه اطلاعاتی را باید ببینیم.
تسهیم و به کارگیری دانش ذاتی نیست. اگر دانش منبعی با ارزش است و قدرت را به همراه خود دارد چرا باید آن را تسهیم نمود؟ مدیران دانشی که فرض می کنند انسانها به طور طبیعی به این گرایش دارند که دانش خود را اندوخته و ذخیره کنند موفق تر از آنهایی هستند که چنین تصوری را ندارند.
مدیریت دانش به معنی بهبود فرایند های کار دانش است. بهبود کار دانشی مستلزم آن است که دخالت های از بالا به پایین کمتر شود. کارکنان باید آزادی عمل و استقلال لازم را در کار خود داشته باشند، تا بتوانند دانش های خود را در راستای حل مسائل و تصمیم گیری ها به کار گیرند.
دستیابی به دانش، تنها شروع کار است. دستیابی به دانش مهم است اما موفقیت مدیریت دانش با آن تضمین نمی شود. دانش را باید به کار گرفت و در فرآیندهای سازمانی وارد کرد بگونه ای که منجر به بهبود عملکرد سازمانی شود. برای موفقیت این امر نیز باید انگیزه های لازم را در افراد ایجاد کرد.
مدیریت دانش هیچگاه به پایان نمی رسد. ممکن است مدیران دانش تصور کنند که اگر آنها توانسته اند دانش سازمانی را تحت کنترل خود بگیرند کار به پایان رسیده است. هیچ وقت نمی توان تعیین کرد که چه زمانی برای پایان دادن به مدیریت دانش کافی است.
مدیریت دانش، نیازمند یک قرارداد دانشی است. اگر دانش منبع مهمی است می طلبد که توجه خاص به آن شود. آیا تمام دانشی که در ذهن کارکنان نهفته است متعلق به آنها است، آیا آنها مالک تمام دانش خود هستند، در قراردادهای دانش باید این موارد روشن شود.
اصول مدیریت دانش حاکی از آن است که مدیرت دانش خود به خود در سازمانها پا نمی گیرد و زمینه و مهارت های خاصی را می طلبد. بعضی از سازمانها ممکن است وظیفه اجرایی مدیریت دانش را به بخشی از مدیران و یا کارکنان خود تفویض کنند. تجارب نشان داده است که تنها سازمانهایی موفق بوده اند که سطوح مختلف سازمانی خود را در این امر درگیر کرده اند(ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۵،۲۸).
۱۱-۱-۲ تئوری های مدیریت دانش
تئوری های مدیریت دانش معدود هستند، با بررسی در این زمینه تئوری های زیر شناسایی شدند(عدلی،۱۳۸۴،۶۱-۶۶).
۱-۱۱-۱-۲ تئوری مدیریت دانش جامع
تئوری مدیریت دانش جامع (CKMT) به منظور ایجاد کارایی و موفقیت کارآفرینان به روش سیستماتیک، توسط ویگ در سال ۱۹۹۹، ارائه شد. مفروضات مدیریت دانش جامع عبارتست از :
شناسایی و درک این مسئله که سرمایه های هوشی (دانش) برای خلق، حفظ و در دسترس قراردادن دانش برای پارادایم خدمات و تولیدات رقابتی، ضروری هستند.
تهیه و تبدیل دانش فعالیتی ضروری است و در بافت سازمانی باید به طور دائم بازسازی شود.
تمام دارایی های دانش (سرمایه هوشمند) به طور مداوم و با پشتکار و جدیت باید اعمال قدرت نمایند.
فرآیندها و روابط مدیریت دانش نیاز به حمایت گسترده رهبر سازمان دارد و زیر ساخت های لازم برای آن باید در سازمان ایجاد شود.
برای کاربرد این تئوری در سازمان، ویگ چند فعالیت را پیشنهاد می دهد:
تشویق و ترویج حمایت از دانش.
ایجاد درک مشترک.
عمل مشاوران و مدیران دانش جامع باید بر شناسایی و حفظ عوامل مرتبط با دانش، متمرکز گردد.
باید بدانیم که یادگیری، عملی ضروری است.
ویگ بیان می کند که موفقیت تئوری مدیرت دانش جامع در گرو عواملی است که عمدتا با آماده سازی کارکنان ارتباط دارد. این عوامل عبارتند از :
دانش و منابع : دانش حرفه ای و فنی، اطلاعات و سایر منابع ضروری باید در دسترس کارکنان برای انجام کار قرار گیرد. در استخدام کارکنان باید به مهارت ها و نگرش هایی که جزو ویژگی های شخصیتی آنهاست توجه شود، آنها باید توانایی تفکر انتقادی و خلاق را دارا باشند.
فرصت ها : کارکنان باید در موقیتهایی قرار گیرند که قابلیت استفاده از توانایی ها و ظرفیت های خود را به نمایش بگذارند. جریان کار باید بر اساس اهمیت دادن به توانایی های افراد و به کارگرفتن پتانسیئل های نوآوری، تنوع و به کار بستن دانش سازماندهی شود.
سهولت : منظور از سهولت این است که محیط هایی که کارکنان در آن به انجام وظیفه می پردازند باید امن باشد. محیط امن محیطی است که نوآوری را در افراد ترغیب کند تا فراتر از قلمرو وظایف تعیین شده، به ایفای نقش بپردازند.
انگیزه : کارمندان باید برای عمل هوشمندانه برانگیخته شوند، منظور از عمل هوشمندانه انجام دادن کارهای درست است. راه ایجاد انگیزه این است که به کارکنان بباورانیم که فعالیت های آنها برای سازمان ارزشمند است.
۲-۱۱-۱-۲ تئوری مدیریت دانش تیمی

موضوعات: بدون موضوع
[جمعه 1400-07-23] [ 01:09:00 ب.ظ ]